کتاب"حق دوست‌ داشته شدن"

:: کتاب"حق دوست‌ داشته شدن"

   اندیشگرد/ مسعود صادقی: مفهوم زیبای حق دوست داشته شدن درواقع عنوان کتابی است تازه‌نشریافته از اس.ماتیو لیائو (S. Matthew Liao). او استادیاری جوان در دانشگاه نیویورک است که در مرکز اخلاق زیستی این دانشگاه فعالیت می‌کند."حق دوست داشته شدن"The Right To Be Loved[1]در پی تحلیل این مطلب است که اولاً معنای این حق ادّعایی، تا آنجا که به کودکان مربوط می‌شود، چیست؛ ثانیا آیا از حیث اخلاقی و حقوقی امکان تحقّق چنین حقی وجود دارد؛ ثالثا در مقام اولویت‌بندی حقوق کودک، این حق در کجای سلسله‌مراتب حقوق و به تبع آن تکالیف اخلاقی قرار می‌گیرد.

   ما آدمیان، بالاخص در مقام یک کودک آسیب‌پذیر و کم‌توان، حق داریم که دوست داشته شویم اما شاید انسان‌ها وقتی بزرگ و بالغ می‌شوند دیگر چندان چنین حقی نداشته باشند. ما در دوران پسابلوغ وظیفه داریم که دوست‌داشتنی باشیم تا دوست داشته شویم و دیگران نیز موظف نیستند که دوستدار و هواخواه ما باشند. اما حساب دوران کودکی جداست.    

   دست‌کم از از چشم حقیر، فصول چهارم و پنجم کتاب یکی از جالب‌ترین و در عین حال فنی‌ترین قسمت‌های این اثر هستند.فصل چهارم به این مسئله می‌پردازد که آیا می‌توان عشق و دوست‌داشتن را بر دیگران تکلیف کرد و معشوق بودن و دوست‌داشته‌شدن را برای عده‌ای/کودکان یک حق دانست؟ لیائو با نقل‌قولی از کانت بحث را آغاز می‌کند؛آنجا که کانت تاکید می‌کند: عشق موضوع احساس است نه اراده و ناگزیر سخن گفتن از تکلیفی به نام دوست داشتن و عشق ورزیدن، سخنی پوچ و گزاف است.

   کتاب برای اثبات وجود و لزوم ادای حقی به نام حق دوست‌داشته شدن کودکان، می‌کوشد نه فقط با دلایلی فلسفی بلکه روانشناختی نشان دهد که عشق و دوست‌داشتن برخلاف گفته کانت چندان هم غیرقابل کنترل و یله‌و رها نیست و بنابراین چون "می‌توان" دوست‌داشت و یا نداشت بنابراین"باید"کودکان را دوست‌داشت.   

   فصل پنجم کتاب، در ادامه بحث پیشین می‌خواهد ببیند که وظیفه و تکلیف دوست داشتن بر عهده چه کسی است و تا کجا و به چه میزان؟ علاوه‌بر این لیائو می‌خواهد نشان دهد که آیا این تکلیف،مصداق تکلیفی شاقّ و مطالبه‌ای شدید نیست؟

 


[1]- S. Matthew Liao. The right to be loved. Oxford University Press.2015.258.p

منبع : اندیشگردکتاب"حق دوست‌ داشته شدن"
برچسب ها : دوست ,داشته ,کانت ,کتاب ,لیائو ,کودکان ,دوست داشته ,دوست داشتن ,matthew liao ,داشته شویم

مستند بی بی سی در مورد سکولار شدن یهودی ها

:: مستند بی بی سی در مورد سکولار شدن یهودی ها

   اندیشگرد: شبکه ی بی بی سی اخیرا مجموعه مستندی درباره ی قوم یهود پخش می کند که آن ها را یک یهودی به نام "سایمون شاما" (Simon Michael Schama) تولید کرده است. سایمون شاما متخصص تاریخ و تاریخ هنر می باشد و کتاب های فراوانی به رشته ی تحریر درآورده است. او یکی از معروف ترین مستند سازان بی بی سی نیز به شمار می آید.
سایمون شاما در این قسمت از مستند خود درباره ی داستان زندگی یهودی ها، به مساله ی رویارویی یهودیان "گتو نشین" (حاشیه نشینان شهر ها) با فرهنگ دیگر ملل می پردازد. به عبارت بهتر این قسمت از مستند سایمون شاما در مورد جامعه پذیری یهودیان می باشد که چگونه وارد جامعه جهانی شده اند.
ایمان بی قید و شرط؛ سایمون شاما استراتژی ورود یهودیان به جوامع غیر یهودی را اینگونه نامگذاری می کند. از گتو به تالار و از گذشته ای مذهبی به آینده ای موعود.
او پیامد های این سیر را اینگونه توصیف می کند که این تغییرات دنیا را تغییر داده است.
بنا بر ادعا و تحلیل سایمون شاما درقرون 18 میلادی دنیای دانش غیر یهودی با یک دنیای یهودی روبرو شده است و فیلسوفان عصر روشنفکری توانستند تعصبات (مذهبی - یهودی) به ارث رسیده از قرون و اعصار را از میان بردارند. به یهودی ها گفتند از "گتوهای ذهنی" خود بیرون بیائید و خود را در معرض زبان های جدید و علم جدید قرار دهید.
سایمون شاما در این قسمت از مستند و در راستای اهداف برنامه خود این توصیه های روشنفکران مذهبی یهودی را مرور می کند که :«بدون قربانی کردن هویتتان، فرهنگ خود را تقسیم کنید
تا آن زمان که یهودیان، قشری گوشه گیر و در نظر مردم دیگر منفور بوده اند؛ کم کم خود را وارد جامعه می کنند و اذن ورود اول از سوی علمای آن ها اتفاق می افتد. آن ها در مهمانی با دیگر اقوام و مذاهب غذای حلال یهودی خود را نیز با خود می برده اند.
یکی از علمای یهودی که به عنوان پرچمدار این سیر شناخته می شود، مندلسون نام دارد. او به یهودی ها می گفت: باید از این پل به عنوان یهودی عبور کنید. خودتان را با مفاهیم و سرشت سرزمین هایی که به آن ها منتقل شده اید وفق بدهید ولی در دین پدرانتان استوار باشید.
می شود این سیر را به عنوان تولد سکولاریزم یهودی نام گذاری کرد. این که به ایمان بی قید و شرط توصیه می شود معنایش همین است. تنها ایمان خود را حفظ کنید و بر آن استوار باشید. سیری از عالم مذهبی به فرهنگ غیر دینی
.

 منبع: سایت رصد

منبع : اندیشگردمستند بی بی سی در مورد سکولار شدن یهودی ها
برچسب ها : یهودی ,شاما ,سایمون ,مستند ,مذهبی ,ایمان ,سایمون شاما ,استوار باشید ,وارد جامعه ,مذهبی یهودی

مدعیان فلسفه برای کودک امروزه تنها مترجم آثار غربی هستند

:: مدعیان فلسفه برای کودک امروزه تنها مترجم آثار غربی هستند

   نواب مقربی: تفکر خلاق یکی از ثمرات برنامه فلسفه برای کودکان و نوجوانان است. کودکی که مجهز به تفکر انتقادی و مراقبتی است و توانایی چون‌وچرا و تجزیه‌وتحلیل و بالاتر از همه به قول فارابی، «جودت رای» دارد، «قدرت تمییز و تشخیص» دارد، بیگمان، ذهن خلاق­‌تری نیز دارد و این توانایی را دارد که با اتکا به انواع تفکر، افق­‌های تازه­ای را پیش دید خود بگشاید و اندیشه­‌های تازه­ای بیافریند. برای تقویت این نوع تفکر، روش­های گوناگونی وجود دارد. نمایش فیلم هرچند بسیار مؤثر است ولی از همه سطحی­‌تر است. کاربرد تصاویر به خلاق شدن ذهن کودکان کمک می­‌کنند؛ و یک درجه از فیلم کمتر سطحی­‌اند چون نیاز به قدرت تخیل بیشتری دارند و برای فهم تصویر و تفسیر آن باید نیروی بیشتری صرف کرد. خواندن داستان در کلاس درس و کارگاه فلسفه برای کودکان و تشویق کودکان به خواندن و در حین خواندن، بحث کردن موثرترین روش است.

در این زمینه نیز، قرآن که «احسن القَصَص» است، یعنی بهترین شیوه­ داستان­‌پردازی در آن به کار رفته است و در آثار ادبی و شعری ما هم که داستان فراوان است. با این‌ همه، تردیدی نیست که داستان­‌ها نیاز به روزآمدسازی دارند و تألیف و نه ترجمه داستان­‌های کوتاه تفکر برانگیز جهت تدریس در کارگاه فلسفه برای کودک شاید بهترین گزینه باشد. این کار بسیار دشوار است زیرا کسی که دست به تألیف چنین داستان­‌هایی می­‌برد هم بایستی فیلسوف باشد و هم روانشناس و هم تجربه کار در کارگاه را داشته باشد و هم توانایی کاربرد این مطالب را در داستان و داستان­‌نویسی داشته باشد.

شمار چنین افرادی در ایران به تعداد انگشتان دست هم نمی­‌رسد و بدتر از همه آنکه مدعیان برنامه فلسفه برای کودک امروزه تنها مترجم آثار غربی و داستان­‌های غربی برای کودکان و نوجوانان هستند و با گونه­‌ای شیفتگی و از خودبیگانگی تنها به ترجمه و تبلیغ آثار فرنگی با فرهنگ و اندیشه­‌ای ناسازوار در حوزه فلسفه برای کودکان در ایران هستند. البته، استثناهایی هم در این حوزه وجود دارند که نسخه­‌ای بومی‌شده از فلسفه برای کودک را با عنوان «فلسفه و کودک» تلاش می­‌کنند عرضه کنند که بافرهنگ ایرانی ـ اسلامی ما همخوانی و سازواری داشته باشد که تلاش آن‌ها بسیار میمون و مبارک است.

متأسفانه، برخی افراد کم‌مایه به‌ویژه در پژوهشگاه­‌هایی همچون پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی که بیش از همه انتظار می‌­رود در ارائه مدل بومی برنامه فلسفه برای کودک تلاش کنند تنها بر روی ترجمه لفظ به لفظ آثار غربی در این حوزه تمرکز دارند و با اصرار تأکید دارند که تنها همان نسخه­ غربی فلسفه برای کودکان بایستی عرضه شود و نه چیزی دیگر.

این به نظرم پُز روشنفکری است و چیز گذرایی است. شاید یک‌زمانی ترجمه آثار به فارسی معنی­‌دار بود. امروزه اکثر قشر تحصیل­کرده به زبان‌اصلی مسلط­‌اند و نیازی به مطالعه­ ترجمه­‌های دست‌ و پا شکسته و گه­گاه مغلوط ندارند. کار اصلی و دشوار، ارائه­ نسخه بومی و تألیف آثار درزمینه‌ی روش تدریس فلسفه برای کودک، تبیین شالوده­‌های بومی فلسفه برای کودک، داستا­ن­‌های بومی و برگزاری کارگاه­‌های بومی در سطح مدارس در ایران است که متأسفانه بندرت دیده می­‌شود. حقیقت امر این است که طبع آدمی بیشتر به کار آسان­تر مایل است و از کار دشوار ابا دارد.

نکته‌­ای ظریفی در اینجا وجود دارد. کاربرد فلسفه اسلامی و حکمت صدرایی به این معنی نیست که ما مباحث تخصصی فلسفه اسلامی و به‌ویژه حکمت صدرایی را که بسیار فهم آن دشوار و دیریاب است بخواهیم با اندکی دخل و تصرف و ساده­‌سازی تصنعی به کودکان و نوجوانان به­‌زور آموزش دهیم و بعد خیال کنیم که بومی­‌سازی کرده‌ایم. به‌ تازگی کتابی را مطالعه کرده­‌ام که در آن تلاش شده بود مفاهیم انتزاعی و مردافکن در فلسفه ملاصدرا همچون، وجود و عدم، علت و معلول، اتحاد عاقل و معقول، وحدت وجود، اصالت وجود و مانند این‌ها را در قالب جملات به‌ ظاهر ساده‌ شده به کودکان و نوجوانان آموزش دهد. این شیوه‌ کار بسیار خطرناک است. تبلیغ بد، بسیار ویرانگرتر از تخریب است. اینکه ما بخواهیم از چیز ارزشمندی همچون فلسفه‌­ اسلامی یا هر چیز دیگری به شیوه­‌ای بد دفاع کنیم نتایج معکوس به دنبال دارد و بسیار در اینجا باید مراقب بود.

به نقل از: پایگاه طلیعه

منبع : اندیشگردمدعیان فلسفه برای کودک امروزه تنها مترجم آثار غربی هستند
برچسب ها : فلسفه ,کودکان ,آثار ,کودک ,وجود ,بومی ,فلسفه برای ,برای کودک ,برای کودکان ,داشته باشد ,آثار غربی

چند نکته جالب از مرحوم سیدجعفر شهیدی

:: چند نکته جالب از مرحوم سیدجعفر شهیدی

   اندیشگرد/ دکتر رضا بهشتی معز :دکتر شهیدی از زمره نمایندگان فرزانه سنت و تاریخ ما بود و با همه نواندیشی های خاص خود در تاریخ به ریشه‌های اسلامی ما سخت دل‌بسته بود و کمتر زمانی بود که در یاد مصایب اهل بیت رسول اشکی نریزد و با تعظیم تمام از آن بزرگان یادی نکند، هر چند که با دکان‌داری دینی میانه‌ایی نداشت و سخت از آن گریزان بود. از کلاس درس تا ماشین استاد بطور معمول و هر بار فرصتی برای بیان ناگفته‌ها بود و حرف‌هایی که نمی‌شد در کلاس زد و گاه که ماشین حاضر نبود توفیق ما بیشتر بود. در یادکرد از بزرگان بسیار مودب بود، زمانی سخن به اساتید مرحوم مجتبی مینوی و سعید نفیسی کشید، گرچه اندکی از اختلاف سلیقه او با این دو بزرگ می‌دانستم ولی استاد نقد مودبانه ملیحی کرد و گذشت و گرچه ممکن بود با برخی موافق نباشد ولی پاس بزرگان و اسلاف را می‌داشت و فدای نظر انتقادی خویش نمی‌کرد. دکتر شهیدی رابطه‌ای هم با مرحوم علی شریعتی داشت و گویا مورد وثوق او برای بررسی آثار، روزی که در باره تکلیف تصحیح آثار شریعتی از ایشان پرسیدم تامل کرد، سری به زیر انداخت و با یاداوری صداقت و صفای باطن آن مرحوم و منازعات آن روزگار بر سر شریعتی، با اسف گفت: (به مضمون) حالا که زمانی گذشته و همه چیز تمام شده است !

از نجف فراوان یاد می‌کرد و هنوز پاره‌ای از خویش را در انجا گذاشته بود، از سنت درس و بحث آن، از معنویت علوی آن، از مرحوم علامه امینی که علاقه‌ای وافر به او داشت و پشتکار و دقت علمی علامه را فراوان می‌ستود و اولین بار در آغاز دهه پنجاه به همراه استاد محمدرضا حکیمی یادنامه‌ای برای آن بزرگ انتشار دادند. زمانی که مشفقانه لب به اعتراض از دانشجویان گشود به شرایط تحصیل خود در نجف اشاره کرد و با لبخندی گفت ما با ان شرایط درس خواندیم و این شدیم، ... شماها را نمی‌دانم ! در مورد تاریخ اسلام اولین موشکافی‌ها را نشان ما داد و رخنه در مسلمات ظاهری تاریخ می‌کرد و گاه مخالفت دیگران را هم بر می‌انگیخت. از جمله وقتی من به ارقام و اعداد در فقرات تاریخ اسلام اشاره کردم فرمود: به صفرها خیلی اهمیت ندهید، ظاهرا در قدیم استفاده از صفر ارزش چندانی نداشته و قدما برای بزرگ نمایی و اهمیت مسئله در نظر عوام، صفر بی حساب می‌گذاشته‌اند !
آن سالها سالهای تب تند زهد‌نمایی بود و یادم هست که برخی از دانشجویان آن روز شکایت به نزد رییس دانشگاه بردند که این آقا که تاریخ اسلام درس می‌دهد ریش خود را می‌زند ... و آن رییس که از برکت همت و سماحت نظر ایشان ما دکتر شهیدی را داشتیم گفته بود: او (شهیدی) مجتهدی است بلندپایه و به تکلیف خود نیک آشناست و ما را نرسد که متعرض امور شخصی او شویم.
در ادبیات عرب کم نظیر بود و شاید اگر در این زمانه جز استاد احمد مهدوی دامغانی را بخواهیم در این حوزه بجوییم، باید گفت مرحوم شهیدی کمتر نظیر داشت و طبع سرشار و حافظه بی‌همال او اشعار کلاسیک ادبیات عرب را روان و بی سکته می‌خواند و با فرهنگستان‌های ادبی بلاد عربی ارتباط علمی داشت. در ادب فارسی هم که جایگاه او روشن است.
گمان می‌کنم اولین بار کیهان فرهنگی با او شروع شد، نشریه‌ای در نوع خود ماندگار با مرحوم منتظرقائم، رخ صفت و دیگران، رایگان بود و با ورق کاهی و قطع بلند در جوف کیهان آن روز می‌گذاشتند. تصویر استاد بر شماره اول آن براعت استهلالی بود که با دیگر بزرگان ادامه یافت. مرحوم شهیدی پسری طلبه داشت که در جبهه‌ها شهید شد. برخورد استاد با شهادت پسرش بسیار کریمانه بود و وقتی که یادی از او می‌شد چنان عادی و با طبعی بلند از کنار ان می‌گذشت که گویی اتفاقی نیفتاده است. امروز خواندم که وقتی علمای قم برای پسر او مجلس ختم می‌گذاشتند او منع کرده بود و هدیه خویش را در راه خدا، و جنجال و بزرگ‌داشت ان را ضروری نمی‌دانست ! به مدرک‌گرایی در روزگار ما معترض بود، (تازه این داستان مربوط به اوایل دهه شصت و این مصیبت محدود به دانشگاه بود، زمانی که حوزه هنوز به تقلید مدارک دانشگاهی وارد نشده بود و با جعل دکتری به نام نوآوری، بدنبال معاش نبود) و از دانشگاهیان بی‌سوادی که عناوین کلان یدک می‌کشند و بهره‌ای از علم ندارند ملول بود.
این جمله استاد در ذهن من خوب مانده است که: چند بار گفته‌ام این عبارت بهره‌مندی از مزایای آن را از پای مدارک دانشگاهی حذف کنند. یک بار از ایشان شنیدم که به "سید جعفر شهیدی" راضی‌تر است تا آوردن این نام در کنار عناوین استاد و دکتر. حق هم همین بود، نام او بلندتر از عناوینی بود که در این زمانه به ارزانی دست بدست می‌شود. زمستان ما سردتر شد با خبر رفتن استاد سید جعفر شهیدی، در این زمانه که زمانه قحط فضیلت و اخلاق است از دست دادن دانشی مردی بی‌نظیر که مثل اعلای مناعت طبع، علو روح، صفای نفس و گذشت و فداکاری بشمار می‌رفت خسارتی است بزرگ.
 
(به نقل از صفحه فیسبوک نویسنده)
منبع : اندیشگردچند نکته جالب از مرحوم سیدجعفر شهیدی
برچسب ها : استاد ,شهیدی ,مرحوم ,تاریخ ,دکتر ,بود، ,دکتر شهیدی ,تاریخ اسلام ,مدارک دانشگاهی ,مرحوم شهیدی ,بود، زمانی

بازنشر دیدگاه تولیت جدید آستان قدس در مورد فقه و مدیریت

:: بازنشر دیدگاه تولیت جدید آستان قدس در مورد فقه و مدیریت

   حجت الاسلام سید ابراهیم رئیسی: معتقدیم اجتهاد ما اجتهاد تمدن‌ساز است؛ یعنی مدنیّتی که در آینده‌ این منطقه و جهان اسلام قرار است رقم بخورد، تمدن و مدنیّت مبتنی بر اجتهاد است. البته در این اجتهاد باید کارهای بسیاری انجام شود؛ نسبت به حکم شناسی خیلی کار شده است به طوری که اساتید و بزرگان ما همه بر سر سفره‌آنان نشسته‌اند، اما در مورد موضوع شناسی آنقدر کار نشده است.  قدم اول موضوع شناسی است و در این زمینه خیلی باید کار کرده و موضوعات بسیاری باید مورد بحث قرار گیرد. اخیراً مقام معظم رهبری به مرکزی دستور دادند که موضوعات را تبیین کنند. شما می‌دانید احکام بر موضوعات بار می‌شود و موضوعات باید تبیین شوند؛ پس یک کار مهم موضوع شناسی است.

 
کار دوم این است که ابواب فقه باید توسعه پیدا کند؛ روابط اجتماعی جزء مسائلی است که باید روی آن کار اجتهادی شود، در تربیت باید فقه تربیت را اجتهادی کنیم. در حوزه‌ی مروی، حوزه‌های تهران و دیگر حوزه‌ها کجا فقه تربیت می‌گوییم؟ باب تربیت و تعلیم باید به عنوان یک موضوع مهم فقهی مثل موضوعات فقهی که مثلا در کتاب المتاجر است، یکی از ابواب فقهی شود. باید در  این قضیه کارهای اجتهادی شود؛ شنیدار و گفتار هست اما کارهای اجتهادی ضرورت دارد. توسعه‌ کار اجتهادی در اخلاق؛ آقای رایس در نظریه‌ی عدالت و شاید در بحث‌های دیگر خود اگر خوانده باشید و ترجمه هم شده است؛ عدالت را مساوی با قانون می‌داند، می‌گوید عدالت یک ملاک دارد به نام قانونمداری. بسیار خوب اما در نگاه اسلام عدالت به عنوان یک فضیلت اخلاقی است.
 
مگر نمی‌خواهید در جامعه عدالت ایجاد شود؛ انسان عدم برخودار از فضیلت اخلاقیِ عدالت چگونه می‌تواند جامعه را با عدالت آشنا کند، شیرین ‌شدن کام مردم با عدالت از یک انسان عادل برمی‌خیزد. برای مثال وقتی از امامت بحث می‌کنید؛ می‌گویید «امام العادل» که در مقابلش امام الجائر است و می‌گویید از صفات مهم امامت، عدالت است. البته عدالتی که برای امام بحث می‌شود با عدالتی که شاهد در محکمه یا امام جماعت باید داشته باشد متفاوت است؛ زیرا اینها حداقل تعریف عدالت است. مگر مجریان غیر عادل می‌توانند کام مردم را با عدالت شیرین کنند؟ حتماً باید از عدالت بر خوردار باشند، مگر قانون‌گزاران غیر عادل می‌توانند عادلانه قانون‌گزاری کنند؟ آنها هم باید عدالت داشته باشند و در قضا هم باید عدالت وجود داشته باشد. اما قبل از عدالت از یک چیز دیگر باید سخن گفت و آن اخلاق است.
 
پیامبر فرمودند: «إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکَارِمَ الْأَخْلَاقِ»؛ من پیامبر آمده‌ام جامعه را با مکارم اخلاق آشنا کنم؛ یعنی توسعه مبتنی بر اخلاق؛ یعنی قانون می‌تواند جامعه را کنترل کند اما آیا می‌توان برای همه پلیس گذاشت؟ عیبی ندارد پلیس بگزارید اما قرار است فقط پلیس ناظر باشد تا به قانون عمل ‌شود؟ ولی اگر اخلاق محور قرار داده شود -که البته قانون هم می‌تواند مبتنی بر اخلاق باشد- و فرد در خلوت و جلوت خودش را مقید دانست به اینکه خلاف نکند، عدالت هم محقق می‌شود.
 
می‌دانید امروز در نظام مدیریتی کارآمدترین نظام کنترلی چیست؟ خود کنترلی. بازرسان، مدیران و حساب‌رسان خوب است ولی اگر کسی خودش در خلوت هم معصیت نکرد، در خلوت هم قانون‌مدار بود، اگر بازرس و مدیر بیاید یا نیاید خودش را مکلف دانسته و از چهارچوب بیرون نمی‌رود. این مهم است و این نیازمند اخلاق است.
 
ما برای امروز عالم و مدنیّت امروز عالم یک حرف جدید و نویی داریم. آن حرف نو این است که تأکید امروز برای تولید الگوی اسلامی پیشرفت به خاطر مفاهیم عالی است که در اسلام وجود دارد. برای مثال انتخابات موجود در کشور ما بحسب ظاهر با کشورهای دیگر تفاوتی ندارد؛ تازه آنها مجموعه‌ای برای تعیین صلاحیت نیز دارند. حرف متفاوت ما چیست؟ مضمون جواب همان الگوی اسلامی پیشرفت است. جواب این است که ما وقتی می‌گوییم انتخابات یک تفاوت اساسی مبنایی دارد و آن عبارت است از «تکلیف مداری»؛ یعنی هرکسی که خودش را عرضه می‌کند و هر کسی که رأی می‌دهد هر دو باید بر اساس تکلیف عمل کنند.
 
اگر شخص بگوید پدرم رأی می‌دهد من هم رأی می‌دهم؛ تکلیف می‌گوید حق نداری. چون فرمود الناس ثلاثه؛ فرمود آن کسی که خیلی ناپسند است عبارت است از «همج الرعا»؛ یعنی اصلا در جامعه دینی و اسلامی نداریم که فرد بگوید چون جامعه فلان کار را کرد من هم بکنم؛ چه عالم باشد چه ربانی و .... . این کار در جامعه مذموم و قبیح است. حالا برای این تکلیف مداری در انتخابات و جاهای دیگر  باید الگو بسازیم؛ زیرا این الگوهایی که بعضاً در قوانین ما هست، این طور تبلیغات، این طور پول خرج کردن درست نیست. باید متناسب با این تکلیف مداری مطابق با این محتوا و مفهوم یک قالبی تعریف کنیم.
 
در نظام قضا نیز به همین شکل است؛ باید سازوکاری باشد که دادرسی اسلامی را که با دادرسی فلان کشور متفاوت است تبیین کند و این در یک الگوی متناسب با این مفهوم و معنا و ماهیت می‌تواند پیش‌بینی شود.
 
لذا نکته‌ای که باید مورد توجه دوستان باشد این است که ما یک اجتهاد تمدن‌ساز داریم و باید در این رابطه بسیار جهاد و اجتهاد کرد که به کار فراوان نیاز دارد تا بتواند توسعه مبتنی بر اخلاق رقم بخورد، تا جامعه از آن توسعه یک مدنیّتی مبتنی بر دین و بوم داشته باشد.
 
آقایان محترم، طلاب و فضلای گرامی!
 
در هرجای کشور که بعد 35 سال توفیقی داشتیم، آنجایی است که نظریات مبتنی بر دین ارائه شده است و هرجایی که ناموفق بودیم، جاهایی است که نگاهی به شرق و غرب و آن الگوی غربی که اصلا به یک مجموعه‌ای دارای یک هویتی دینی نمی‌خورد، داشته‌ایم. ما می‌خواهیم نظامی مبتنی بر دین بنا کنیم؛ بنابراین باید با این اهداف شریعت و با مقاصد شریعت کاملاً سازگاری داشته باشد و لذا در اینجا آموزش و پرورش و آموزش عالی دیگر یک وزارت خانه معمولی مثل همه وزارت خانه‌ها نمی‌شود؛ اگر حکومت هدایت‌گر شد، نه اینکه تنها هدایت کند به سمت نماز، بلکه هدایت می‌کند به تمام سطوح زندگی تا انسان را متعالی بسازد چراکه «و الی الله مصیر»؛ یعنی این صیرورت به حق اقتصادش چگونه باشد؟ سیاست چطور باشد؟ روابط اجتماعی چگونه باشد؟ قانون در مجلسش چطور باشد؟ سیاست بین الملل چطور باشد؟ خانواده به عنوان اساس چگونه باشد؟ چون «الی الله مصیر». مگر خانواده از جامعه و سیاست از اقتصاد جداست؟ باید یک آهنگی داشته باشد آن هم آهنگ توحیدی است. الان آن آهنگی که به علت رابطه ارگانیک باید به کل قضیه بخورد، نمی‌خورد؛ یک جایی یک آهنگی دارد، جای دیگر یک آهنگ ناموزون دیگری دارد. آن آهنگ موزون این است که در همه بخش‌ها آن هدایت و تربیت دینی جریان داشته باشد. برای قانون در مجلس، اقتصاد و داد و ستدمان در بازار، سیاست ما با دیگران باید با این تربیت دینی و هدایت دینی ارتباط داشته باشد. نباید جدای از این تربیت دینی باشد؛ نمی‌توان گفت مخلص دین هستیم ولی در مذاکرات، در اقتصاد و جاهای دیگر دین باید غائب باشد. در زندگی امیرالمونین داریم که آمدند در بازار و گفتند: الفقه ثم المتجر. اما در مبانی تربیتی امیرالمونین در مکتب و در نهج البلاغه نگاه کنید؛ انسان تکامل یافته متجر و بازار و قضا و وزارت خارجه و داخله‌اش نمی‌تواند غیر دینی باشد. این ایجاب می‌کند که ما متناسب با این اهداف و مقصد برنامه‌ریزی کنیم.

 

سخنرانی در

مراسم رونمائی از محصولات مرتبط با اولین نقشه راه تولید الگوی پیشرفت اسلامی

در روز چهارشنبه ۴ اذر ۱۳۹۴ 

منبع : اندیشگردبازنشر دیدگاه تولیت جدید آستان قدس در مورد فقه و مدیریت
برچسب ها : عدالت ,جامعه ,داشته ,مبتنی ,دینی ,تربیت ,داشته باشد ,چطور باشد؟ ,چگونه باشد؟ ,موضوع شناسی ,تربیت دینی ,الگوی اسلامی پیشرفت

نگاهی به هیکل

:: نگاهی به هیکل

   اندیشگرد/ محمد علی عسگری:نوشتن درباره روزنامه‌نگاری همچون «محمد حسنین هیکل» که چهارشنبه گذشته در ٩٣ سالگی درگذشت، به غایت دشوار است. نه به این جهت که برای مثال، او شخصیت پیچیده یا افکار و اندیشه‌های بغرنجی داشت. بلکه بیشتر به دلیل عمر طولانی و پرماجرا و رفت و برگشت‌های مکرر او در کنار کارنامه‌ای قطور از آثار مطبوعاتی و رسانه‌ای کتبی و شفاهی که از خود برجای گذاشته است. هیکل چنان‌که خودش می‌گوید به غیر از صدها یادداشت، مقاله و گفت‌وگو به‌طور مشخص ١١ کتاب به زبان انگلیسی و ٧٠ کتاب به زبان عربی نوشته است. همچنین به گفته منابع اینترنتی او بر ده‌ها کتاب از نویسندگان نامدار جهان عرب (یکی از آنها «ادوارد سعید») مقدمه نوشت و تاکنون نیز چندین کتاب از سوی نویسندگان عرب و غربی درباره شخصیت و آثار او منتشر شده است. بااین‌حال عجیب این است که در ایران به‌سختی می‌توان حتی یک مقاله دقیق و روشن درباره زندگینامه و شخصیت یا آثار او پیدا کرد. این در حالی است که به‌کرات در خبرگزاری‌های ایران از او اخباری یا نقل‌قولی یا اظهارنظری می‌خوانیم که معلوم نیست از کجا می‌آید. به‌هرحال پرداختن به این همه، مجالی وسیع‌تر می‌خواهد و در این گزارش کوتاه تنها می‌شود نگاهی شتابزده به کارنامه او انداخت. اجازه بدهید برای تسهیل در این کار نیز آن را به سه محور تقسیم کنیم که در واقع ابعاد سه‌گانه شخصیت او بود یعنی؛ روزنامه‌نگار، سیاست‌مدار و تاریخ‌نگار.
روزنامه‌نگار
مهم‌ترین وجه شخصیت هیکل روزنامه‌نگاری او بود، آن ‌هم در کشوری جهان‌سومی با همه مشکلاتی که دارد و طبعا روزنامه‌نگاران بهتر از هرکس دیگری آن را با گوشت و پوست خود لمس می‌کنند. اگر روزنامه‌نگاری در عرف جهانی، یکی از «مشاغل سخت» تعریف شده است، آن را باید در کشورهای جهان سوم یکی از «مشاغل ناممکن» تعریف کرد. زیرا هرکس به این وادی پای گذاشت، باید بسیار پوست‌کلفت و سرسخت باشد و بالاتر از همه اینکه به قول آن شاعر «در کشاکش دهر سنگ زیرین آسیاب» باشد تا بتواند برای چندسالی دوام بیاورد؛ چنان‌که مانند هیکل چندین دهه. او دقیقا تا سال ٢٠٠٣ یعنی پایان ٨٠ سالگی خود قلم می‌زد و در آن سال بود که به صورت رسمی قلم را زمین گذاشت هرچند تا آخر عمر از حرف‌زدن و مصاحبه‌کردن و ابراز نظر و تحلیل دست نکشید.
محمدحسنین هیکل در نوشتن، زبانی ساده و صریح داشت. نگاه تحلیلی او خواننده را اقناع می‌کرد. همواره به دلیل رویکردهای فکری‌اش از ناسیونالیسم عربی و گرایش‌های شبه‌سوسیالیستی آن دفاع می‌کرد و در مقابل به سران دولت‌ها به‌خصوص سران مرتجع عرب می‌تاخت. لحنی انتقادی، گزنده و افشاگرانه داشت. هرچند بارها نیز دیده شد که با لحنی محافظه‌کارانه از شخصیت‌های مسئله‌دار سیاسی در داخل یا خارج از مصر دفاع می‌کرد. ازاین‌رو، از سوی روزنامه‌نگاران چپ به مماشات با حاکمان متهم شد و حتی کسانی او را توجیه‌گر «نظام حاکم» می‌دانستند. اما در نظر هیکل اینها همه به «اقتضای حال» بود و شاید مهم‌ترین رمز ماندگاری‌اش نیز عمل‌کردن به همین فرمول «اقتضای حال» باشد. او دقیقا می‌دانست چه حرفی را کجا باید زد و کجا باید دم فرو بست.

او هرچند نوشتن را از دوران نوجوانی شروع کرد اما بعدها برای ١٧ سال سردبیری روزنامه «الاهرام» را برعهده گرفت؛ روزنامه‌ای که می‌گویند همین الان بیش از یک ‌میلیون نسخه تیراژ دارد و همین چند ماه پیش صد و چهلمین سال انتشارش را جشن گرفتند (راستی اطلاعات ما چند سال دارد؟). این ثبات مؤسسه الاهرام و پایداری فردی چون هیکل در عرصه روزنامه‌نگاری مصر، باید بیانگر یک وضعیت سیاسی-اجتماعی خاص در این کشور باشد؛ وضعیتی که باوجود همه کودتاها و انقلابات متعدد مصر پایدار مانده است، اتفاقی که در کمتر جای دیگری می‌شود آن را مشاهده کرد. برای همین است که هیکل غیرقابل‌تکرار می‌شود. همان‌طورکه الاهرام غیرقابل تکرار می‌شود. او در سال‌های مدیریتش بر این روزنامه دو مرکز مهم را دایر کرد. یکی مرکز مطالعات استراتژیک که همچنان فعال است و مقالات و کتاب‌های قابل‌توجهی منتشر می‌کند و دیگری مرکز اسناد تاریخ معاصر مصر. هیکل از ابتدای کار روزنامه‌نگاری‌اش در مطبوعات زیادی قلم زد، از «آخرساعه»، «اخبار الیوم»، «روز الیوسف»، «مصری الیوم» گرفته تا نشریات خارجی مثل «تایمز» و «اکونومیست». با این حال حرفه اصلی‌اش روزنامه‌نگاری بود و از همین راه نان می‌خورد، آن‌هم چه نانی! خانه‌ای ویلایی مانند قصر پادشاهان با خدم و حشم و رفت‌وآمدهای بسیار داشت و کاملا مرفه بود.

«صادق خرازی» که به خانه‌اش رفته و طبق معمول با او عکس یادگاری گرفته است، آن را چنین توصیف می‌کند: «در سرای زیبای او، باغ بهشتی است که آن را با گل‌ها و درخت‌های زیبایی آراسته‌اند، نمایندگان همه نحله‌های فکری مصر از چپ‌ها و اسلامی‌ها و اخوانی‌ها؛ از حکومتی‌ها تا منتقدان و اپوزیسیون و طرفداران دولت از عربیست‌ها و ناسیونالیست‌ها تا انقلابیونی که مهجور مانده‌اند، حضور داشتند. شخصیت او برای من خیلی جالب بود. دوستان زیادی از سیاست‌مداران، روزنامه‌نگاران و شخصیت‌های فرهنگی غربی مانند «ژاک شیراک»، «دومینیک دویلپن»، «بیل کلینتون»، «کوزیرومی» تا «نلسون ماندلا» و دیگران در حلقه آشنایان او قرار می‌گیرند. هیکل با اینکه دو سرطان را پشت‌سر گذاشت، از همه خوش‌ذوق‌تر، باحوصله‌تر و صبورتر به نظر می‌رسید و قدرت بیانی مثال‌زدنی توأم با ذهنی نافذ داشت. در مصر همه نحله‌های فکری برای حسنین‌هیکل احترام ویژه‌ای قائل هستند. کتابخانه چند‌هزارجلدی و به‌روز او نشان می‌دهد، اهل مطالعه جدی است و می‌خواهد همواره از صحنه سیاسی اطلاع داشته باشد».
آخرین شغل رسمی روزنامه‌نگاری او سردبیری مجله وزین «وجهات نظر» بود که در دوران «حسنی مبارک»، رئیس‌جمهوری سابق مصر، درمی‌آمد و بعد به دلایلی متوقف شد. یکی دیگر از کارهای شاخص او برنامه «مع هیکل» در شبکه «الجزیره» بود که در آن به شرح زندگانی خود و تحولات سیاسی خاورمیانه می‌پرداخت، اما به دلیل اختلاف نظری که با قطری‌ها پیدا کرد، آن برنامه نیز متوقف شد. او در طول زندگی حرفه‌ای‌اش با شخصیت‌های سیاسی هم‌عصر خود نشست و برخاست داشت و مصاحبه‌هایی جنجالی می‌کرد. یکی از آنها مصاحبه با شاه ایران پیش از انقلاب اسلامی است. هیکل همچنین در کسوت یک روزنامه‌نگار، به شرق آسیا سفر کرد و رهاوردش کتاب «وعده با خورشید» بود که به سرگذشت کشورهایی مانند چین، ژاپن، کره، هند و پاکستان پرداخت. او پیش‌کسوت و استاد بی‌بدیل روزنامه‌نگاری نوین عرب بود و ازهمین‌رو سبکی را بنیان گذاشت که از سوی دیگران نیز تعقیب شد. به‌همین‌دلیل او را «پدر روزنامه‌نگاری عرب» می‌نامند. بسیاری از روزنامه‌نگاران عرب با او حشرونشر داشته و این روزها خاطرات‌شان را از او روایت می‌کنند. شاید با تسامح زیاد بشود او را در عرصه روزنامه‌نگاری با «اوریانا فالاچی» ایتالیایی مقایسه کرد، با این تفاوت که هیکل دو وجه دیگری داشت که فالاچی فاقد آنها بود و در مقابل فالاچی وجه خاص روزنامه‌نگاری یعنی بی‌پروایی انتقادی و شفاف و روشنگرانه داشت که هیکل به‌شدت فاقد آن بود.
سیاست‌مدار
حضور در بخشی از تاریخ معاصر مصر از هیکل یک سیاست‌مدار ساخت. هرچه بود او عمر چند رئیس‌جمهور و پادشاه (ملک‌فاروق، ناصر، سادات، مبارک، مرسی و السیسی) را به چشم دیده بود. هیکل دوست گرمابه و گلستان «جمال عبدالناصر»، رئیس‌جمهوری فقید مصر، بود. حتی برخی بارها این پرسش را به میان کشیدند که هیکل ناصر را پروراند یا برعکس؟ زیرا از همان دوران نوجوانی، آن دو با هم بودند و بعد‌ها نیز هیکل نقش الهام بخش فکری ناصر را بازی می‌کرد. ازاین‌رو در کودتای سال ١٩٥٢ ناصر علیه فاروق و تحولات بعدی آن نقشی جدی داشت و در دوران ناصر به «صدای انقلاب او» یا به تعبیر برخی دیگر، به «بلندگوی نظام او» تبدیل شد. مصری‌ها همواره یادداشت‌های هفتگی او در الاهرام با عنوان «بصراحه» دنبال می‌کردند و می‌دانستند همین یادداشت‌هاست که سیاست‌های فردای کشورشان را تعیین می‌کند. هیکل جنگ‌های مهم اعراب و اسرائیل (جنگ شش‌روزه ١٩٦٧ یا همان جنگ رمضان در دوران ناصر و جنگ اکتبر ١٩٧٣ در دوران ناصر) را زندگی کرد و بعدها وقایع‌نگاری او از همین جنگ‌ها به اسناد مهم تاریخ معاصر مصر و خاورمیانه تبدیل شد. در دوران ناصر برای مدت شش‌ماهه به مقام وزارت ارشاد و در یک دوره دوهفته‌ای به مقام وزارت خارجه رسید. اما حضور او در پشت‌صحنه سیاست مصر بسیار قوی‌تر از این مناصب رسمی بود. رفتن هیکل به وزارت رسانه‌های مصر، این کشور را وارد دوران نوینی از رشد مطبوعات و رسانه‌ای کرد.
بااین‌حال، سیاست ورطه خوفناک و بی‌رحمی است که به هیچ‌کس وفا نمی‌کند. ازهمین‌رو، هیکل نیز بعد از دوره‌ای با ناصر اختلاف نظر پیدا کرد و حتی کسانی او را متهم به دخالت‌داشتن در پایان کار ناصر کردند. با آمدن سادات، هیکل در کنار او قرار گرفت. گویی می‌خواست همان نقشی را داشته باشد که در دوران ناصر داشت. می‌گویند سخنرانی مهم سادات برای شروع جنگ اکتبر ١٩٧٣ را هیکل نوشت. تا پیش از جنگ اکتبر، تقریبا این رابطه ادامه پیدا کرد اما تحولات بعدی و به‌ویژه معاهده کمپ‌دیوید به انتقاد هیکل از سادات و طرد او از جهان سیاست منجر شد. او در نقد این معاهده کتابی نوشت و در آن به‌شدت به سادات تاخت. به‌همین‌دلیل از سردبیری الاهرام کنار گذاشته شد و حتی برای مدتی به زندان افتاد. جمله معروف او بعد از این اتفاق زبانزد است که گفت «رئیس‌جمهور می‌تواند مرا از الاهرام بیرون کند، اما نمی‌تواند بگوید کجا بروم یا نروم. این دیگر به اختیار خودم است». بعد برای اینکه اوضاع آرام شود سال‌هایی را در خارج از مصر به‌سر برد، اما برای همیشه از عرصه سیاست مصر کنار کشید یا کنار گذاشته شد و به حضور مستقیم خود در سیاست خاتمه داد؛ هرچند هرگز از داشتن رابطه آشکار و پنهان با سیاست‌مداران دست برنداشت. همواره به بسیاری از کشورهای جهان سفر می‌کرد و با شخصیت‌های مطرح بین‌المللی از شرق گرفته تا غرب نشست‌وبرخاست داشت. به آنها مشورت می‌داد و از آنها اطلاعات به دست می‌آورد. شاید همین ارتباط مستمر بود که نگرش سیاسی او را «به‌روز» می‌کرد. فراموش نکنیم «به‌روزماندن» به‌ویژه در عرصه روزنامه‌نگاری، مانند آب حیات است و نگه‌داشتن چنین خصلتی آن‌هم برای نزدیک به یک قرن کار آسانی نبوده است.
تاریخ‌نگار
به‌نوعی می‌توان هیکل را یک تاریخ‌نگار نیز دانست. البته نه تاریخ‌نگار به آن معنای علمی و دقیق کلمه، بلکه بیشتر به‌عنوان وقایع‌نگار یک دوران تاریخی مشخص. بااین‌حال، در ایران کتابی از او سال‌ها پیش ترجمه شد به نام «حیات محمد» که درواقع یک سیره نبوی به سبک جدید است. برخی از مورخان به این کتاب ایرادهای متعددی گرفتند اما کتاب زبانی ساده و گیرا دارد و به سبکی امروزی زندگی پیامبر اسلام را شرح می‌دهد. همین کتاب الگویی شد برای تعدادی از روشنفکران دینی در کشورهای خاورمیانه که به سبکی جدید در تاریخ اسلام بیوگرافی‌نویسی کنند. از این اثر که بگذریم، باید مهم‌ترین وجه تاریخ‌نگاری هیکل را حضورش در تحولات بزرگ و مهم تاریخ معاصر خاورمیانه و وقایع‌نگاری‌های مربوط به آن دانست که بسیار فراوان هم است؛ از مطالب مهم مربوط به جنگ‌های اعراب و اسرائیل گرفته تا مذاکرات مخفی اعراب و اسرائیل و توافق‌نامه‌های سرنوشت‌ساز «کمپ‌دیوید» و «اسلو». هیکل درباره برخی کشورهای دیگر عربی ازجمله یمن و عراق نیز کتاب‌هایی تألیف کرد؛ برخی کتاب‌های مهم او عبارت‌اند از «سلاح و سیاست»، «توافق غزه اریحا»، «قبطی‌های مصر»، «مصر و قرن بیست‌ویکم»، «بحران اعراب و آینده‌شان»، «گفت‌وگوهای سری بین اعراب و اسراییل»، «مقالات ژاپنی»، «تخت‌ها و ارتش‌ها»، «چرا انقلاب ٥٢» و «آمریکا و یورش به عراق». درباره این وقایع‌نگاری‌ها هم حرف و حدیث‌های بسیاری هست. برخی بر او ایراد گرفتند که روایت‌هایش دقیق نیست یا مغرضانه است. بخشی از این انتقادها را باید به حساب زیاده‌گویی‌های مفرط و پرگویی‌های مکرر او گذاشت. زیرا هیکل بارها درباره این وقایع حرف زده یا مصاحبه کرده است و همین کثرت روایت موجب پراکندگی و بی‌دقتی شده است. از آن گذشته او چنان‌که اشاره شد شخصیتی محافظه‌کار داشت و به همین دلیل وقتی می‌خواست تاریخ عصر خود را روایت کند، درگیر ملاحظه‌کاری‌های سیاسی می‌شد. با این همه او تلاش می‌کرد به شیوه‌ای نقادانه و تحلیلی وقایع تاریخی را روایت کند و با شیوه‌ای عقلانی و امروزی به داوری درباره شخصیت‌ها بنشیند. او درعین حال یک تاریخ شفاهی مجسم مصر بود و در هرجایی می‌نشست، داستانی را از این سرگذشت طولانی حکایت می‌کرد.
علاقه به ایران
ما ایرانیان به رسم احترام و قدرشناسی باید به این وجوه سه‌گانه هیکل وجه چهارمی را هم اضافه کنیم که بسیار ارزنده بود. او مانند بسیاری از مصری‌های دیگر به شدت به ایران و ایرانی‌ها علاقه‌مند بود. می‌گویند در زمان تحولات ملی‌شدن صنعت نفت به مدت یک ماه به ایران سفر کرد و به دنبال آن کتاب «ایران بر فراز آتشفشان» را در سال ١٩٥٢ نوشت. طبق این روایت‌ها او به شدت شیفته دکتر «محمد مصدق» و جنبش ملی‌شدن صنعت نفت بود و از همین جنبش الهام گرفت و جمال عبدالناصر را به ملی‌کردن کانال سوئز ترغیب کرد و بعدها نیز تحولات ایران را دنبال می‌کرد. هیکل یکی از روزنامه‌نگارانی بود که در سال ٥٧ در نوفل لوشاتو با بنیان‌گذار کبیر انقلاب اسلامی ایران مصاحبه کرد. در همین مصاحبه بود که او از امام‌خمینی(ره) پرسید: قبول می‌کنم که این حرکت، حرکتی است مذهبی. برنامه شما بعد از رفتن شاه چیست؟ این برنامه باید یک برنامه سیاسی باشد. انتقال از یک حرکت خالص مذهبی به یک حالت سیاسی یا سیاسی- مذهبی چگونه انجام‌پذیر است؟ و امام‌خمینی(ره) در جواب او گفت: مذهب ما یک مذهب سیاسی است. علمای مذهب از سیاست اطلاع دارند. در مملکت ما قحط‌الرجال نیست؛ رجال دانشمندِ مسلمانِ مدیر، در همه رشته‌ها داریم. بعد از رفتن شاه، یک دسته دزد می‌روند و یک دسته امین و کاردان به جایشان خواهند نشست.   بعد از انقلاب نیز بارها به ایران سفر کرد و کتابی جدید (یا تکمله‌ای بر همان کتاب) درباره انقلاب ایران نوشت. او باوجود مخالفت‌های شدیدی که با اسلام سیاسی، به‌خصوص نوع اخوانی آن داشت، نسبت به حکومت اسلامی در ایران خوش‌بین بود و آن را الگویی موفق برای سایر کشورهای خاورمیانه ارزیابی می‌کرد. یکی از آخرین شخصیت‌های ایرانی که او را تحت‌تأثیر قرار داد، رئیس‌جمهوری دوره اصلاحات ایران، بود. هیکل شیفته نظریه «گفت‌وگوی تمدن‌های» او بود و گوشه و کنار توصیه می‌کرد که این نظریه دنبال شود که اگر شده بود، خاورمیانه وضعیتی دیگر داشت و چنین آشوب‌زده نمی‌شد. او همچنین بارها در اظهارنظرها و مصاحبه‌هایش از ایران ستایش کرد. هرگز در نوشته‌ها یا اظهارنظرات او جایی مشاهده نشد که مانند سایر نویسندگان عرب نگرشی کینه‌توزانه و بغض‌آلود به ایران و ایرانی داشته باشد.
در پایان باید افزود، روزنامه‌نگاری بی‌شباهت به «هنرپیشگی» نیست. حرفه‌ای سخت که هر طور شده باید در صحنه آن بمانی وگرنه فراموش می‌شوی و خاکستر. هیکل نیز کسی بود که توانست تا آخر خود را در این صحنه حفظ کند. شاید مهم‌ترین رسالت او نیز همین بود. اما قضاوت درباره اینکه او در این صحنه چه نقشی یا نقش‌هایی را بازی کرد و کدام نقش یا نقش‌ها را بهتر یا بدتر بازی کرد، بر عهده نسل‌های پس از اوست.

 

(به نقل از روزنامه شرق)

منبع : اندیشگردنگاهی به هیکل
برچسب ها : هیکل ,همین ,می‌کرد ,روزنامه‌نگاری ,سیاسی ,کتاب ,دوران ناصر ,تاریخ معاصر ,اکتبر ١٩٧٣ ,مقام وزارت ,داشته باشد

معرفی رساله خطی «آموزش دین به کودکان» از فیض کاشانی

:: معرفی رساله خطی «آموزش دین به کودکان» از فیض کاشانی

   دکتر رسول جعفریان: در دهه های اخیر، گرایش «فلسفه برای کودکان» به عنوان یک گرایش تربیتی به صورت جدی و رسمی مطرح شده است، و صد البته  سالهاست که در باره آموزش کودکان و چگونگی انتقال مفاهیم به آنان کارهای جدی در حوزه علوم تربیتی صورت گرفته و در قالب رشته های مهم درسی و دانشگاهی فعالیت های زیادی انجام گرفته و می گیرد.
اما در روزگار باستان و قدیم ما! آیا توجهی به این موضوع بوده است؟ آیا کسی در این اندیشه بوده است تا مثلا علوم تجربی یا ریاضی یا معارف دینی را با با زبان ساده، به کودکان بیاموزد و راه آموختن و تربیت آنان را نشان دهد؟
مع الاسف ما به رغم داشتن مکتب خانه های زیاد، و استفاده عملی از برخی از روشها در آموختن زبان و ادب، روش علمی آموزش به کودکان را به عنوان یک شاخته جدا نداشته ایم. هرچند چنان که گفته شد، همیشه معلمانی داشته ایم که به کودکان آموزش داده و آنان را تربیت می کرده اند. البته در کتابهای اخلاق قدیم، فصل کوتاهی در باره تربیت کودکان بوده که بیشتر روی اهمیت آن تکیه می شده است.
اخیرا رساله ای از مرحوم فیض کاشانی (م 1090) از علمای دوره صفوی، مفسر و محدث و متکلم و فقیه را را در یک مجموعه خطی یافتم که در این باره جالب است. ایشان ابتدا مطلب را از یک بحث زبانشناسانه در باره حقیقت و مجاز و کاربرد آن در اسامی و کلمات آغاز کرده، نه از دریچه آموزش تخصصی به کودکان. بحث بر سر مجاز و حقیقت در اسامی و لغات و اختلافی است که در این باره میان ادیبان و طبعا میان متکلمان در باره کاربرد کلمات در باره خدا یا انبیاء یا غیره مطرح بوده است. آیا معانی حقیقی آنها مراد است یا معانی مجازی، و این که اساسا آیا وجود معنای مجازی قابل قبول است یا همه معانی حقیقی هستند.
در اینجا مرحوم فیض کاشانی بر این باور است که معانی صرفا حقیقی هستند و معنای مجازی برای آنها معنا ندارد. در این باره استدلال کوتاهی هم ارائه داده است. شرح این بحث  بماند برای متخصصان.
اما مقام مثال، وی به سراغ یک شعر کودکانه می رود که چطور پدری آن را بهانه برای انتقال مفاهیم دینی و شرعی به کودک خود کرده است. این پدر که نامش محمد و نام فرزندش احمد است، بر اساس این شعر کودکانه کوتاه، و وسیله قرار دادن آن، تلاش می کند اصول دین و فروع آن را به فرزندش آموزش دهد.
شعر این است:
اتتل توته متل، پنجه بشیر مال و شکر،
هفتاد میخ آهنی ژلژله پای احمدک،
احمدک جان پدر، تیشه رو بردار و تبر،
برو به جنگ شانه سر، شانه سر غوغا کند،
برو به حوض توتیا، خود [ت] رو بشو[ر] زودی بیا.
البته می دانیم این اشعار در جاهای مختلف با تغییراتی هم همراه است. مثل این که در بخش اول آن گاه اتتل توتل تل یا اتل توته متل هم گفته می شود.
به هر روی پدر در قالب شرح این جملات توضیحی از اصول دین و شرعیات و نفس اماره و رهایی از قید آن برای فرزندش ارائه داده است. گویی کودک را با خواندن این اشعار جذب کرده و ذیل کلمات آن اشعار کودکان، آنچه را خواسته البته با ملاحظه شباهت های لفظی یا چیزی نزدیک به آن، مطالب دینی را برای فرزند توضیح داده است.
مقدمه کوتاهی در باره آن از جانب دیگری نوشته شده و سپس اصل حکایت آمده است. در این نسخه ندارد که رساله از فیض است، اما در فهرستواره کتابهای فارسی (7/37) کتاب از فیض و به عنوان یک گزارش عرفانی رمزی ارائه شده و نسخه ای هم از دانشگاه معرفی شده است.

منبع : اندیشگردمعرفی رساله خطی «آموزش دین به کودکان» از فیض کاشانی
برچسب ها : باره ,کودکان ,آموزش ,معانی ,داده ,بوده ,ارائه داده ,حقیقی هستند ,معنای مجازی ,معانی حقیقی ,انتقال مفاهیم

دیدگاه رهبری در مورد فتاوای ضد موسیقی، مجسمه سازی و نمایش

:: دیدگاه رهبری در مورد فتاوای ضد موسیقی، مجسمه سازی و نمایش

    اندیشگرد:بخشی از بیانایان در دیدار با هیأت علمی و دست‌اندرکاران برگزارى همایش ملى فقه هنر:

   به نظر میرسد که اسلام هنر را نه‌فقط قبول کرده بلکه تشویق کرده. قرآن یک اثر هنرى است...

 در مورد خواندن؛ یک روایتى در همین باب روایات غنا -که ما هم مفصّل بحث کردیم در باب مسئله‌ى غنا- هست که یک نفر قرآن را با صداى خوشى [میخواند]؛ به پیغمبر گفتند این صداى خوشى دارد، قرآن را خوب میخوانَد. فرمود بخواند؛ وقتى شروع کرد خواندن، پیغمبر فرمود -آن‌طور که در ذهنم است- این‌جورى قرآن را بخوانید؛ یعنى با صداى خوش. خب، این هنر است؛ هنر یعنى همین؛ این هنر موسیقى است و در انواع و اقسام، ترویج شده. یا مثلاً فرض کنید که در همین عبارت‌پردازى‌هایى که علماى ما دارند. شما ببینید اوایل کتابها چه سجعهاى زیبایى [دارند]؛ در این اجازات مختلفى که علما به هم داده‌اند -اجازه‌ى اجتهاد، اجازه‌ى روایت- ببینید چه عبارات زیبایى، چه سجعهاى زیبایى را علما آورده‌اند؛ اینها همین فقهایند. در عبارات کتابهایشان هم همین‌جور است؛ حالا آنچه فارسى نوشتند -بخصوص در این اواخر- خیلى برجسته نیست امّا مثلاً کتابهاى مرحوم مجلسى از لحاظ فارسى هم نثرهاى زیبایى است؛ خب، اینها همه‌اش هنر است. بنابراین اینکه ما بیاییم فکر کنیم که نظر اسلام با هنر آیا مساعد است یا مساعد نیست، به نظر من یک بحث واضحى است؛ این روشن است که اسلام مثل همه‌ى پدیده‌هاى زندگى انسان، نسبت به هنر نظر مساعد دارد.

 امروز هم جوامع بشرى با هنر آمیخته است؛ در متن زندگى بشر است؛ این‌جور نیست که هنر یک چیز زائد یا تشریفاتى‌اى باشد. مثلاً معمارى؛ معمارى یک هنر است؛ خب، معمارى با زندگى انسان آمیخته است. انسان در یک ساختمانى که زندگى میکند، سبک معمارى آن ساختمان در روح انسان، در فکر انسان، در ممشاى انسان، در سبک زندگى انسان اثر میگذارد. اینها همه‌اش چیزهاى واضح و روشنى است. بله، نسبت به شُعب گوناگون -در مورد غنا، در مورد مجسّمه‌سازى- باید حدّومرز مشخّص کرد. بعضى از این فتاواى معروف هم که در بین فقها معروف است، وقتى انسان عمق‌یابى میکند -مثل همان قضیّه‌ى منزوحات بئر که تا یک زمانى یک‌جورى میگفتند، بعد بکلّى عوض شد- واقعاً همان‌جور است؛ یعنى روى احتیاط [بوده‌]. همین مسئله‌ى مجسّمه‌سازى یا همین مسئله‌ى غنا ازاین‌قبیل است. این حرف بسیار درستى است که آقاى على‌دوست بیان کردند. خب، مهم‌ترین روایات هم ذیل همین آیه‌ى شریفه است: لَهوَ الحَدیثِ لِیُضِلَّ عَن سَبیلِ اللهِ بِغَیرِ عِلم: خب فقط «لَهو» نیست، «یُضِلَّ» هم هست. روایت دارد درچهارچوب آیه حرف میزند با ما؛ آیه میگوید: وَ مِنَ النّاسِ مَن یَشتَرى لَهوَ الحَدیثِ لِیُضِلَّ عَن سَبیلِ اللهِ بِغَیرِ عِلم؛ پس شرط حرمت اینها است. روایت هم که تفسیر میکند، همین آیه را تفسیر میکند؛ چیز دیگرى را که تفسیر نمیکند؛ همین را بیان میکند.

 بنابراین خیلى حرفهاى تازه و نو میشود در زمینه‌هاى گوناگون رشته‌هاى هنرى و شعبه‌هاى هنرى بیان کرد. مثلاً فرض کنید در باب نمایش؛ این قضیه‌ى تلبّس مرد به لباس زن، تلبّس زن به لباس مرد که یکى از این شبهه‌هایى است که در ذهنها هست، واقعاً انسان [وقتى‌] در بحث فقهى وارد میشود و عمق‌یابى میکند، اصلاً معناى آنچه وجود دارد این نیست که این‌جورى معنا بشود که نتیجه‌اش این باشد که [اگر] مثلاً زنى لباس مرد، یا مردى لباس زن بپوشد، در نمایش اشکالى داشته باشد. بنابراین به نظر من خیلى کار در این زمینه میشود کرد؛ کار هم کار فضلا است.

منبع : اندیشگرددیدگاه رهبری در مورد فتاوای ضد موسیقی، مجسمه سازی و نمایش
برچسب ها : است؛ ,همین ,انسان ,مثلاً ,زندگى ,اینها ,الحَدیثِ لِیُضِلَّ ,سَبیلِ اللهِ ,اللهِ بِغَیرِ ,لَهوَ الحَدیثِ ,همین مسئله‌ى ,سَبیلِ اللهِ بِغَیرِ ,ل

نکاتی درباره خیام از زبان خرمشاهی

:: نکاتی درباره خیام از زبان خرمشاهی

   اندیشگرد/ بهاء الدین خرمشاهی:« یکی از مضامین همیشگی رباعیات خیام، توجه و اعتنای بسیار به باده و خطابهای مکرر به ساقی است. اگر اشاره ها و مضمون سازیهای خیام در پیرامون باده، و ستایش مستی و بیخبری در رباعیات او، به معنی حقیقی گرفته شود، از خیام ژرف اندیش که حکیم و ریاضی دانی والامقام و به احتمال بسیار شاگرد ( و در غیر این صورت پیرو فلسفۀ) ابن سینا بوده است، چهرۀ فردی بی مسئولیت و لاابالی و دائم الخمر و لذت باره و می پرست و تلف کنندۀ وقت و عمر و کار و کارنامه ارائه می دهد. در شعر حافظ هم اشاره به می و مطرب و تصویر و توصیف میخانه و خرابات بسیار است. ولی قطع نظر از اینکه این دو بزرگ و بزرگوار دختر رز را به عقد خود درآورده باشند یانه ، از تعمق در شعرشان برمی آید که باده ای که می ستایند و بر محور آن چه بسیار مضامین و معانی ژرف پدید می آورند، غالباً بالصراحه باده انگوری نیست. بلکه به تعبیر راقم این سطور  ( در آثار حافظ پژوهی اش) باده ادبی است. یعنی بادۀ مجرد و انتزاعی و زیبایی شناختی و هنری و هنر آفرین.

پژوهندگان پیشین هم به این حقیقت توجه داشته اند . شادروان فروغی در جایی از اوایل مقدمه اش در همین مجموعۀ حاضر می گوید کسانی که از رباعیات خیام استنباط می کنند که او شرابخواره و فاسق بوده است اشتباه و سطحی نگری می کنند و غافلند از اینکه  ”  در شعر غالباً می و معشوق به نحو مجاز و استعاره گفته می شود. و از این بیان مقصود آن تأویلات خنک نیست که مثلاً در شعر حافظ می دو ساله را به قرآن و محبوب چهارده ساله را به پیغمبر (ص) تأویل می کنند، ولیکن شک نیست که در زبان شعر غالباً شراب به معنی وسیلۀ فراغ خاطر و خوشی یا انصراف یا توجه به دقایق و مانند آن است . وقتی که خیام می گوید دم را غنیمت بدان و شراب بخور که به عمر اعتباری نیست، مقصود این است که قدر وقت را بشناس و عمر را بیهوده تلف مکن و خود را گرفتار آلودگیهای کثیف دنیا مساز  ” و سپس می افزاید که بزرگانی از معاصران خیام به او کمال احترام و حرمت را می نهاده اند و او را    ” امام   ”  و   ” حجه الحق  ” می خوانده اند و   “هیچیک میخوارگی و فسق و فجور یا فساد عقیده یا بی مبالاتی به او نسبت نداده اند  ” و بزرگان پارسایی از معاصران مانند حاج ملاهادی سبزواری ( و در اعصار جدیدتر مانند علامه طباطبایی ) را می شناسیم که بیشترین فاصله را از می و مطرب و عیش و عشرت داشته اند، اما صورت ظاهر و مضامین شعرشان مانند شعر حافظ یا خیام اشاره به باده یا معشوق یا مغنی و مطرب دارد.

علی دشتی در دمی با خیام همین نگرش را دارد و شأن خیام را بسی بالاتر از تبلیغ فسق و فجور و میخوارگی بی بند و بار می داند :   ”  نسبت دادن رباعیهایی به وی که مبنای آن صرفاً تجاهل به فسق است و یا بر تحقیر مبانی شرعی قرار دارد، اشتباه محض است.  ” در اینجا این سئوال پیش می آید که چرا خیام و حافظ اگر اهل می و معشوق و مطرب و لذت پرستی نبوده اند، در شعرشان مدام از این عناصر سخن می گویند و تاروپود شعرشان درهم تنیده از می و معشوق و مطرب است؟ پاسخش این است که این اندیشه وران هنرمند یا هنرمندان اندیشه ور اگر اهل فسق نبوده اند، اهل زهد و زهد فروشی هم نبوده اند و نمی خواسته اند هم که مانند ناصر خسرو یا ابن یمین از پند و پارسایی سخن بگویند. این هنرمندان به ارزش زیبایی آفرینی می و معشوق و مطرب توجه داشته اند. و طرفدار نظریه هنر برای هنر بوده اند و قدر شعر را بالاتر از آن می دانسته اند که وسیله و در خدمت مقاصد غیر هنری ـ ولو اخلاقی ـ باشد. در غیر این صورت چگونه می تواستند بدون این زیبایی ها و ظرایف، شعر زیبا و ظریف بسرایند. زیبایی مجرد هم که قابل تصور و تصویر نیست، لذا بادۀ ادبی را دستمایۀ هنر والای خود ساخته اند و در یک کلام « از خندۀ می » نباید « در طمع خام افتاد» در واقع و به تعبیری دقیقتر و معنوی تر پرداختن این اندیشه وران والا ، به این مضامین، در حکم  ”  کلّمینی یا حمیرا   ” و   ”  کلّم الناس علی قدر عقولهم   ” است. »

 

(بخشی از سخنرانی خرمشاهی در شب خیام؛مجله بخارا)

منبع : اندیشگردنکاتی درباره خیام از زبان خرمشاهی
برچسب ها : خیام ,مطرب ,معشوق ,باده ,حافظ ,زیبایی ,اندیشه وران ,نبوده اند، ,توجه داشته

هرمنوتیک مکتب نیست که شبستری نماینده اش باشد

:: هرمنوتیک مکتب نیست که شبستری نماینده اش باشد

  مصطفی ملکیان: یکی از مشکلات ما در ایران امروز، این است که برخی از اهل فن گمان می‌کنند هرمنوتیک یک مکتب است. حالا از جوانان انتظاری نیست ولی اهل فن نباید مرتکب چنین اشتباهی شوند. ثانیاً عده‌ای گمان می‌کنند هر کس چیزی دربارۀ هرمنوتیک گفت، اشاره‌اش به آقای مجتهد شبستری است به‌عنوان نمایندۀ این «مکتب».  من بارها گفته‌ام که هرمنوتیک یک مکتب نیست. هرمنوتیک مثل فیزیک است. فیزیک یک مکتب نیست؛ یک رشتۀ علمی است. هرمنوتیک هم یک علم است. دانش تفسیر متون است. متأسفانه بسیاری افراد در جامعۀ ما به این خطا افتاده‌اند که هرمنوتیک مثل اگزیستانسیالیسم (که یک جنبش فلسفی است) و یا پدیدارشناسی (که یک مکتب فلسفی است) یک جنبش یا مکتب فلسفی است. و تازه ممکن است این افراد بر این گمان باشند که نمایندۀ این جنبش یا مکتب یا سنت یا گرایش فلسفی، آقای مجتهد شبستری است. هر دوی این گمان‌ها خطاست. هرمنوتیک یک علم است. علم که نماینده ندارد. اگر از شما بپرسند نمایندۀ فیزیک در ایران کیست، شما می‌گویید فیزیک مکتب نیست که نماینده داشته باشد.

ما می‌توانیم بگوییم در فلسفه جنبش اگزیستانسیالیسم، مکتب پدیدارشناسی، سنت هگلی و گرایش روانشناختی وجود دارد و این‌ها نمایندگانی دارند. خطای اول ما این است که هرمنوتیک را مکتب یا جنبش یا سنت یا گرایش دانسته‌ایم. خطای دوم اینکه، عده‌ای می‌گویند آقای مجتهد شبستری نمایندۀ این مکتب است. به همین دلیل، آقای مجتهد شبستری حرف‌های مرا در مصاحبه با سایت فرهنگ امروز به خودشان گرفتند. فکر کردند هر چه من دربارۀ هرمنوتیک گفته‌ام، به ایشان گفته‌ام. ولی من اصلاً معتقد نیستم که علم هرمنوتیک نماینده دارد که بخواهم ایشان را نمایندۀ هرمنوتیک بدانم. حرف من این است که روشنفکران دینی مفسران متون دینی‌اند و چون مفسران متون دینی‌اند، کارشان در هرمنوتیک دینی است. یعنی عالمان علم هرمنوتیک دینی‌اند. بنابراین دکتر سروش و دکتر شریعتی و مجتهد شبستری و مهندس بازرگان و آقای کدیور، همگی هرمنوتیست دینی بوده‌اند. هر کس که تفسیر متون دینی می‌کند در شاخه‌ای از هرمنوتیک به نام هرمنوتیک دینی کار می‌کند. خود من هم هرمنوتیست دینی‌ام. من هم اگر روزی گفتم این آیه یا آن حدیث به این معناست، در آن آنی که می‌گویم این آیه تفسیرش این است، در حوزۀ هرمنوتیک دینی دارم کار می‌کنم. من واقعاً به آقای مجتهد شبستری بسیار علاقه دارم و خیلی ناراضی‌ام از اینکه ایشان گمان کرده‌اند که در آن مصاحبه خطابم به ایشان بوده است. اگر در آن مصاحبه می‌خواستم ایشان را مخاطب قرار دهم، ابتدا باید هرمنوتیک را یک مکتب یا سنت یا جنبش یا گرایش می‌دانستم تا بعد ایشان را نمایندۀ این مکتب یا سنت یا جنبش یا گرایش بدانم. در حالی که من اصلاً و ابداً چنین اعتقادی ندارم.

آیا کتاب‌های آقای شبستری القاءکنندۀ این سوء تفاهم در جامعۀ ما بوده است که دانش هرمنوتیک یک مکتب است؟

اجازه بدهید من جواب این سؤال را ندهم.

چرا؟ آقای شبستری نقدی به شما داشتند و نقدشان را نوشتند. بهتر است شما هم از باب ایضاح و روشنگری پاسخ این سؤال را بدهید. دیگران نیز از این نقدهای دوستانه استفاده می‌کنند.

حالا که اصرار دارید، پاسخ می‌دهم. همیشه کنش و واکنش آگاهانه، غیر از کنش و واکنش ناآگاهانه است. به نظر من، ما نمی‌توانیم آگاهانه یا ناآگاهانه بودن یک کنش را به سادگی تمیز دهیم.  اگر مراد این باشد که آقای مجتهد شبستری آگاهانه چنین کرده‌اند، من این مدعا را به عهده نمی‌گیرم. اما اگر مراد این باشد که ایشان ناآگاهانه سوء تفاهم را ایجاد کرده‌اند که علم هرمنوتیک یک مکتب است، بله، به نظر من، در آثار ایشان ناآگاهانه چنین القاء شده است که انگار مکتبی در غرب وجود دارد به نام مکتب هرمنوتیک، و کسانی از جمله منِ مجتهد شبستری، پیرو این مکتب هستیم و یا احیاناً سخنگو یا نمایندۀ این مکتب در ایرانیم. حق‌طلبی اقتضاء می‌کند که بگویم ایشان ناآگاهانه چنین تصوری را ترویج کرده‌اند.

بخشی از مصاحبه با مصطفی ملکیان.

متن کامل:مصطفی ملکیان در گفتگو با صدانت

منبع : اندیشگردهرمنوتیک مکتب نیست که شبستری نماینده اش باشد
برچسب ها : هرمنوتیک ,مکتب ,شبستری ,ایشان ,آقای ,مجتهد ,مجتهد شبستری ,آقای مجتهد ,مصطفی ملکیان ,مکتب نیست ,هرمنوتیک دینی ,آقای مجتهد شبستری

«دوگین» و یک پرسش مهم

:: «دوگین» و یک پرسش مهم

    اندیشگرد/ رضاکریمی: این روزها الکساندر دوگین در ایران حضور پیدا کرده است و بیش از گذشته شناخته شده است . در برنامه تلویزیونی «عصر»[1] از قول آمریکایی ها شنیدیم که خطرناکترین آدم روی زمین است. اما خودش در پاسخ این اتهامات گفت هرگز کاری انجام ندادم که به خاطر آن تحت تعقیب قرار بگیرم. او مشاور رئیس جمهور روسیه است و برخی او را «عقل پوتین» نام گذاری کرده اند. اما او چیزی بیش از یک مشاور سیاسی نشان می دهد و خود تلقی فکری و معنوی را ترویج می کند اما نمی گوید پوتین معنوی است بلکه معتقد است پوتین واقعیت گراست و چون منافع ما مشترک است روابط ایران و روسیه با ائتلاف همراه شده است.

تلقی او از اسلام و مسیحیت معنوی است. در واقع او تعریف کمتر گفته شده ای از مسیحیت ارتودکس بیان می کند و آن را نسخه اشراقی و معنوی مسیحیت معرفی می کند و در مقابل هم اسلام سلفی و تکفیری را مقابل اسلام شیعی قرار می دهد. او مدام از ائتلاف تمدنی به صورت راهبردی نه تاکتیکی نام می برد. به علت همین نگاه فراسیاسی اوست که  به جای اکتفا کردن به سیاستمداران، به هانری کربن و نیز حکمای گذشته همچون سهروردی اشاره کرد و حتی شنیدیم که از اصطلاح «غرب زدگی» گفت و از «احمد فردید» نام برد. از این جهت به نظر می رسد او به نامه امام به گورباچف که از عرفا و فلاسفه اسلامی در آن نام برده شد خیلی اهمیت می دهد که می گوید: « آن نامه بسیار فوق العاده‌ای بود اما گورباچف بسیار احمق بود و این نامه را نفهمید!».

یکی از آیاتی که قضاوتی صریح در مورد یهود و مسیحیت دارد آیه 82 سوره مائده است که دشمن ترین مردم نسبت به اهل ایمان را یهود و مشرکین و نزدیکترین مردم از لحاظ دوستی را مسیحیان می داند. لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَ الَّذینَ أَشْرَکُوا وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ قالُوا إِنَّا نَصارى‌ ذلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسینَ وَ رُهْباناً وَ أَنَّهُمْ لا یَسْتَکْبِرُون. به نظر می رسد از این آیه بیشتر یهودستیزی بیرون آمده است تا نزدیکی با نصاری! قاعدتاً این آیه باید مصداقی خارجی داشته باشد و اکنون پرسش این است آیا دوگین را نمی توان یکی از مصادیق آین آیه دانست؟[2]

بخشی از سخنان دوگین در مورد مسیحیت ارتودکس و شیعه[3]:

ما در جایگاه متقارنی با یکدیگر قرار داریم. برای مثال کلیسای مسیحیان ارتدوکس بسیار اهل عبادت، صلح‌طلب، روحانی و سنت‌گرا است. اگر این نوع زندگی را با مسیحیت غرب مقایسه کنیم که کاتولیک یا پروتستانیسم است ما کاملا با آنها تفاوت داریم. ما نقاط مشترک محدودی با آنها داریم. ما اصل و شکل اصلی مسیحیت را اجرا می‌کنیم. ما عدالت، صلح و اخلاق را مدنظر داریم. ما شاید ضدمدرنیته باشیم اما با ضدمسیحیت مبارزه می‌کنیم. ما با ضدمسیحیت که اسم واقعی مدرنیت است ارتباط برقرار نمی‌کنیم. به این دلیل که مدرنیت در جایگاه ضدمسیح قرار گرفته است.

از جایگاه یک سامی و باتوجه به آن شناختی که من از اسلام دارم اسلام شیعه بخشی از تمدن اسلامی است. شیعیان هم بخشی از اسلام هستند که بسیار اهل‌عبادت و روحانی هستند و به اصل اسلام نزدیک هستند. در حالی که سلفی‌ها کاریکاتوری از اسلام هستند و آنها فاصله بسیاری با واقعیت اسلام دارند.

البته باید توجه کرد که اسلام و مسیحیت دو دین متفاوت هستند و ما دیدگاه‌های متفاوتی داریم اما بسیار به هم شبیه هستیم. برای من این مسئله بسیار مهم است. برای مثال سهروردی به عنوان یکی از متفکرین ایرانی دکترین اشراق را شکل داد. اشراق نسخه شرقی اسلام است. اسلامی که از سرچشمه ایجاد شده است. برای اینکه بخواهید شیعه و ایرانی باشید باید شهروند این کشور نور باشید.

ما به عنوان مسیحیان ارتدوکس نسخه‌ای اشراقی هستیم. ما مسیحیان اشراقی هستیم  و می‌توان گفت ما در شرایط یکسانی با یکدیگر قرار داریم. نقاط مشترک بسیاری بین ما وجود دارد. از نظر روحانی ما باید با هم قدم برداریم که متحدان استراتژیک یکدیگر شویم. در این شرایط است که می‌توان گفت مسیحیان غربی با توجه به باورهایی که درباره ما دارند واقعا دشمن ما خواهند بود همانطور که اسلام رادیکال و سلفی با ما دشمن است.

پس ما دشمنان مشترکی داریم و باید با یکدیگر دوست باشیم. همچنین در جایگاه ژئوپلیتیکال ما در شرایط یکسانی قرار داریم. ما مسائل و مشکلات امنیتی و همچنین علاقه‌مندی‌های یکسانی را هم داریم. این زمانی است که ما باید با بکدیگر باشیم. این فضای روحانی امکان گفت‌و‌گو را برای ما فراهم می‌کند. اولا ما باید یکدیگر را بهتر بشناسیم. ما باید باورهای شیعیان را بفهمیم. همچنین باید الهیات مسیحیت شناخته شود. البته این کار آسانی نیست.

قطعا صحبت کردن در مورد اینکه انجیل بهتر است یا قرآن چیزی را جلو نخواهد برد و اسم این رفتار گفت‌و‌گو نیست. اما ما بسیار به هم نزدیک هستیم اگر بتوانیم به ادراک برسیم. همانطوری که یک آیت‌الله در قم به من گفت و نتیجه آن شد که ما می‌توانیم فرهنگ انتظار را بپذیرم و این یکی از نقاط مشترک ما است. ما می‌توانیم این‌ها را گرفته و در مورد آنها دوباره فکر کنیم و می‌توانیم آن‌ها را با پیچیدگی‌های کلامی مقایسه کنیم و به هسته‌های سنتی برسیم و بعد از آن است که ما استاد فلسفه خواهیم بود.

به نامه امام خمینی به گورباچف اشاره کنیم آن نامه بسیار فوق العاده‌ای بود اما گورباچف بسیار احمق بود و این نامه را نفهمید. گورباچف مثل کودکی بود که باید به سمت درست هدایت می‌شد. تصور من این است که ایران اکنون باید دیدگا‌ه‌های فلسفی خودش را بازبینی کند و زبان این اتفاق باید در ادبیات ابعاد آموزه‌های انقلاب، باورها، شیعه‌، شریعت و ... صورت بگیرد

 


[1]  این برنامه در 24 ساعت چهاربار از رسانه ملی پخش شد.

[2]  به قول یکی از دوستان او قیافه ای معنوی دارد و بی شباهت به راسپوتین نیست.

[3]  مصاحبه با خبرگزاری تسنیم    tasnimnews.com/fa/news/1394/11/21/99607

منبع : اندیشگرد«دوگین» و یک پرسش مهم
برچسب ها : اسلام ,داریم ,مسیحیت ,نامه ,گورباچف ,معنوی ,نقاط مشترک ,قرار داریم ,برای مثال ,مقایسه کنیم ,اسلام هستند

نگاهی به فیلم فارنهایت451: تقابل تصویر، نوشتار و گفتار

:: نگاهی به فیلم فارنهایت451: تقابل تصویر، نوشتار و گفتار

   اندیشگرد/ رضاکریمی: فارنهایت451 درجه ای از حرارت است که کاغذ را می سوزاند. این فیلم ساخته فرانسوا تروفو و اقتباسی از کتاب «ری بردبری» و در مورد جامعه تخیلی در آینده است که کتاب و نوشتار را تحمل نمی کنند و می سوزانند و حتی بر این اساس عنوان بندی فیلم ضمن نمایش آنتن های گیرنده بدون نوشته و به صورت شفاهی است. در این جامعه اذهان مردم را با تلویزیون، تصویر و قرص های مسکن و مخدر کنترل می کنند. در این جامعه مردم فراموش کرده اند که آتش نشان ها زمانی آتش خاموش می کردند نه اینکه برای سوزاندن کتاب آتش روشن کنند! «مونتاگ آتش نشان» در این فیلم به تدریج تحت تأثیر یک دختر روبه مطالعه کشیده می شود و در شغلش سست شده ودر اصول فنی  کارش هم سهل انگار می شود و نهایتاً همسرش که اسیر برنامه های تلویزیون است کتابخوان شدن او را تحمل نمی کند و کتابخوانی او را به آتش نشانان گزارش می دهد. حضور مأمورین در خانه مونتاگ منجربه درگیری و فرار او به سمت منطقه مخفی می شود که عده ای از افراد اهل کتاب در آنجا ساکن شده اند و سعی می کنند با حفظ کردن کتاب ها آن ها را از به جای کاغذهای در خطر سوختن، در ذهن انسان ها ثبت کنند تا محتوای آنها از بین نرود و ماندگار بماند. صحنه پایانی فیلم راه رفتن افراد مختلف را نشان می دهد که کتاب ها را از بر می خوانند و از کنار هم می گذرند.

در طول تاریخ، کتابسوزی با انگیزه‌های مختلف انجام می‌شده، اما در اثر «تروفو» خود کتاب (فارغ از محتوای آن) سوزانده می‌شود؛ یعنی یکی از موضوعات اصلی فیلم و بلکه مهم ترین موضوع تقابل تلویزیون با کتاب و تقابل فرهنگ تصویری و نوشتاری است. به طوری که حتی روزنامه هم در این جامعه مصور است! تقدیس کتاب و نوشته تا حدی در فیلم پیش می رود که می توان گفت نمایش علاقه و توجه کودکان به کتاب در صحنه های تفتیش و کتاب سوزی، ادعای نویسنده بر فطری بودن مطالعه را نشان می دهد.

در کنار این مضمون اصلی، موضوع تفتیش عقاید و عدم آزادی بیان و موضوع مقاومت در برابر حکومت دیکتاتور از دیگر مضامین فیلم هستند. به عبارت دیگر: فیلم دارای سه درون مایه اصلی است: 1.تصویرگرایی و نفی نوشتار و کلمات 2.تفتیش عقاید، دیکتاتوری و عدم آزادی بیان 3.مقاومت در برابر دیکتاتوری و کنترل اذهان. در مقام ربط این موضوعات می توان گفت: تصویرگرایی (موضوع1) در جامعه سبب کنترل اذهان (موضوع2) می شود در حالی که کلمات سبب آزاداندیشی و مقاومت (موضوع3) می شوند. وابستگی و اسارت تلویزیون تا حدی پیش می رود که مردم از شنیدن کلمات و خواندن کتاب ها ناراحت می شوند و حتی فرد نام همسر خود را به خاطر کتاب خوان بودن برای مأمورین افشا می کند. اساساً عبارت «کتاب مردم را ناراحت می کند» (It makes people unhappy)  یک جمله کلیدی در بیان تصور مردم در این جامعه فرضی است. «ناراحتی» می تواند بیانگر روبرو شدن با ناراحتی های زندگی به واسطه کتاب باشد که بر خلاف تلویزیون نقش مخدر و مسکن را ندارد.

مسئله تمایز نوشتار و تصویر مورد توجه برخی متفکرین و نویسندگان قرار گرفته است. امبرتو اکو  از این افراد است که به همراه یک فیلمنامه و نویس و بازیگر فرانسوی، «از کتاب رهایی نداریم» را نوشت. اما جری ماندر با کتاب «کندوکاوی در ماهیت تلویزیون» سخنان متناسب تری با فیلم دارد. او در کتاب خود در مورد تلویزیون می نویسد: در عصر مدرن با تلویزیون فضای زندگی مصنوعی شده است و فهم بشر محدود و سطحی گردیده و شرایط برای تبلیغات و تسلط دیکتاتوروار اقلیت بر مردم به وجود آمده است. سولاریس، 1984و دنیای شگفت انگیز نو  سه رمانی هستند که این وضعیت را ترسیم و روایت می کنند که در کتاب او خلاصه آنها آمده است». ماندر در آن کتاب می نویسد: «در هنگام مطالعه یا شنیدن، تصاویری در ذهن مجسم می کنیم که مال خودمان است اما با ورود تصاویر تلویزیون به ذهن، تصاویر خود ساخته از بین می روند(کندوکاوی در ماهیت تلویزیون، ص304).

علاوه بر این مسئله مهم می توان سطح بحث را به لایه بالاتری برد؛ اگر بپذیریم که مسئله فیلم گاهی در برخی صحنه ها ، به ویژه در پایان فیلم، می تواند بیش از آنکه مربوط به نوشته ها باشند مربوط به «کلمات» هستند می توانیم نقطه چالش را از گفتار و نوشتار به موضوع تمایز «شنیدن» و «دیدن» بکشانیم. شنیدن و دیدن هر کدام ساحت هایی از وجود را ظاهر می کنند دیدن تصاویر گرچه رساتر و رسانه ای تر است اما شنیدن موجب درک و فهم عمیق تر است. اهمیت شنیدن آنجاست که پیامبر نابینا داشته ایم اما پیامبر ناشنوا در تاریخ گزارش نشده است.  

رقابت تصویر و نوشتار موضوعی مهم است که در کتاب ری بردبری مورد توجه قرار گرفته است. اما مسئله مهم تر در این تقابل این است که کتاب حقیقی در وجود آدمها متحقق می شود و اگر کتاب صرفاً بر روی کاغذ بماند به موجودی انتزاعی تبدیل می شود. این حقیقت در مورد قرآن به صراحت مورد اشاره قرار گرفته است. آنجا که خطاب به پیامبر می خوانیم که تو کتاب نمی خواندی و با دستت آن را ننوشتی بلکه آن آیاتی آشکار در سینه های اهل علم است[1]. این پیام مهم گرچه در ظاهر ماجرای امی بودن پیامبر را بیان می کند اما در حقیقت نشان حرکت و سلوک از سوی «خواندن»  و «نوشتن» به سوی «ثبت در سینه ها» است. بخش پایانی فیلم به طرح مسئله ثبت کتابها در اذهان و انتقال سینه به سینه اشاره می کند. این پایان بندی دو پیام متفاوت دارد: 1. در شرایط اضطرار و خفقان ناگزیر باید کتابها را در ذهن حفظ کرد 2.مرحله تکامل در رشد مردم جامعه این است که کتابها با جان آنها آمیخته شود و خود مظهری از کلمات کتاب شوند. تروفو چندان بین این دو تمایز نمی نهد و برای هر دو تفسیر از پایان فیلم امکان یکسانی وجود دارد.

 

[1]  وَ ما کُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ کِتابٍ وَ لا تَخُطُّهُ بِیَمِینِکَ إِذاً لَارْتابَ الْمُبْطِلُونَ ،بَلْ هُوَ آیاتٌ بَیِّناتٌ فِی صُدُورِ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ (عنکبوت/48و19)

منبع : اندیشگردنگاهی به فیلم فارنهایت451: تقابل تصویر، نوشتار و گفتار
برچسب ها : کتاب ,فیلم ,تلویزیون ,مردم ,جامعه ,نوشتار ,قرار گرفته ,مورد توجه ,کنترل اذهان ,آزادی بیان ,پایانی فیلم

وقتی در مقابل چامسکی درمانده می شویم

:: وقتی در مقابل چامسکی درمانده می شویم

    سید عبدالجواد موسوی: نوآم چامسکی از متفکران و منتقدان صریح اللهجه ای است که حرف های باب میل ما بسیار می زند. از نقد سرمایه داری گرفته تا حمله به سیاست های سلطه طلبانه آمریکایی ها در خاورمیانه. از انتقاد صریح از صهیونیست ها تا دفاع آشکار از مردم مظلوم فلسطین.

طبیعی است که ما به حکمِ: خوشتر آن باشد که سر دلبران/ گفته آید در حدیث دیگران، از این که یک فیلسوف و نظریه پرداز آمریکایی حرف هایی باب میل ما بزند ذوق کنیم و با صدایی بلند آن را تکرار کنیم و به مخالفانمان بگوییم ببینید نه تنها ما که حتی یک متفکر آمریکایی نیز چنین می گوید و می اندیشد. تا این جای ماجرا هیچ مشکلی نیست. مشکل آن جا پدید می آید که این منتقدِ مستقل گاه سخنانی بر زبان می آورد که نه تنها با افکار ایدئولوژیک ما همخوانی ندارد بلکه درست مخالف آن چیزی است که ما به آن باور داریم.

در چنین وضعیتی آن ها که مدام در ستایش چامسکی منبر می روند و کم مانده است او را حزب اللهی معرفی کنند دچار تناقض می شوند و درمی مانند که چگونه این حرف های متناقض را توجیه کنند. پُرواضح است که مشکل از چامسکی نیست. او کار خودش را می کند و بار خودش را می برد. تعهدی هم به ما ندارد. تکلیف او با خودش روشن است. او برای خودش اصولی دارد و سعی می کند بدون مصلحت اندیشی های رایج از عقایدش دفاع کند. این عقاید گاه آن قدر به شعارها و باورهای ما نزدیک است که با او احساس همدلی و همسخنی می کنیم و از تریبون های رسمی جمهوری اسلامی سخنان او را بازتاب می دهیم اما همانطور که گفتم وقتی از او سخنی می شنویم که به نظر ما غیر متعارف می آید و با باورهای ما در تضاد قرار می گیرد درمی مانیم که چه بگوییم و این وضعیت پارادوکسیکال را چگونه توجیه کنیم.

چندی پیش بزرگوارانی که درسال های اخیر به شدت از چامسکی و عقاید او دفاع می کردند و سعی داشتند از او چهره ای انقلابی و ضد استعماری ترسیم کنند در مواجهه با سخنانی از چامسکی که به نظرشان چندان انقلابی نمی آمد ناگهان خشمگین شدند و به رگ و ریشه خانوادگی او اشاره کردند و به مخاطبان یادآور شدند که به هرحال از یک آمریکایی یهودی تبار نمی توان بیش از این ها انتظار داشت. یعنی در یک لحظه همه آن چه پیشتر برای چامسکی یک امتیاز به حساب می آمد در چشم به هم زدنی به پاشنه آشیل او بدل شد. چامسکی که تا آن لحظه همه امتیازش این بود که علیرغم آمریکایی بودن و به دنیا آمدن در یک خانواده یهودی آن قدر منصف است که نمی تواند از جنایات صهیونیست ها و سیاستمداران آمریکایی چشم بپوشد ناگهان در مقام یک متهم قرار گرفت. متهمی که بزرگ ترین جرمش به دنیا  آمدن در آمریکای جهانخوار بود و متولد شدن در خانواده ای یهودی. این روزها و در گرماگرم انتخاباتِ ریاست جمهوری آمریکا بازهم چامسکی حرف های شنیدنی بسیار دارد. حرف هایی که خیلی هایش به کارِ تریبون های داخلی ما می آید. طبیعی است که ما از این حرف ها استقبال کنیم و از قول یک آمریکایی یهودی به نقد سیاست های آمریکا بپردازیم. هیچ ایرادی هم ندارد. اما حواسمان باشد که در این استفاده ابزاری از یک متفکر و نظریه پرداز حد و حدود را نگاه داریم. زیادی ذوق زده نشویم. طرف را به دلیل این که حرف های مورد پسند ما می زند تا عرش بالا نبریم که اگر فردا روزی چیزی خلاف میل ما گفت مجبور شویم او را از عرش به زیر آورده و بر فرش بکوبیم.

یادمان نرود که چامسکی به ما هیچ تعهدی ندارد. او در جهت گیری کلی اش که همانا نقد رادیکالِ سیاست های جاه طلبانه قدرت های بزرگ است با ما همدل و همسخن است و گاه حتی ممکن است در برخی موارد همانند سیاست های هسته ای ایران آشکارا و صریح از ما دفاع کند اما این همه بدان معنا نیست که این فیلسوفِ زبان شناس در خدمت سیاست های ریز و درشت جمهوری اسلامی باشد و همه عقایدش را با متر و معیارهای ما هماهنگ کند. فهم این نکته بدیهی باعث می شود تا هم سخنان او را بهتر بشنویم و هم دچار آن وضعیتی که خدمتتان عرض کردم نشویم.

منبع: خبرآنلاین

منبع : اندیشگردوقتی در مقابل چامسکی درمانده می شویم
برچسب ها : چامسکی ,آمریکایی ,کنیم ,سیاست ,یهودی ,خودش ,آمریکایی یهودی ,جمهوری اسلامی ,نظریه پرداز

مروری بر شکل گیری مؤسسه راز

:: مروری بر شکل گیری مؤسسه راز

  علیرضا مکاریان/اندیشگرد: اولین بار که خواستم در اصفهان موسسه‌ای فعال در زمینه علوم انسانی راه‌اندازی کنم همه از دشواری‌های این کار گفتند؛ برخی هم به این جمله شهید بهشتی استناد می‌کردند که «فعالیت در اصفهان راه رفتن روی مین است»! اگر چه جمله شهید بهشتی بیش‌تر ناظر به مسائل سیاسی اصفهان بوده اما درباره عرصه علوم انسانی هم صادق است. اما از موضوع باند و باندبازی عبور می‌کنم و به مشکلات اساسی‌تر می‌پردازم. اولین مشکل ما این بود که برای مسولان اثبات کنیم اصولا به درد می خوریم و وجود ما بیهوده نیست! البته از سوی دیگر، نخبگان و اساتید دانش‌گاه به طور غیرمنتظره از حرکت ما استقبال کردند و در حد توان با ما هم‌کاری داشته‌ا‌ند.

ما نیز مانند بسیاری از موسسات مشابه، تقابل سنت و مدرنیته یا غرب و شرق را مفروض گرفته‌ایم. اصولا بر این اعتقادم که بخواهیم یا نخواهیم این تقابل مساله اساسی روزگار ماست و تمامی برنامه‌ریزی ما بر این دوگانه‌انگاری شکل می‌گیرد. لذا ما چهار ترم طراحی کردیم به شرح ذیل:

ترم یکم: بررسی اجمالی علوم انسانی در غرب (فلسفه غرب، روان‌شناسی، جامعه‌شناسی، اقتصاد و توسعه، هنر)

ترم دوم: بررسی اجمالی علوم انسانی در دنیای اسلام (فلسفه و حکمت اسلامی، عرفان، کلام، فقه و اصول، قرآن، حدیث)

ترم سوم: مکاتب انتقادی در غرب (نیچه، هایدگر، فوکو، دیگر پست‌مدرن‌ها، سنت‌گرایی)

ترم چهارم: اندیش‌مندان ایرانی معاصر (برگزار نشده است)

ما نیز مانند دیگر فعالان عرصه اندیشه، چند دغدغه داشته و داریم: اولا جذب مخاطب، و پس از آن جلوگیری از ریزش مخاطب؛ دوری از ارائه مباحث غیرعلمی، نازل و ایدئولوژیک؛ و ارائه مباحثی که در طولانی مدت بتواند تحولات جامعه را در مسیر درست رقم بزند؛ به بیان دیگر، به دنبال ارائه کور مباحث علوم انسانی نیستیم.

مجموعه این دغدغه‌ها ما را به طرح بالا کشاند. اما غیر از این موارد موضوع دیگری هم مد نظر ما بود: استفاده از ظرفیت بومی اصفهان. اساتید برجسته‌ای در اصفهان حضور دارند که می‌دانستیم به دلیل دوری از پایتخت – و رسانه‌های آن-  ظرفیت‌ها و توانایی‌های آن‌ها مغفول واقع شده است. ما می‌خواستیم از این ظرفیت استفاده کنیم که البته محدودیت‌هایی هم ایجاد می‌کرد چرا که همه زمینه‌ها و تخصص‌ها در اصفهان موجود نبود. (مثلا مبحث «مارکسیسم» را به دلیل نبود استاد مربوطه از ترم چهار حذف کردیم.) اما سرجمع، یکی از تجربیات خوب ما همین کشف استعدادهای بومی اصفهان بود به طوری که در برخی زمینه‌ها مطمئنم کیفیت مباحث ارائه شده دست کم در سطح کشوری بوده است.

هم‌چنین، ما بر اساس تجربه ترم‌های برگزار شده، در ترم‌های نو، دگرگونی ایجاد می‌کنیم. مثلا در تکرار ترم یک، بحث «اقتصاد و توسعه» را حذف کردیم و بر جلسات روان‌شناسی افزودیم. چرا که دانستیم تعدد مباحث باعث شده بود هر دوی این مباحث تمام و کمال ارائه نشود.

یکی دیگر از تجربه‌های ما تکمیل مباحث ترم با برگزاری «کارگاه‌های مکمل» بود. بدیم معنا که بر اساس روند ترم و نیاز مخاطب اقدام به برگزاری کارگاه‌های یک روزه یا دو روزه کردیم. (مانند کارگاه دو روزه «سنت، مدرنیسم، پست مدرنیسم»، کارگاه «پدیدارشناسی به مثابه راه پژوهش» و...) در حقیقت نوعی سیالیت در کار آموزش ایجاد کردیم.

موضوع دیگری که در موسسه مورد بحث و بررسی است، استفاده از ظرفیت‌های علومی غیر از فلسفه برای جذب مخاطب و ارتقای گفتمان تمدنی که ما به دنبال آن هستیم می‌باشد. توضیح آن‌که لزومی ندارد برای رسیدن به هدف، خود را محدود به فلسفه کنیم. روان‌شناسی، معماری، و جامعه‌شناسی می‌توانند ما را در این زمینه یاری کنند. بازگشت به معماری ایرانی اسلامی، استفاده از ظرفیت روان‌شناسی برای جذب مخاطبان بخصوص خانم‌ها می‌تواند ما را به هدف احیای تمدنی نزدیک کند. ضمنا پرداختن به این علوم می‌تواند ما را از فضای انتزاعی وارد مباحث انضمامی‌ای کند که در به کارآمدی گفتمان تمدنی بینجامد.

 

برگرفته از نشریه نامه/ شماره پنجم/ دی‌ماه 94

منبع : اندیشگردمروری بر شکل گیری مؤسسه راز
برچسب ها : مباحث ,اصفهان ,علوم ,کردیم ,انسانی ,ارائه ,علوم انسانی ,بومی اصفهان ,گفتمان تمدنی ,موضوع دیگری ,بررسی اجمالی

توهین های سروش به خاطر توصیه مداحان به معرفت!

:: توهین های سروش به خاطر توصیه مداحان به معرفت!

  اندیشگرد/ رضاکریمی: دیدگاه های رهبر معظم انقلاب اسلامی در باب مداحی و عزاداری تاکنون بیشتر از طرف چهره های سنتی تحمل نمی شد و اکنون روشنفکران هم خشمگین شده اند!
عبدالکریم سروش در یادداشتی در فروردین ماه 1394 در جملاتی تند و بی ادبانه به این جمله حمله کرده که: «مداحان» به تقویت بنیه فکری جوانان بپردازند ودشمن را در جنگ روانی شکست دهند و نگذارند که «باور به اسلام و باور به کار امدی نظام اسلامی» را ازمردم بستانند. (۱۱سخنان مقام معظم رهبری،  فروردین ۱۳۹۵در جمع مداحان).
او از اینکه مداحان به تقویت بنیه فکری جوانان توصیه شده اند خشمگین شده است و آن را قهقهرای فرهنگی و قانقاریای اخلاقی نامیده است! او تعریف خاص خود از مداحان را با عبارت مداحان یکی می گیرد و بعد نتیجه می گیرد که با این توصیه مداحان جای روحانیون و دانشگاهیان را می گیرند! و می گوید: وای بر روحانیت خاموش. وای بر دانشگاه خاموش. وای بر فرهنگستان خاموش!
وی منظور از مداحان در این جمله را اینگونه تفسیر کرده است: مّداحان شعبان جعفری صفت (نه ذاکران محترم و مخلص مصائب اهل بیت رسول) که هیچگاه در جامعه دینی و در چشم مومنان حرمتی و منزلتی نداشتند، و در میانشان نانجیبان و فرومایگان کم نبودند و در نادانی و ناپاکی انگشت نما بودند وداستان‌های کژ رفتاری‌های اخلاقیشان بر سر زبان‌ها بود ودر هیچ حال و هیچ جا هیچ کس حتی مسائل شرعی ساده را از آنان نمی‌پرسید، گویی ناگهان به «حکم فلکِ گردان یا حکم فلک گردان» صحنه گردان معرفت و آموزگار فضیلت و رقیب روحانیت شده‌اند.
 منظور سروش از مداحان و تفاوت آن با ذاکران چیست؟ ظاهرا هر کس گوش به فرمان رهبر است مداح است!  با این توصیف بی ادبانه او به همه حاضران در آن دیدار توهین کرده است نه فقط به کسانی که در یادداشت خود متعرض آنها شده است.
جالب است که از طرف دیگر اثرگذاری مداحان در ارتقای سطح معنوی را هم انکار کرده است و از همه بدتر اکنون که انتظار می رود با این توصیه معرفت و معنویت با هم در کنار هم قرار گیرند و دغدغه ای قدیمی که باید شور و شعور همراه هم باشند محقق شود، آقای روشنفکر این توصیه و دغدغه را با غرض سیاسی مورد هجمه قرار داده است.
او امثال ازغدی و پناهیان و انصاریان و رشاد  را بطالان نامیده است و گفته است اکنون مداحان(طبالان!) هم به اینها اضافه شده اند. گویا فراموش کرده است که همین بطالان از چهره های دانشگاهی و روحانی و فرهنگستانی هستند که چون با او هم رأی نبوده بطال نامیده می شوند!
سروش می گوید: «همه می‌دانند که نقش این قوم هیچگاه تغذیه عقل نبوده بلکه همواره تحریک عواطف بوده است».  در حالی که این دغدغه دقیقاً دغدغه رهبری است که می خواهد شور و شعور باهم باشد. اما مشکل سروش این است که با معرفتی که نمی پسندد سر جنگ دارد.
باید بدانیم که ضعفهای برخی مداحان بر کسی پوشیده نیست و نباید انکار کرد که یکی از سردمداران نقد برخی معضلات مداحی و جلسات عزاداری مانند (قمه زنی و برهنه شدن و اشعار نامناسب) از سوی همین صاحب توصیه بوده است که اکنون مورد نقد قرار گرفته است. فراموش نکنیم اصلاح بسیاری مشکلات عزادارای و مداحی از طرف بسیاری علما و چهره های سنتی تحمل نشده و آنها را هم به گله و شکوه واداشته است.
به عنوان نمونه در همین دیدار گفته شده است:
«بنده گاهی اوقات اعتراض میکنم به بعضی از مدّاحی‌ها که مثلاً فرض کنید در عزاداری دهه‌ی محرّم وقتی انسان نگاه میکند که گاهی می‌آورند عکسهایش را؛ حالا هم که دیگر این وسایل زیاد شده؛ البتّه بنده ندارم امّا گاهی می‌آورند به من نشان میدهند این عکسها و مانند اینها را میبیند مثلاً در یک جلسه همه دارند همین‌طور میپرند هوا و می‌آیند پایین؛ خب، این چه فایده‌ای دارد؟ این چه تأثیری دارد؟ کجای این عزاداری است؟».
این برای اولین بار نیست که او اغراض سیاسی خود را در نقدهایش در هم می آمیزد! و معلوم نیست با این تعابیر (که برخی از آنها قابل بازگویی نیست!) سخنان سروش چه فرقی با بدزبانی های برخی مداحان دارد که خود او معترض به آنهاست!

منبع : اندیشگردتوهین های سروش به خاطر توصیه مداحان به معرفت!
برچسب ها : مداحان ,سروش ,توصیه ,کرده ,دغدغه ,عزاداری ,برخی مداحان ,گاهی می‌آورند ,توصیه مداحان ,فکری جوانان ,تقویت بنیه

نظریه تقلید از خدا و کثرت قرائت ها*

:: نظریه تقلید از خدا و کثرت قرائت ها*

   اندیشگرد / دکتر نصراله حکمت: نظریه "تقلید از خدا" یکی از ابواب فتوحات مکیه را که حاوی بحث درباره"معرفت شناسی عرفانی" است شرح می دهد.

ذات آدمی این است که همانند خدا شود و آدمی تا ذات خود را نجوید و در آن مستقر نشود هر علمی که به دست آورد تقلید است (ص135).  در اثر قرب نوافل و تلاش در کثرت طاعات... آدمی از راه تقلید از خدا به خداگونگی می رسد و علم آدمی نیز ذاتی خواهد شد(ص146) و در نتیجه شبهه و شک و تردیدی داخل نمی شود (ص147).

ابن عربی می گوید: اصحاب نظر فکری که دچار اختلاف در علم به خدا هستند ولی انبیاء با وجود کثرت و فاصله اعصار اختلافی ندارند چون علم را از خدا اخذ کرده اند (ص182). او می گوید: «خدای سبحان هر قوه ای را در آنچه به آن داده است تصدیق می کند چرا که آن قوا به همه آنچه خدا به آن ها داده وفادارند». مراد وی این است که خدا به هریک از قوای ادراکی توان ویژه ای عطا کرده که چنانچه در محدوده توان خود عمل کنند  به درستی پیش می رود، مانند قوه حسی در مقام تصور(ص344). با این بیان ابن عربی می خواهد زمینه کثرت قرائت ها راموجه نماید (ص345). جریان معرفت نمی تواند به داده های این قوا اکتفا کند زیرا اولاً راه معرفت بی نهایت است و این قوا محدودند و ثانیاً حرکت این قوا اقتضای جزمیت و انحصار دارد و تقلید همه علما را فراگرفته و تقلید تقیید است (ص347) راه عبور از این منزل تقلید از رب است (ص349).

آیا نظریه تقلید از خدا که در ان گفته می شود هیچ شکی در آن راه ندارد سر از جزمیت در نمی آورد؟ در اینجا در پاسخ دو نکته می توان گفت: 1.انسان با قرب نوافل با مخالفان خود رفتاری خداگونه دارد 2. ابن عربی علی رغم کثرت آثار حتی یک ردّیّه بر دیگران ننوشته است و به لحاظ عملی با مسامحه و سعه صدر تمام زندگی کرده است. جالب است که پس از وی طریقت عملی خاصی که تابع او منسوب به او باشد پدید نیامده است (ص150 و151).

آیا تقلید از خدا تقییدی شدیدتر و انسدادی غلیظ تر نیست؟ پاسخ ابن عربی این است که تقلید از خدا خصلتی رهایی بخش دارد. هرگاه برای عقل چیزی معلوم افتد میل به غلبه دارد و متناقض با آن را نمی پذیرد اما خدا وقتی مثلاً درباره علم به خودش خبر می دهد نقیض آن را نیز می گوید و بدین گونه نخستین رخنه در حصار انسداد ذهن پدید می آید.(ص354) تناقض در کوچه و بازار و زندگی روزمره ترسناک است اما عوالمی که بوی غربت غیب می دهد محکوم احکام عقل سلیم نیست  و اگر دمی بیاسایی راه های متقاطع و در هم تنیده اندرون تو را نشان می دهد (ص355).

 

* یادداشت برداری و چکیده نویسی از کتاب «نظریه تقلید از خدا»

منبع : اندیشگردنظریه تقلید از خدا و کثرت قرائت ها*
برچسب ها : تقلید ,کثرت ,آدمی ,عربی ,داده ,توان ,نظریه تقلید ,کثرت قرائت

توجیهات نصیری برای صدرایی بودن امام و چهره های انقلاب

:: توجیهات نصیری برای صدرایی بودن امام و چهره های انقلاب

  انقلاب اسلامی بر آمده از حکمت متعالیه ملاصدرا نیست. مهمترین دلیل کسانی که انقلاب را بر آمده از حکمت متعالیه ملاصدرا می دانند این است  که امام خمینی (ره) که رهبری انقلاب را بر عهده داشته، مدرس حکمت متعالیه و باورمند به این فلسفه بوده است. اینان برای اثبات مدعای خود به یکی دو مسئله از حکمت متعالیه که ظاهرا پیوندی با انقلابی گری دارد استناد کرده و سند هویت انقلاب را به نام فلسفه و عرفان ملاصدرا صادر می کنند. اما واقعا چنین نیست !

فی المثل اگر ملاصدرا فلسفه خود را در چهارچوب کتاب اسفار و دیگر آثار فلسفی اش ارائه نداده بود، دیگر امکانی برای ظهور و بروز انقلاب اسلامی در تقابل با رژیم ضد دین، فاسد و وابسته به کفر و استکبار جهانی پهلوی نبود؟

 ببینید چه استبعادی وجود دارد؟ چرا غیر ممکن است؟ اصلا چه کسی گفته همه چهره های انقلاب فیلسوف بوده اند؟ اصلا در میان انقلابیون با چهره‎هایی مواجه هستیم که رسما ضد فلسفه و علیه حکمت متعالیه بوده‎اند، مانند شهید ایت الله سعیدی،آیت‎الله خزعلی، مرحوم آیت الله مشکینی و مرحوم آیت الله میرزا جواد آقای تهرانی. اگر حکمت متعالیه عاملی اساسی برای انقلابی گری است، باید عموم پیروان و مبلغان و مدرسان این فلسفه، انقلابی و مبارز باشند، در حالی که نه ملاصدرا و نه عموم پیروان او (جز موارد استثناء) اهل مبارزه و انقلاب نبوده‎اند. مهمترین چهره صدرایی روزگار ما مرحوم علامه طباطبایی بوده است که ظاهرا هیچ علقه جدی ای با حرکت انقلابی امام خمینی (ره) نداشته است . همچنین اغلب شاگردان علامه که در فلسفه بیشتر ممحض بوده‎اند یا اساسا میانه‎ای با انقلاب نداشته و بلکه گاه مخالف خوانی می‎کرده‎اند، (مثل مرحوم سید جلال آشتیانی) و یا در ردیف انقلابیون رتبه ۲ و ۳ بوده‎اند. مانند آیات جوادی، مصباح یزدی، حسن زاده در مقایسه با آیاتی چون مقام معظم رهبری، شهید بهشتی، هاشمی رفسنجانی، مهدوی کنی، محمد یزدی، جنتی، شهید غفاری، شهید مدنی، شهید صدوقی و… که یا اهل فلسفه نبوده‎اند و یا کمتر به توغل در آن پرداخته اند.

 به اعتراف طرفداران نظریه پیوند انقلاب اسلامی با صبغه فلسفی و عرفانی امام خمینی (ره) ایشان از حدود سال ۱۳۲۸ شمسی به بعد آنچنان از تدریس فلسفه فاصله گرفتند و به صورت یک فقیه و اصولی و سپس عنوان بنیانگذار و رهبر جمهوری اسلامی ایران وارد صحنه شدند که دیگر سابقه بیست و چند ساله تدریس حکمت متعالیه و عرفان ایشان از خاطره‎ها زدوده شد، به طوری که بسیاری از شاگردان حضرت امام که از دهه سی به بعد، در شمار شاگردان ایشان درآمده‎اند، به خاطر ندارند که وی فلسفه تدریس کند.

یعنی امام خمینی حدود ۱۲ سال پیش از آن که مبارزه آشکار و جدی خود را با رژیم شاه در سال ۱۳۴۲ آغاز کند،از تدریس فلسفه در حوزه فاصله می گیرد و البته طرفداران صبغه فلسفی و عرفانی انقلاب به تحلیل چرایی این مسئله نمی‎پردازند و توضیح نمی دهند که اگر انقلاب اسلامی بر مبنای حکمت متعالیه شکل گرفته است چرا با ورود امام خمینی به میدان مبارزه، تدریس و ترویج آن از سوی ایشان جدی‎تر و گسترده تر نمی شود و امام همه فعالیت علمی شان را متمرکز بر فقه و اصول می‎کنند؟ عده ای معتقدند حضرت امام با در نظر گرفتن این مسئله که موفقیتشان در مبارزه در گرو تثبیت صبغه فقهی و مرجعیتشان در حوزه است و این امر با تدریس فلسفه و عرفان که با مخالفت شدید علما و مراجع وقت حوزه از جمله آیت الله بروجردی مواجه بود، همخوانی ندارد، از تدریس فلسفه دست کشیدند و منحصرا به تدریس فقه و اصول پرداختند.

 صرف بیان تأثیر فلسفه و حکمت متعالیه در امام برای اثبات تاثیر صبغه صدرایی امام در انقلاب کفایت نمی کند و نمی تواند پاسخی برای این دیدگاه باشد که انقلاب را محصول صبغه فقهی امام (ره) می داند و هیچ ربطی بین حکمت متعالیه و انقلاب قائل نیست.

برخی با طرح این مسأله که حکمت متعالیه چون مبتنی بر وحدت وجود است و برای کل عالم و هستی نوعی وحدت و انسجام قائل است و همه چیز را از خداوند و به سوی خداوند می داند، این را مبنایی موثر برای انقلاب می دانند در حالی که در ادامه خواهیم گفت قائل شدن به انسجام برای هستی و توجه به آغاز و انجام الهی و توحیدی آن، هیچ ربطی با نظریه وحدت وجود نداشته و بلکه این نظریه، تبیینی کاملا غلط و غیر برهانی از موضوع توحید است که در ماهیت خود به نفی توحید حقیقی و اثبات حقیقتی بی نهایت مادی و متکثر و متجزی به عنوان خدا می پردازد و سرانجام از پلورالیسمی غلیظ که منکر حق و باطل و بلکه منکر تقابل حق و باطل از اساس است، سر در می آورد. در حالی که می دانیم مبنای محوری همه قیامها و انقلاب های ضد شرک و ضد ظلم و استکبار در طول تاریخ و از جمله انقلاب اسلامی ایران، اعتقاد به تقابل جریان حق یا باطل و تقابل ولایت الله با ولایت طاغوت بوده است.

برخی نیز با استناد به نظریه حرکت جوهری در صدد ربط بین حکمت متعالیه و انقلاب اسلامی بر آمده‎اند ،اما معلوم نیست چه ربطی بین حرکت و دگرگونی جوهر اشیاء، با انقلابی گری و مبارزه با ظلم و استکبار و لامذهبی است؟ آیا اگر کسی قائل به این نظریه نبود، مثل همه فلاسفه قبل از ملاصدرا و متکلمان قبل و بعد از وی و همه فقهایی که اساسا در این مقوله وارد نشده‎اند، نمی‎تواند منطقا انقلابی باشد و مثلا چون قائل به سکون در ذات و جوهر اشیاء است، پس لاجرم در عرصه سیاست و اجتماع هم اهل سکوت خواهد بود؟! بنابراین ادعای پیوند حکمت متعالیه با انقلابی‎گری نه از جهت مفهومی و محتوایی (که در این باره بیشتر توضیح خواهیم داد) و نه از جهت مصادیق طرفداران آن، قابل اثبات نیست اما در این مورد که تعلق ویژه امام خمینی به حکمت متعالیه و رهبری انقلاب اسلامی را چگونه باید تفسیر کرد، باید گفت، امام خمینی و نیز عمموم علما و بزرگانی که به فلسفه و عرفان مصطلح و از جمله حکمت متعالیه تعلق خاطر دارند، واجد دو حیثیت و جنبه هستند، یکی حیث و جنبه فیلسوفی و عرفانی (عرفان مصطلح) و دیگری حیث قرآنی و ولایی و عرفان اهل بیتی علیهم السلام. به نظر نگارنده در مقام عمل و در موارد بسیاری در مقام نظر، این بزرگان بر اساس حیث قرآنی و ولایی شان مشی می کنند و نه بر اساس مبانی فلسفی و عرفانی ای که بدون شک متخذ از یونان و در تعارض اشکار با مبانی قرآن و اهل بیت علیهم السلام است. بنابراین ادعای پیوند حکمت متعالیه با انقلابی‎گری نه از جهت مفهومی و محتوایی و نه از جهت مصادیق طرفداران آن، قابل اثبات نیست.

 

برگرفته از گفتگوی مهدی نصیری با طلاب مدرسه معصومیه قم که اجازه نشر نیافت

منبع : اندیشگردتوجیهات نصیری برای صدرایی بودن امام و چهره های انقلاب
برچسب ها : انقلاب ,متعالیه ,حکمت ,امام ,فلسفه ,اسلامی ,حکمت متعالیه ,انقلاب اسلامی ,امام خمینی ,تدریس فلسفه ,ادعای پیوند ,بنابراین ادعای پیوند ,حکمت متعال

نقدی بر اتمسفر حاکم بر جلسات خانگی ملکیان

:: نقدی بر اتمسفر حاکم بر جلسات خانگی ملکیان

   اندیشگرد/ امیریحیی آیت اللهی:برگزاری جلسات بحث در خانه یکی از سنت‌های روشنفکری ماست. پرآوازه‌ترین‌ش در تاریخ معاصر ما همانا سخنرانی‌های احمد فردید در منزل امیرحسین جهانبگلو بوده است که پاره‌ای از سرشناس‌ترین روشنفکران امروزی در آن شرکت داشته‌اند. چنین به‌نظر می‌رسد که سلسله نشست‌های گاه و بی‌گاه مصطفی ملکیان در خانه‌اش (حتی شهره‌تر از جلسات مشابه عبدالکریم سروش) دومین نمونه‌ی مشهور در دوران کنونی است. شایسته است که درنگ اندکی کنیم بر تفاوت میان سخنرانی در دانشگاه یا موسسه با همان کار زیر سقف خانه.

چنین به‌نظر می‌رسد که گردهمایی در منزل گزیده‌تر، صمیمانه‌تر و خصوصی‌تر است. آشنایی یا الفت میان کسان در دومی بس بیش‌تر است. به‌همان میزان که این انس افزایش یابد، سنجشگری نسبت به سخنران کاهش خواهد یافت. پس از چندی پیوند با اندیشمند در خانه بدل به افتخارات انحصاری و کم‌یاب شرکت‌کنندگان می‌شود و گفتار خصوصی با ترجیع‌بند «به من اینگونه گفتند» با جَوی از ارادت‌محوری به‌هم می‌آمیزد که فرآورده‌ای جز فربگی هاله‌ی تقدسِ پدیدآمده پیرامون صاحب‌سخن ندارد. از شگردهای فردید در خوارداشت و سلطه‌گری بر مخاطبان در آن جلساتِ به‌تاریخ‌پیوسته فراوان شنیده‌ایم. بدون قیاس این دو شخصیت (که فرسنگ‌ها از یکدیگر دورند و رفتارشان در دو سر یک طیف قرار می‌گیرد)، به‌ناگزیر باید پذیرفت که ویژگی چنین خانه‌نشینی‌هایی در خطه‌ی ما منجر به تشدید «پرستش فردی» می‌شود؛ چیزی که در طبیعت بشری عموماً و در روحیات تاریخی ما ایرانیان به‌ویژه ریشه‌های سترگی دارد. گرچه ملکیان در ظاهر همواره پذیرای گفت‌وگوهای انتقادی و بده‌بستان‌های سقراطی است اما گونه‌ی رفتارش با دیگران (به‌ویژه آنگاه که در جایگاه میزبان باشد)‌ چنان تعارف‌آمیز، رسمی و پرتکلف است که آنان را نسبت به ملکیان در «حصاری روان‌شناختی» قرار می‌دهد. فرد از فرطِ تکریم ملکیان دچار حس عمیق شرمندگی می‌شود. این مواجهه‌ی بس کریمانه احساس ارادت و خاکساری را در مخاطبان فزونی می‌بخشد. گرانیگاه نقد همین‌جاست؛ در هیچ فرآیندی از این دست نمی‌توان همه‌ی گناه را به گردن مریدان انداخت و کسی را که محور حجم عظیمی از احساسات و ابراز ارادت‌هاست، بری از خطا دانست.

شواهد حاکی از آن است که اتمسفر حاکم بر این جلسات در بطن و ژرفای خود نشانی از آموزه‌های ملکیان مبنی بر تعهد به نقادی و سنجشگری ندارد و بحث‌هایی هم که در این فضا انجام می‌شود زیر سایه‌ی سنگین میزبان به هماوردی شاگرد با استادی می‌ماند که همه‌ی تماشاگران چشمداشت اقناع دیر یا زود پرسشگر نوآموز را در برابر حکیم دانا دارند. نوع مواجهه‌ی ملکیان با پرسش‌ها در خانه فرق‌های ظریفی با پاسخگویی به همان نقد در فضای عمومی دارد؛ صمیمیتی منکوب‌کننده که ویژگی «محفل‌های انس» است. وضع به‌گونه‌ای است که مخاطبان سخن ملکیان را به محض صدور تلقی به قبول می‌کنند و اگر در ادامه استدلالی از جانب او ارائه شود، به‌منزله‌ی لطف مضاعف و ارزانی داشتن اطمینان قلبی به درستی سخنان اوست. در چنین فضایی نقد ملکیان برابر است با محروم کردن مشتاقان از لذت اطاعت. بدین‌سان، هم مریدان و هم منتقدان سرنوشتی جز ازخودبیگانگی ندارند؛ گروه نخست با ادغام فردیت در دیگری و گروه دوم با کتمان فردیت از او. در این مورد روشن است که هیچ اندیشمندی نباید کاری کند که دیگران در مغناطیس حضورش خودشان را گم کنند و هر چه را در استادشان می‌بینند حُسن بینگارند تا جایی که اگر کسی عیبی را نشانه گرفت با تندی و عتاب به او بنگرند. شخصیت ملکیان قوی و گیراست و همین بسنده است تا طرفِ مقابل جذب او شود. ولی عامدانه نباید بیش از این فرآیند جذب را ادامه داد چرا که بیم آن می‌رود که دیگر از شخصیت مخاطب چیزی باقی نماند و میهمان به مرتبه‌‌ای برسد که سنت عرفانی آنرا «فناء فی الله» نام گزارده است. اما این مقام برای بندگان خداوند است نه مخاطبان یک روشنفکر.

 

(به نقل از صفحه فیسبوک نویسنده؛با تلخیص)

منبع : اندیشگردنقدی بر اتمسفر حاکم بر جلسات خانگی ملکیان
برچسب ها : ملکیان ,مخاطبان ,خانه ,جلسات ,چنین ,شخصیت ,اتمسفر حاکم ,به‌نظر می‌رسد ,چنین به‌نظر ,چنین به‌نظر می‌رسد

نقدی بر کتاب آخر فراستخواه: کتابی در بیان خلقیات منفی ایرانیان

:: نقدی بر کتاب آخر فراستخواه: کتابی در بیان خلقیات منفی ایرانیان

   اندیشگرد/ رضاکریمی: «ما ایرانیان» عبارت دوپهلویی است. از یک طرف یادآور تعریض هایی است که ما به خود می زنیم و می گوییم «ما ایرانی جماعت این چنینیم و آن چنان می کنیم...» و از طرف دیگر می تواند یک عنوان بی طرفانه پژوهشی از طرف یک ایرانی باشد. اما شواهد حاکی از آن هستند که نویسنده مانند بسیاری ایرانی ها روحیه خودانتقادی دارد. پژوهش او متوجه بخشی از خلق و خوهای ایرانی است که بحث انگیز (problematic) بوده است (ص15) شناسایی 80 نوع خلق و خو و 56 دسته عامل مؤثر بر این خلقیات و روحیات به همراه نمودارهای شبکه ای علت و معلولی(201الی220) منجربه انتشار چندین صفحه جداول خلقیات ایرانی شده است اما بحث انگیزی مورد نظر نویسنده سبب شده که او تقریباً تنها به خلقیات بد ایرانی بپردازد! در همین راستاست که در پشت جلد این کتاب آمده است:«آیاخلقیات ما ایرانیان ضعف‌هایی دارد؟ در پاسخ به این سؤال ۹۶ درصد از جامعه‌ی آماری متشکل از اعضای هیئت علمی و گروهی از نخبه‌های کشور پاسخ مثبت داده‌اند. آن‌ها مشکل را در ضعف فرهنگ کار جمعی، انتقادپذیری، رودربایستی، عدم شفافیت، خودمحوری، غلبه احساسات بر خردورزی، رواج دروغ و رفتارهای غیرقابل‌ پیش‌بینی برشمرده‌اند».

البته فراستخواه نژادگرایانه به موضوع نگاه نمی کند و بلکه به خوبی اشاره می کند که موضوع به آن سادگی نیست که گاه در مشهورات و ملفوظات مروبط به خلقیات ایرانی منعکس می شود. درست است که خلقیات ایرانی بحث انگیز شده است اما نباید به این موضوع ذات باورانه نگریست (ص28)

او می نویسد برای بررسی خلق و خوی ایرانیان حداقل یازده مدخل مطالعاتی را می توان ردگیری کرد (ص29) مطالعه این مداخل اطلاعات خواندنی از گزارشات ما و دیگران در مورد خلقیات ایرانی به دست می دهد. در اینجا و دیگر بخش های کتاب مثال های زیادی ذیل نظریات پایه مطرح می شوند. علاوه بر این یک پژوهش میدانی با جامعه‌ی آماری متشکل از اعضای هیئت علمی و گروهی از نخبه‌های کشور مطالب را مستندتر کرده است.

به جهت پرهیز از دیدگاه های ذات باورانه و ساده انگارانه، نویسنده مباحث خود را ذیل نظریات مختلف و نه یک نظریه واحد مطرح کند اما به جهت جمع بندی در نهایت به ساده سازی شبکه ای پیچیده از علل خلقیات ایرانی در چهار مدل: نهادها و ساختارها، عاملیت انسانی، محیط منطقه ای و جهانی، وقایع و رویدادها (ص200) روی می آورد. هر چند او ابتدا نظریات پایه ای را که توسط جامعه شناسان مطرح شده است به عنوان مقدمه بحث تبیین می کند اما تقریباً می شود گفت بیش از همه در بخش 7 ذیل نظریه نهادی اثرات تاریخ معاصر ایران در خلقیات ایرانی مطرح می شوند.

فراستخواه در زمینه اصلاح خلقیات ایرانی پیشنهاداتی دارد از جمله اینکه می نویسد : « هر گونه پروژه تغییر در خلق و خو به توسعه محیط و تحول نهادها نیاز دارد. در واقع به نوعی تفکر معکوس نیاز داریم(ص161)» و نهایتاً در پایان کتاب معتقد است در برابر خلقیات بحث‌برانگیزی که در ادوار مختلف تاریخ برملا شده، فقط می‌توان دو عامل را برجسته کرد: «یادگیری» و «کنش»(ص221). او اصلاحات نهادی، مانند نهاد دولت، آموزش‌وپرورش، مالکیت، مناسبات تولید و روابط کار را مهم‌ترین قدم برای ایجاد تحول در خلقیات می‌داند؛ چون رفتارهای تازه به نهادهای تازه نیاز دارند. از سوی دیگر، تأکید دارد عمل رهایی‌بخش و کنش انسان‌ها می‌تواند وضع را تغییر دهد؛ بنابراین رویکردی شبکه‌ای و طرحی آهسته و پیوسته را پیشنهاد می‌دهد. از طریق انباشت کنش‌هایی که معطوف به تغییر توأمان ساختار و رفتار است و از عملکردهای تکرارشونده این کنش‌ها ساختار‌ها تحول پیدا می‌کنند و پابه‌پای ساختارها، رفتارها هم تغییر می‌کنند

به طور کلی می توان خلقیات ایرانی را به دو دسته تقسیم کرد: اول خلقیاتی که در طی قرون در روح و روان قوم ایرانی مستقر و ماندگار شده است مانند بحثی که داریوش شایگان در کتاب «پنج اقلیم حضور» با عنوان شاعرانگی ایرانیان مطرح کرده است یا نظریه «اسلام ایرانی» که هانری کربن مطرح کرده است. دوم خلقیاتی که تحت تأثیر گذار به مدرنیته و مواجهه ناقص سنت و مدرنیته ظهور کرده اند.  دسته اول از خلقیات ایرانی مورد غفلت قرار گفته اند! و به نظر می رسد مهم ترین و کاربردی ترین حرف کتاب در دسته دوم و بیان همین وضع برزخی و توسعه نیافته ایران و ایرانیان است. فراستخواه می نویسد: چنان چه بخواهیم جامعه ایران را با تئوری های گذار توضیح دهیم، گذار ناقص و نامنظمی داشتیم (ص152). این دیدگاه او شباهت های زیادی به آرای دکتر داوری اردکانی دارد که معتقد است ایران اکنون در وضعیت برزخی قرار دارد و «از اینجا مانده و از آنجا رانده» است لذا کتاب «ما و راه دشوار تجدد» را می نویسد و سعی می کند بگوید چرا «صدر تاریخ جدید ما ذیل تاریخ غربی قرار گرفته است». او توضیح جامعه ایران بر اساس تئوری های گذار را مفصل تر ادامه می دهد و می پرسد: «چرا تغییرات به ظاهر مدرن نتوانست تحولات در خلق و خو چنان که باید و شاید کمک کند؟ به تصور نویسنده شاید علت اصلی آن بود که پویش نوگرایی بیش تر به پروژه نوسازی دولتی تحویل یافت (ص164)». او تحلیل پس از انقلاب را هم با تئوری های دوران گذار توضیح می دهد و می نویسد: اسلامیت نتوانست با معناهای دیگر در زیست جمعی ما همزیستی مسالمت آمیز کند (ص189) و لذا طبیعی است که به نظر او خلقیات ایرانی پس از انقلاب بدتر شده باشد! اساساً نگاه فراستخواه به اسلام در نحوه زیست مسالمت آمیز او با عوامل دیگر تقلیل پیدا می کند. شاید اگر او حداقل مانند برخی روشنفکران سه فرهنگ اسلامی ایرانی و غربی که ایرانیان با آن مواجه شده اند را مبنای کار خود قرار می داد وضع خلقیات ایرانیان پس از انقلاب به گونه ای دیگر ترسیم می شد.

ما ایرانیان باید بدانیم ایران قومی متعلق به چند سده اخیر نیست و  تنها تئوری های غربی نمی توانند همه چیز  ما را بنمایانند. ما ایرانیان می بایست نه خودباوری خود را از دست بدهیم و نه خودانتقادی را. اکنون مشکلات وضع برزخی ما، ما را خسته و مانده کرده است اما مشکلات نه می بایست سبب چشم پوشی از خوبی های ایرانی شود نه سبب منع پرسش از وضع ایران و خلقیات ایرانی. از این جهت «ما ایرانیانِ» مقصود فراستخواه غنیمتی است که باید پله پژوهش ها و پرسش های عمیق بعدی قرار گیرد.

ما ایرانیان، مقصود فراستخواه، نشرنی، 1394

* منتشر شده در شماره دهم «گفتمان الگو»

منبع : اندیشگردنقدی بر کتاب آخر فراستخواه: کتابی در بیان خلقیات منفی ایرانیان
برچسب ها : ایرانی ,خلقیات ,ایرانیان ,کتاب ,فراستخواه ,مطرح ,خلقیات ایرانی ,مطرح کرده ,جامعه ایران ,گذار توضیح ,مسالمت آمیز ,جامعه‌ی آماری متشکل

ده نکته از آخرین مصاحبه حاتمی کیا

:: ده نکته از آخرین مصاحبه حاتمی کیا

   اندیشگرد: ده نکته زیر، برگرفته از مصاحبه تفصیلی ابراهیم حاتمی کیا با روزنامه شرق است:

- بادیگارد» هم مثل «آژانس شیشه‌ای» بیان مانیفستی دارد؛ یعنی جهان ارزشی خودش را به صراحت توضیح می‌دهد و از این منظر با «آژانس شیشه‌ای» شباهت پیدا می‌کند. 

- «آژانس شیشه‌ای» را سال ٧٥ ساختم و امکان ندارد امروز یکی دیگر شبیه آن بسازم. «بادیگارد» در مسیر تکوینی نزدیک دو دهه فاصله با این فیلم قرار می‌گیرد. «بادیگارد» فرزند فیلم «چ» است و «چ» فرزند «گزارش یک جشن». اصرار دارم حرفی بزنم که نسبتی با دورانم داشته باشد و اگر این نسبت ساخته نشود، هیچ انگیزه‌ای برای ساختن فیلم ندارم. 

- حدیث‌نفسم «بادیگارد» است! اگر من این فیلم را ساخته‌ام، خود فیلم بیانگر احوالات من است. اگر از من بپرسید احوالت چیست؟ می‌گویم احوالم، بادیگاردی است. اگر بگویید «بادیگارد» چیست؟ توضیحی ندارم جز اینکه بگویم برو و فیلم را ببین! 

- من به آقای روحانی رأی دادم و حق دارم که عملکرد ایشان را نقد کنم؛ ولی سینما جای این بحث نیست. 

 

- آقای ایوبی و جنتی هر دو از عالم دیپلماسی به عالم فرهنگ آمده‌اند. عالم دیپلماسی با عالم فرهنگ فاصله‌ای به تناسب وسط تنور و بیرون از تنور دارد. ظاهرشان خیلی به هم شبیه است؛ کت و شلواری هستیم، خیلی تیپ‌هایمان ‌تر‌و‌تمیز و مرتب است، مثل هم لباس می‌پوشیم؛ ولی عمیق که شویم، دیپلمات‌هایی که به فرهنگ آمده‌اند، مرد مبارزه و ایستادگی در جایگاه‌هایی که باید باشند، نیستند؛ چون چشمشان به تلکس رمزی شده است و نه اجتهاد شخصی. 

 

- اول خاتمی و بعدا مهاجرانی و بعدا تا حدودی لاریجانی. مهاجرانی وزیری بود که کاراکتر داشت و در جایگاهی که داشت، مؤثر عمل می‌کرد. حالا اینکه موافق دیدگاه و مواضعش هستیم یا نه، به جای خود؛ ولی او برای حفظ منافع اهالی فرهنگ مبارزه می‌کرد. مطمئن هستم که آقای ایوبی در طول صدارتش یک‌بار هم با روحانی دیدار و تقاضای کمک به سینما نداشته؛ حتی آقای جنتی هم همین‌طور، ولی ببینید در دوران مرحوم سیف‌الله داد یا همین شمقدری چقدر از رئیس‌جمهور وقت فرصت گرفتند و پول و امکانات به سینما تزریق کردند.

 

- «گزارش یک جشن» فیلمی است که من ساخته‌ام و بسیار آن را دوست دارم. یادم هست که منتقدان خیلی روی خوش به این فیلم نشان ندادند؛ ولی مردم بسیار بسیار در سالن‌های سینماها تشویقم کردند. می‌دانم که این فیلم موافق و مخالفانی دارد. عده‌ای آن را طرفداری از جریان ٨٨ می‌دانند و عده‌ای آن را در کارنامه من انحراف از اصول ارزشی. همه اینها هم به سکانس پایانی فیلم برمی‌گردد که به سبک دوربین موبایلی فیلم‌برداری شده است. من «گزارش یک جشن» را نقد ٨٨ می‌دانم و معتقدم ‌ای کاش در زمان خودش آن را پخش می‌کردیم. شجاعتی که در شمقدری دیدم و در دولت قبلی ندیدم. اطمینان دارم که هیچ فیلمی در محاق توقیف نخواهد ماند؛

 

- دلواپسان که دارند کارشان را می‌کنند! از دولتمردان هم باید خواست پای وظایفشان بایستند! اگر دل‌های یک عده‌ای برای یک‌سری اتفاقات واپس است که الحمدالله با ایمان کامل دارند کارشان را می‌کنند، این طرف دل مسئولانی که فاقد این ایستادگی و ایمان هستند باید واپس باشد تا بلکه کاری کنند! 

 

- درست است که سی‌وچند سال از انقلاب می‌گذرد، ولی اتفاقاتی که امروز در منطقه می‌افتد، نشان می‌دهد که جنگ هنوز ادامه دارد! گاهی در تلگرام می‌بینم بچه‌ها می‌گویند ایران یک قلعه است! قلعه‌ها هم یک محدوده بیرون از خود دارند که به آن «بَرَز» می‌گویند.

 

- خدا کند تا حالا معلوم شده باشد که ابراهیم سرباز صادق این کشور است و اگر کیان این کشور به خطر بیفتد با همه وجود می‌جنگد. 

 

- در کوبانی که در منطقه کردستان عراق واقع شده، پ‌ک‌ک حضور قوی دارد. نیروهای پ‌ک‌ک کلی از بچه‌ها و سربازهای ما را ناغافل در پادگان‌ها و پاسگاه‌ها زده و شهید کرده‌اند. وقتی قضیه کوبانی پیش آمد، مروت پهلوانی قاسم سلیمانی به نحوی بود که اصلا نیامد بگوید که بگذار همه آنها به خاطر ظلم‌هایی که در حمله‌هایشان به سربازان ما روا داشتند، تقاص پس بدهند! بلکه با نیروهایش بلند شد و رفت و کوبانی را نجات داد و نگذاشت شهر به دست داعش بیفتد. دوست دارم از این مروت‌ها بگویم. دوست دارم بچه‌هایی را که در گوشه‌اند و دیده نمی‌شوند و به چشم نمی‌آیند، در فیلم‌هایم روایت کنم و به جامعه‌ام بگویم اینها را بیشتر بشناسید! 

منبع : اندیشگردده نکته از آخرین مصاحبه حاتمی کیا
برچسب ها : فیلم ,عالم ,فرهنگ ,آقای ,«بادیگارد» ,دوست ,دوست دارم ,«آژانس شیشه‌ای» ,دارند کارشان ,عالم دیپلماسی ,آقای ایوبی

پرسش های هرمنوتیکی در یک فیلم فانتزی

:: پرسش های هرمنوتیکی در یک فیلم فانتزی

   اندیشگرد/ رضاکریمی: فیلم Inkheart (قلب جوهری) داستان یک دختر و پدر با یک قدرت فصاحت است. آنها هرگاه کتابی را بلندخوانی می‌کند، شخصیتهای کتاب به دنیای واقعی دعوت می شوند. پدر (مورتیمور) یکبار که که کتاب Inkheart را بلندخوانی می‌کرد، شخصیت‌هایی را به دنیای خود وارد کرد ولی یکباره همسرش به جهان داخل کتاب رفت. شخصیت‌های منفی کتاب، او را تحت آزار قرار دادند و کتابش را نیز از وی ربودند. وی ۱۲ سال از عمر خود را همراه با دخترش مگی به دنبال Inkheart در تمامی کتاب‌فروشی‌ها گشت و پس از یافتن آن در یک کتابفروشی قدیمی دوباره شخصیت‌های داستان، زندگی او را دچار مشکل کردند. او در این ماجرای پر دردسر به همراه دخترش تلاش‌های فراوانی کرد تا بتواند همسرش را دوباره به زندگی واقعی بیاورد.

محور اصلی فیلم انسان فصیح است. فصیح کسی است که آنقدر خوب می خواند که می تواند شخصیتها را از کتاب درآورده و حیات ببخشد. علاوه بر این نکته محوری، در کنار روایت فانتزی و هالیوودی، مسائل مهمی در رابطه با نسبت نویسنده، نوشته و خواننده مطرح می شود: مسائلی مانند مقدار اختیار نویسنده در نوشته خود، نقش خواننده در فهم اثر، نحوه خواندن و قدرت کلمات ...

  • در فیلم شخصیتها از کنترل نویسنده خارج هستند و این سوال مطرح می شود که آیا نویسنده خدا و خالق است؟! این را در قالب اعتراض یکی از شخصیتها به نویسنده کتاب می شنویم. در همین راستا مسئله «تغییر دادن کتاب توسط نویسنده» مطرح می شود. نویسنده در پاسخ چنین پیشنهادی از یکی از شخصیتهای یرون آمده کتاب خود می گوید: ایده جالبی است! و بعد در صحنه نهایی فیلم، ابتدا دستنوشته های نویسنده و بعد کلمات تکمیلی دختر فصیح خوان که بر روی دست خود می نویسد، موجب تغییر داستان می شود.
  • خواننده خوب بنابه موقعیت خود برخی شخصیتها را حیات می بخشد و برخی ماجراها را پررنگ می کند مثلا سردسته تبهکاران که از کتاب قلب جوهری بیرون آمده است دوست ندارد به کتاب برگردد چون در دنیای جدید موقعیتی بهتر دارد! این نکته در هرمنوتیک به ویژه شاخه فلسفی آن که مسئله نقش پیش فرضها و تولیدی بودن فهم را مطرح می کند، اهمیت زیادی دارد.
  • کلمات باید عالی باشند وگرنه کار نخواهند کرد. این نکته ای دیگر است که در فیلم بر فصاحت نویسندگی علاوه بر فصاحت خوانندگی تأکید می کند.
  • کلمات باید نوشته شوند وگرنه شفاهی به کار نمی آیند؛ آنجا که مگی کلمات را بر روی دستش می نویسد و می خواند این نکته بیشتر به چشم می آید.
  • بلندخوانی در این فیلم چند بار دیده می شود و این هم قدرت کلمات را نشان می دهد؛  اساساً مسئله بلندخوانی در روانشناسی امروزه مورد توجه قرار گرفته است.
منبع : اندیشگردپرسش های هرمنوتیکی در یک فیلم فانتزی
برچسب ها : کتاب ,فیلم ,نویسنده ,کلمات ,نکته ,مطرح ,کلمات باید ,قدرت کلمات

تمام اقتصاد مقاومتی را در کتاب دکتر روحانی می یابید

:: تمام اقتصاد مقاومتی را در کتاب دکتر روحانی می یابید
   دکتر محمد باقر نوبخت: التفات دارید که اجرای اقتصاد مقاومتی و سیاست‌های آن در یک یا دو سال میسر نمی‌شود. اصلاً از این پس اقتصاد ما باید با این مبانی نظری -که با مبانی نظری دولت هماهنگی دارد- صورت گیرد. من عزیزانمان را به کتاب امنیت ملی و نظام اقتصادیِ جمهوری اسلامی -که آقای دکتر روحانی آن را در سال 1387 یا 1388 تقریر فرمودند و پس از آن نیز حدود 8 بار تجدید چاپ شد- ارجاع می‌دهم؛ شما در این کتاب، تمام اقتصاد مقاومتی و سیاست‌های آن و مدل الگوی اسلامی-ایرانی‌ای که مورد نظر ما بود را می‌یابید؛ یعنی اینها برای ما بحث جدیدی نبوده است. بنابراین ضمن اینکه ما برنامه ششم را آماده کرده‌ایم باید مقداری از آن را نیز برای سال 95 در نظر بگیریم. کمااینکه در سال 93 و 94 نیز ضمن برنامه‌ریزی، اقدام نمودیم. 
 
رئیس سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور در گفتگوی ویژه خبری مورخ ۹-۱-۱۳۹۵
فیلم این اظهار نظر سخنگوی دولت  را از اینجا ببینید
منبع : اندیشگردتمام اقتصاد مقاومتی را در کتاب دکتر روحانی می یابید
برچسب ها : اقتصاد ,مقاومتی ,دکتر ,اقتصاد مقاومتی ,تمام اقتصاد ,مبانی نظری ,دکتر روحانی ,تمام اقتصاد مقاومتی

گزارشی از همایش بزرگ مسلمانان با حضور «سیدحسین نصر» در کانادا

:: گزارشی از همایش بزرگ مسلمانان با حضور «سیدحسین نصر» در کانادا

   زهرا حسینی/ اندیشگرد: RIS) Reviving Islamic Sprit) به معنای احیای روح اسلامی که هر ساله هم‌زمان با تعطیلات کریسمس در مرکز همایش‌های مترو در نزدیکی برج سی‌ان تورنتو، برگزار می‌شود، در سال‌های اخیر توانسته، با گردهم‌آوردن مسلمان از اقشار گوناگون، با سلیقه‌ها، ملیت‌ها و حتی باورهای مختلف، در احیای معنویت، یکدلی، دوستی و صمیمیت موفق باشد. این مجمع، به‌ویژه در میان جوانان مسلمانی که به دلیل مهاجرت خانواده، دور از جامعه اسلامی پرورش یافته‌‌اند، محبوبیت بسیاری دارد.  این مجمع با حضور بیش از 20 هزار نفر مخاطب که در انحصار گروه سنی خاصی نیست، احتمالا بزرگ‌ترین همایشی است که با موضوع اسلام برگزار می‌شود و اسلام‌شناسان برجسته‌ای از کشورهای مختلف در آن حضور می‌یابند و به ارائه آرای خود می‌پردازند. در اهمیت این مجمع همین نکته گواه است که برخی از شخصیت‌های برجسته سیاسی کانادا مانند وزرای کابینه نیز در آن شرکت می‌کنند.
امیدواری نخست‌وزیر کانادا به کمک مسلمان‌ها
مراسم امسال که از بیست‌وپنجم تا بیست‌وهفتم دسامبر 2015 (4 تا 6 دی) برگزار شد هم با پیام ویدیوئی جاستین ترودو، نخست‌وزیر جدید کانادا آغاز شد. ترودو، سخن خود را مانند بقیه سخنرانان مجلس، با «سلام علیکم» آغاز کرد و با بیان اینکه در سال‌های پیش نیز در این همایش حضور داشته است،
آن را برای تبادل
ایده‌ها، برای همگان بسیار مفید ارزیابی کرد. ترودو با ابراز اینکه جامعه کانادا بدون توجه به نژاد، رنگ پوست، زبان، مذهب و باور انسان‌ها و به جای آن با به‌اشتراک‌گذاری ارزش‌ها، آرمان‌ها، آمال و امیدهای افراد ساخته می‌شود، هر گونه خشونت علیه مسلمان‌ها را محکوم کرد و سخن خود را با این جمله به پایان برد: «با کمک شما مسلمان‌ها، کانادایی قدرتمندتر و بهتر خواهیم ساخت». همچنین برخی از وزیران کابینه و شخصیت‌های سیاسی در این مراسم حضور و گفت‌وگو داشتند که ازجمله آنها مریم منصف بود که به عنوان وزیر مسلمان کابینه ترودو به سخنرانی پرداخت. در این مجمع، محققان برجسته‌ای از کشورها و محافل آکادمیک مختلف حضور می‌یابند که ازجمله آنها می‌توان به «پروفسور سیدحسین نصر»، «مولانا وحیدالدین خان»، محقق و مترجم قرآن از هندوستان، «عمر فاروق عبدالله»، استاد دانشگاه‌های مختلف در شیکاگو و برخی دانشگاه‌های کانادا، کاردینال «تئودور مک کاریک» از آمریکا، «شیخ حمزه یوسف» (با نام سابق جرج هانسون) که از استادان و مبلغان مطرح اسلام در دانشگاه‌های آمریکا است و امروزه رهبر فرقه‌ای صوفیه نیز به شمار می‌آید و چند شخصیت دیگر، اشاره کرد.
تأکید نصر بر تمدن اسلامی و ایران
سیدحسین نصر، سخنرانی امسال خود در این همایش را  حول محور «معنای زندگی» ایراد کرد. این سخنرانی به مباحثی مانند اراده تام خدا و اراده آزاد انسان، ارتباط داشت. از نکات قابل طرح درباره این سخنرانی نصر، استنادات متعدد به سخنان بزرگان ایران مانند بایزید بسطامی و حافظ و همچنین تکرار پی‌درپی نام ایران و تهران در ضمن سخنان او بود. نصر در این سخنرانی همچنین تأثیر تمدن اسلامی در اندیشه جهان غرب را بسیار بیشتر و عمیق‌تر از تمدن‌های دیگر بیان کرد و با این بیت از حافظ که «سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد/ آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد» از اینکه نسل جوان امروز تفکر و فلسفه را بیشتر در جهان غرب می‌جوید، ابراز شگفتی کرد.
تمدنی فراتر از فقه و شریعت
از  دیگرسخنرانی‌های تأمل‌برانگیز در این همایش، سخنرانی‌ای با عنوان «اصلاحات، مدرنیته و اسلام» بود که دکتر شارمن عبدالحکیم جکسون، استاد دانشگاه کالیفرنیا، ایراد کرد. او با تأکید بر اینکه تمدن اسلامی فقط شریعت اسلامی نیست، تصریح کرد: «تمدن اسلامی فراتر از فقه و شریعت، شامل شعر، هنر، فیلم، موسیقی، سبک لباس‌پوشیدن و سبک زندگی هم می‌شود و اتفاقا تنها از این مسیر است که می‌توان اندیشه اسلامی را به دیگران منتقل کرد».  همچنین دکتر عمر عبدالله در سخنانی در این همایش به مسئله مهم «حقوق محیط زیست و طبیعت» پرداخت و گفت: «با وجود اینکه در فرهنگ اسلامی گفته می‌شود شهر اسلامی، باغ خداست، مسلمانان کمترین توجه را به محیط زیست دارند؛ بنابراین آمار بیشترین تخریب از آن آنهاست». او همچنین از اهمیت حقوق حیوانات در تفکر اسلامی سخن گفت.  
میزگردی برای ادیان ابراهیمی
در دومین روز این همایش هم میزگردی با عنوان «ما همه با هم هستیم: اتحاد [ادیان] ابراهیمی در ادوار مشکل‌زا» تشکیل شد که صاحب‌نظران نام‌آوری از سه دین یهود، مسیحیت و اسلام در آن به هم‌اندیشی پرداختند. ازجمله این چهره‌ها می‌توان به افرادی مانند ربای باتیا یهودی، کاردینال مک کاریک کاتولیک، امام خالد لطیف (امام جمعه در نیویورک)، پاستور باب روبرتز، کشیش کلیسای اونجلیک و دکتر ویلیام وینلی پژوهشگر دین و فعال صلح اشاره کرد.
روایت فراسرزمینی از  ادیان
کاردینال تئودور مک کاریک آمریکایی ـ که مستقیما‌ از سوی پاپ درجه کاردینالی را دریافت کرده است، آشنا به پنج زبان زنده و دارای دکترای جامعه‌شناسی از واشنگتن دی‌سی است و به پژوهش‌های جدی در زمینه آزادی پیروان ادیان می‌پردازد ـ در این نشست با بیان اینکه من نیز می‌گویم «بسم‌الله الرحمن الرحیم» (به انگلیسی)، توضیح داد ما همه فرزندان ابراهیم هستیم و خدای واحدی هست که فقط نام‌های مختلفی دارد، دوست دارد ما با هم باشیم. باب روبرتز، کشیش اونجلیک  نیز، در میان سخنان خود در این میزگرد، مهاجرت را موضوعی نیک ارزیابی کرد و گفت: «امروزه هر دینی در هر مکانی هست، باور کنید یا نه، در عربستان سعودی مسیحی هست و در تگزاس مسلمان! البته این چیز بدی نیست، این خارق‌العاده است که یک ایده و یک فرهنگ مختص یک مکان جغرافیایی خاصی نیست و هر باوری در هرجای این دنیا پیدا می‌شود». او اسلام‌هراسی را غیرعقلانی و بلاهت‌آمیز خواند و گفت: «آن فرد مسیحی که به اسلام توهین می‌کند، مشخص است که نه‌تنها از اسلام بی‌اطلاع است، بلکه حتی عهد جدید را هم نخوانده است، زیرا عیسی هرگز نگفته به سایر باورها اهانت کن تا آنها را وادار کنی راه تو را بپذیرند».
برنامه‌های حاشیه همایش
برنامه‌های این همایش سه‌روزه و پرمخاطب، منحصر به سخنرانی‌ها و نشست‌های مختلف نبود. امسال هم طبق روال سال‌های گذشته، برگزاری کنسرت، بخشی از این همایش بود. در مراسم امسال هنرمندانی مانند سیف آدام خواننده بریتانیایی مسلمان، داود وارنسبی ترانه‌سرا و خواننده کانادایی، امیر سلیمان و دیگران به ارائه برنامه پرداختند. چهار سال قبل، سامی یوسف یکی از خوانندگان مشهور سال‌های اخیر که با خواندن آهنگ‌های اسلامی به شهرت رسیده، از اجراکنندگان برنامه در این همایش بود. برپایی نماز جماعت، بازار و برنامه مخصوص کودکان از دیگر برنامه‌های مجمع جهانی احیای روح اسلامی بود. بازار در مکان بزرگی به صورت غرفه‌های مختلفی برپا شده بود و کالاهای مختلفی اعم از خوراکی، زیورآلات، کالاهای فرهنگی و محصولات اسلامی که در کشورهای مختلف اسلامی تولید شده بود، در آن به فروش می‌رسید و کنار بازار، مکانی مخصوص صرف غذا و نوشیدنی وجود داشت که به مکانی برای آشنایی، گپ و گفت‌وگوی دوستانه افرادی با ملیت‌های گوناگون، اما مذهب واحد تبدیل شده بود. کنگره «احیای روحیه اسلامی» برای نخستین‌بار در سال 2003 برگزار شد و از آن هنگام به بزرگ‌ترین کنگره اسلامی در کانادا و آمریکا تبدیل شده است. این کنگره هر ساله در فصل زمستان و به‌طور مشخص در آخر ماه دسامبر در تعطیلی‌های کریسمس برگزار می‌شود.

 

(به نقل از روزنامه شرق)

منبع : اندیشگردگزارشی از همایش بزرگ مسلمانان با حضور «سیدحسین نصر» در کانادا
برچسب ها : اسلامی ,همایش ,کانادا ,حضور ,اینکه ,اسلام ,تمدن اسلامی ,محیط زیست ,روبرتز، کشیش ,ازجمله آنها ,بیان اینکه

پاکتچی: تقطیع حدیث در زمان پیامبر رایج بود

:: پاکتچی: تقطیع حدیث در زمان پیامبر رایج بود

   دکتر احمد پاکتچی: ما به چه چیزی می گوییم حدیث؟ آنچه که الآن ما داریم یک پیام است در قالب یک بیان با انتقال سینه به سینه، مکتوب شده و موضوع یابی شده و قبلی داشته و بعدی و آن را از یک جایی برش داده اند و در یک قاب قرار داده‌اند. من دقیقاً روی این کلمه قاب تاکید دارم. آن پیام بیانی بعد از اینکه در قاب جای گرفت می شود حدیث.

به نظر می رسد که یک مرحله ای است بعد از رحلت رسول خدا و مسلمانان در یک مرحله ای احساس کردند که باید بعضی از این عبارات را قاب بزنند. مثلاً فرض کنید زمانی که در سقیفه بنی ساعده بین مهاجر و انصار دعوا شد، عمر می گوید که من از پیامبر شنیدم که فرمودند: "الائمه من قریش". این دقیقا یک عبارت برش زده شده و داخل قاب رفته است و آنها هم نمی پرسند که قبل و بعدش پیامبر چه چیزی گفته است، اصلاً پیامبر برای چه امری این مطلب را گفته است. آیا شما می توانید باور کنید که پیامبر بیاید و مردم را دور خودش جمع کند که من با شما کار دارم و بعد یک حدیث قاب بندی شده برای آنها بخواند که ای مردم "الائمه من قریش" و تمام و حالا برگردید خانه هایتان.

قطعاً این واقعه نمی توانسته به این صورت اتفاق افتاده باشد. آنچه که می دانیم این است که پیامبر مشغول صحبت بوده در موضوعی و در حین بحث این جمله را گفته است که با مطالب قبل و بعد ایشان ارتباط داشته است.

اینکه کلام ایشان برش زده شده است و اینکه کسی تعجب نمی کند و کلام او را قبول می کنند نشان می دهد که در زمان وفات پیامبر این مطلب جا افتاده است که می توان بعضی از سخنان پیامبر را برش زد و در مواردی مورد استناد قرار داد. در جریان ماجرای فدک هنگامی که حضرت زهرا(س) مراجعه می کنند به ابوبکر که قباله فدک را بگیرند یک نمونه دیگر از این احادیث برش زده شده و قاب بندی شده بیان می شود. ابوبکر می گوید که پیامبر فرمودند: «نحن معاشر الانبیاء، لانورث ما ترکناه سبق». باز هم نمی گوید که قبل و بعدش چه بوده که حال پیامبر این حرف را زده است ولی این نشان می دهد که با توجه به نزدیکی این مساله با رحلت پیامبر یعنی حدود سال 11هـ ، این مساله جا افتاده است. تقریباً ما با نمونه های متعددی می توانیم استناد کنیم که در سال 11هـ یعنی زمان وفات پیامبر مساله تقطیع سخنان حضرت و قاب بندی کردن آنها مطرح بوده است و جای خودش را باز کرده است ولی تعداد این احادیث زیاد نبوده است. یعنی این گفتمان باز شده ولی تازه به وجود آمده است.

سوال دقیقاً این است که در سال 11هـ که در آغاز آن پیامبر اکرم از دنیا رفته اند و تا پایان سال (که حدود 10ماه می شود) ما هم در سقیفه و هم در ماجرای فدک مواردی از این دست داریم که سخنان پیامبر برش زده شده است و می توان به آن استناد کرد لکن ادعای ما این است که تعداد این موارد کم بوده است، علت آن چیست؟

بیشترین چیزی که در ذهن صحابه بوده است خاطراتی است که از پیامبر داشته اند و مطالبی که از پیامبر شنیده بودند اما نه به صورت برش زده شده و احتمالاً خیلی از این برشها بعد از وفات پیامبر اتفاق افتاده است، یعنی افراد پیرامون موضوعاتی از صحابه سوال می کردند و آنها از میان خاطراتشان، جملاتی را انتخاب می کردند و اینها را مورد استناد قرار می دادند و لذا اینکه ما می گوییم باب این گفتمان باز شده است و مدت زیادی از آن نمی گذرد همین است و حال اگر شما بخواهید از سندی برای این مطلب بیان کنید و از بنده دفاع کنید، فکر می کنید چه دفاعی می شود از این مساله کرد؟

مواردی که در آن یک عبارت مشخص با تشخیص افراد مختلف با یک آغاز و انجام مشخص، یعنی با یک قاب، وجود داشته باشد بسیار محدود و اندک است. فرض کنید همین جمله الائمه من قریش، با قابی خاص لکن اینکه ما این قاب مشخص را از تعدادی صحابی داشته باشیم بسیار نادر و محدود است. اما به دو شکل زیاد داریم؛ اول به شکل مفهومی ، یعنی یک مفهوم واحد را صحابه مختلف به شکلها و عبارات مختلف ولی با معنای واحد می آوردند که ما اصطلاحاً به این می گوییم نقل به معنا. نمونه های این مطلب زیاد است و این دقیقاً نشان میدهد که خاطرات هستندکه در اصل برش زده شده اند و در بسیاری از موارد عبارات ممکن است عبارت پیامبر نباشند.

شکل دوم این است که این برشها و تقطیعها و قاب زدنها توسط صحابه گاهی تو در تو برش زده شده اند. یعنی یکی از یک جایی شروع می کند و دیگری از جایی دیگر، یعنی دو تکه را گاهی با هم می آورند و گاهی جدا از هم. حتی ممکن است عبارت مشترک باشد، کلید واژه‌های اصلی باشند ولی شروع و انجامش متفاوت باشد. این نشان می دهد که تقطیع ها در یک مقاطع زمانی مختلف با نگاههای متفاوت صورت گرفته است.

یکی از بهترین نمونه هایی که می توانیم به آن اشاره کنیم، آن حدیث معروف "الائمه من بعدی اثنا عشر" است. در این حدیث بعضی از کلمات کلید واژه ای وجود دارد و در جایی دیگر در این کلمات تصرف شده است و گاهی محلهای برش متفاوت است. از جمله کسانی که این حدیث را نقل کرده است و خیلی از طرق حدیث به او بر می گردد، فردی است به نام جابربن‌سمره سوایی، که جزء صغار صحابه است، معنای صغار نیز روشن است یعنی جزء آندسته از صحابی که در زمان حیات رسول خدا در سن نوجوانی بودند. اصلی ترین راوی این حدیث ایشان است. ایشان یک حدیثی دارد که می گوید: کنت عند الرسول ا... ، فقال رسول ا...، الائمه من بعدی اثناعشر،ثم قال شیء، فکان هَمهَمه، که من بقیه کلام حضرت را نشنیدم لکن پدرم یعنی سَمُره نزدیک پیامبر نشسته بود از او پرسیدم که پیامبر چه چیزی گفتند آنجایی که همهمه شد، قال، یعنی پدرم گفت که پیامبر فرمودند، کلهم من قریش. پس متن حدیث این است که الائمه من بعدی اثنا عشر کلهم من قریش. این برشی است که جابربن‌سمره سوایی زده است. در صحاح سته و دیگر متون اهل سنت و شیعه به نقل از جابر این حدیث آمده است و گاهی به این نکته اشاره شده که خود جابر کل این حدیث را نشنیده است و گاهی هم راوی تعارفات را کنار گذاشته و مستقیماً می گوید عن جابربن‌سمره سوایی، قال رسول ا...: الائمه من بعدی اثنا عشر کلهم من قریش، و هیچ توضیحی نداده که اصل ماجرا چیست. به هر حال این برشی است که جابر زده است. بعد یکدفعه شما می بینید که در سقیفه یک حدیثی مورد تمسک قرار می گیرد به نام الائمه من قریش، یک حدیث سه کلمه‌ای. این حدیث یک چیزی است و حدیث الائمه من بعدی اثنا عشر کلهم من قریش یک چیز دیگر. آن حدیث برشی بوده است از این حدیث با توجه به اقتضای شرایط جلسه سقیفه.

این دو نفر داستان یعنی عمر و جابربن‌سمره سوایی را که کنار بگذاریم، فردی دیگر هست به نام عبدا...‌بن مسعود که بعد از فتح کوفه، برای تبلیغ دین خدا به آنجا می رود و تبدیل می شود به شیخ کوفه. یکروز یک شخصی به عبدا...‌بن مسعود مراجعه می کند و می پرسد که آیا پیامبر در مورد خلفای بعد از خودش با شما صحبتی نکرد؟ ابن مسعود نیز برش خودش را تعریف می کند که "الخلفاء من بعدی اثنا عشر بعدد نقباء بنی اسرائیل". این برش ابن مسعود از لحاظ تطابق کلمات خیلی قابل توجه است و هم اینکه قست پایانی آن خیلی متفاوت است. اولاً نمی گوید الائمه من بعدی بلکه تعبیری که به کار می برد خلفاء است و اینجا احتمال هست که نقل به معنا صورت گرفته باشد در اینکه آنکسی که سوال کرده بود، از خلفا سوال کرده است.

ثانیاً احتمال می رود که اصلاً عبارت بعدد نقباء بنی اسرائیل جمله پیامبر نباشد، یعنی این یک مثالی است که خود ابن مسعود به روایت اضافه کرده است و چه بسا ابن مسعود می خواسته فهم خودش را از تعداد خلفا و جانشینان پیامبر بیان کند، که اگر اینطور باشد به این ترتیب معنای این دوازده نفر می شود، دوازده نفر در عرض همدیگر نه در طول یکدیگر. چون نقباء بنی اسرائیل دوازده نفر در عرض هم بودند. از هر سبطی از اسباط بنی اسرائیل یک نفر انتخاب شد برای حضرت موسی که اینها شدند دوازده تا نقیب، ضمناً ما می دانیم که زمانی که پیامبر اسلام با اهل مدینه بیعت کردند در بیعت عقبه، دوازده نماینده و نقیب انتخاب کردند برای انصار و این تا حدی خاطره دوازده نقیب انصار را هم به خاطر می آورد ولی آنها هیچ ارتباطی با مهاجرین نداشتند و فقط مربوط به انصار بودند. به این ترتیب ابن مسعود اولاً برش خودش را، یعنی خاطره و برداشت خودش را می گوید و ثانیاً به جای ائمه می گوید خلفا به خاطر سوالی که از او پرسیده شده است. در حالی که نمی توان قبول کرد که پیامبر فرموده باشند الخلفاء من بعدی... چون اصلاً اصطلاح خلیفه از زمان ابوبکر مطرح شده است و قبل از او چنین بحثی نبوده است. اگر مکالمات سقیفه را نیز بررسی کنید، در آنجا تنها دو اصطلاح مطرح می شود؛ امیر و امام. انصار می گویند: منّا امیر و منکم امیر، که عمر می گوید: هَیهات، سِیفان فی غَمَدٍ واحد، قال رسول ا... الائمه مِن قُریش. آنها می گویند امیر و عمر می گوید امام.

هنگامی که با ابوبکر بیعت می کنند این بحث پیش می آید که ما تو را با چه لقبی صدا بزنیم و او می گوید من جانشین رسول خدا هستم، من را خلیفه رسول ا... صدا بزنید. از آن زمان است که اصطلاح خلیفه رایج شده است.

کوفه در زمان عمر فتح شد و ابن مسعود در زمان عمر به کوفه می رود و لذا اصطلاح خلیفه رایج بوده است. اگر کسی این موارد را کنار هم بچیند و بررسی کند، خیلی از مسائل و مشکلات شفاف می شود.

همچنین جالب است بدانید که این حدیث به صورت الامراء من بعدی اثنا عشر هم در بعضی متون ثبت شده است. من لیست صحابه ای را که این حدیث را نقل کرده اند جمع کرده ام و تک تک الفاظشان را نیز نوشته ام. در مجموع چیزی حدود 20 نفر از صحابه این حدیث را نقل کرده اند که نشان می دهد قطعا این اتفاق افتاده است و پیامبر چنین گفتگویی داشته اند لکن هر کسی از ظن خود شد یار من.

15 سال بعد از رحلت رسول خدا وقتی در کوفه یک شخصی از ابن مسعود سوالی راجع به خلفای پیامبر می پرسد، ابن مسعود به خاطراتش رجوع می کند و حتی اولین جمله اش این است که من چندین سال در کوفه هستم و کسی تا به حال این سوال را از من نپرسیده است و بعد که حدیث را نقل می کند کاملاً مشخص است که نقل به معنا می کند چون آن الفاظ رسول خدا را به کار نمی برد و با زبان عصر خودش صحبت می کند.

نتیجه ای که من می خواهم از این بحث بگیرم این است که 2استدلال وجود دارد، استدلال دوم این بود که احادیثی که با برش یکسان و با عبارتی یکسان توسط صحابه مختلف نقل شده باشد، بسیار نادر است و این نشان دهنده این است که اساساً این تلقی‌ای که باید حدیث را به این شکل قاب کرد و برش زد در کار نبوده است و ابن مسعود  وقتی با چنین سوالی مواجه می شود به عنوان یک قاب با آن برخورد نمی کند بلکه خاطراتش را با پیامبر مرور می کند و شاید خیلی هم به این ماجرا فکر نمی کرده است که خوب است من عبارت را از اینجا شروع کنم و اینجا تمام کنم. لذا دقیقاً به این دلیل است که نقطه های شروع و پایان برش در احادیث مختلف با هم متفاوت است.

برگرفته از جزوه کلاس تاریخ حدیث دکتر پاکتچی

 

منبع : اندیشگردپاکتچی: تقطیع حدیث در زمان پیامبر رایج بود
برچسب ها : پیامبر ,حدیث ,یعنی ,گوید ,الائمه ,مسعود ,بعدی اثنا ,وفات پیامبر ,اصطلاح خلیفه ,اتفاق افتاده ,جابربن‌سمره سوایی،

انتقاد از عدم برگزاری درس خارج فقه در عرصه هنر و سینما

:: انتقاد از عدم برگزاری درس خارج فقه در عرصه هنر و سینما

   اندیشگرد:رحیم پور ازغدی در جشنواره عمار در پاسخ به سؤالی مبنی بر این که «مبانی نظری سینمای مردمی، و مشارکت مردم در سینما چیست؟» عنوان کرد: اگر منظور از سینمای مردمی سینمای بدون آموزش باشد، باید گفت، سینما به عنوان یک حرفه نیاز به کسب تخصص دارد، و همانطور که نمی توان گفت سد سازی را مردمی کنیم سینما هم امکان مردمی شدن در این معنا را ندارد.

وی برخورد مطلق با هنر را رد کرد و ادامه داد: سینمای سفارشی اگر به این معنی باشد که پول و نفوذ را در راه نشان دادن ارزش ها به وسیله سینما گران به کار ببریم درست است.

رحیم پور ازغدی، با تصریح به این که برخی از مفهوم ازدواج موقت سوء استفاده می کنند، گفت: این سوء استفاده باعث می شود که ثبات و دوام خانواده ها متزلزل شود و کسانی که ازدواج موقت برای آن ها قرار داده شده تا به سمت گناه نروند به سراغ ازدواج موقت نمی روند.

این استاد دانشگاه، با بیان این که گاهی یک سوژه در اثری، توسط هنرمند مسلمان و غیر مسلمان پرداخت می شود، اظهار داشت: چگونه دیدن واقعیت و هنر تصویرگری، در کنار جذابیت و انتقال پیام مهم است.

وی اصلی ترویج سکولاریسم را حوزه های علمیه دانست و افزود: هرجا حوزه علمیه حضور ندارد، سکولاریسم فضا را آزاد می بیند و حضور پیدا می کند و دشمن با بهره گیری از این خلأ مفاهیم خود را ترویج می کند.

این استاد دانشگاه با بیان اینکه در بسیاری از حوزه های علمیه به نظام اسلامی و اجتماعی تشکیل شده توجهی ندارند، اظهار داشت: این حوزه‌ها در احکام و اخلاق فردی متوقف شده اند و در آن سو دانشکده های هنری به ترجمه خوانی و تقلید کتب غربی مشغول هستند.

وی با انتقاد از عدم برگزاری درس خارج فقه در عرصه هنر و سینما و غفلت از بخش زیادی از آیات و روایات تاکید کرد: امروزه قوی ترین تاثیر برای افکار عمومی فضاس مجازی و سینماست.

رحیم‌پور با بیان اینکه در حوزه های علمیه، عده زیادی به فکر آیت الله شدن هستند و در دانشکده های هنر نیز تنها به مدل لباس و مو توجه می کنند، اظهار داشت: متاسفانه در مراکز علمی کسی به فکر تربیت متفکر نیست چرا که در حوزه های علمیه حافظان فقه و اصول و در دانشکده ها حافظان ترجمه کتب غربی تربیت می شوند.

عضو شورای عالی انقلاب اسلامی با بیان اینکه در هنر باید مردم را معیار قرار داد، اظهار داشت: این معیار بودن به معنای تربیت و تاثیرگذاری بر مردم است نه تبعیت از مردم، چرا که این اشتباه است؛ همانطور که دموکراسی اگر به این معنی باشد که بیشتر مردم هرآنچه را خواستند انجام دهند، اشتباه است.

وی با اشاره به سخنی از یک عالم لبنانی مبنی بر اینکه هدایت از همان جایی شروع می شود که از همان جا ضلالت شروع شده است، گفت: همان گونه که آمورش و پرورش می تواند آغاز هدایت و ضلالت را رقم بزند، هدایت نیز از سینما که روزی مروج ضلالت بوده آغاز شود.

رحیم پور، با بیان اینکه سینمایی دینی است که اثر مثبت در جامعه دارد، گفت: ماهیت سینمای دینی وابسته به محتوا و تاثیر و جهت آن است و همه آحاد بشر را می توان مخاطب سینمای دینی دانست.

وی با بیان اینکه منطق فقه شیعه این است که «کل شی هو لک حلال حتی تعلم انه حرام بعینه» فقهای شیعه قائل به اصالت برائت هستند، گفت: یک ابزار فی نفسه ممکن است حرام نباشد اما چگونگی نحوه استفاده از آن می تواند منجر به حرام شدن آن شود.

این استاد دانشگاه و حوزه، در ادامه تصریح کرد: امام معصوم برای کسی که مشروب می خورد و برای اهل بیت شعر می خواند، صله فرستاد و این گونه توجیه کرد که من برای شراب خواری او صله نفرستادم، بلکه برای شعرهای او فرستادم، همین گونه هم می توان درباره تمام فیلمهای خارجی و داخلی نمره داد و گفت از یک جهت دینی و از جهت دیگر غیردینی هستند.

وی در پایان خطاب به حاضران گفت: تا چه زمان می خواهیم بگوییم سینمای دینی ممکن است یا نه باید راه بیفتیم و عمل کنیم.

منبع : اندیشگردانتقاد از عدم برگزاری درس خارج فقه در عرصه هنر و سینما
برچسب ها : سینما ,سینمای ,اینکه ,بیان ,دینی ,حوزه ,بیان اینکه ,اظهار داشت ,سینمای دینی ,ازدواج موقت ,استاد دانشگاه

«نظریه وحدت متعالی دین»*

:: «نظریه وحدت متعالی دین»*

  اندیشگرد/ رضاکریمی: مقاله «نظریه وحدت متعالی دین» در پی بیان نظریه ای جدید است که میان اختلاف دیدگاهها در مورد نسبت ادیان داوری نماید.  مسئله اصلی این است که درآیات مختلف پیرامون دیگر ادیان مسائل و مباحث مختلفی دیده می شود. از یک طرف آیاتی از قرآن شاهد بر به رسمیت شناخته شدن تکثر ادیان در قرآن تلقی می شوند و از طرف دیگر  آیاتی هستند که می توانند شاهد بر نفی تکثر ادیان باشند. با مشاهده گوناگونی آیات در این موضوع برخی تحت عناوینی مانند سنت گرایی یا پلورالیزم دینی و... مسئله وحدت ادیان و کثرت گرایی دینی را مطرح نموده اند.

لازم بود که میان وحدت ذاتی و وحدت تاریخی ادیان تفکیک صورت گیرد. ادیان نام برده شده در قرآن ذاتاً در اسلام و توحید مشترک هستند. لذا در مورد وحدت ذاتی ادیان کمتر اختلاف نظر وجود دارد و مسئله اصلی وحدت تاریخ ادیان است که منشأ اختلاف نظر و مباحث گوناگونی شده است.

قرآن راه برخورد با شرایع و مناهج را قرآن مشخص کرده است و آن «جدال احسن» است که لازمه آن  ایمان به مشترکات است که همان «اسلام» می باشد. وقتی «جدال احسن» را ذیل وحدت متعالی دین معنا کنیم نتایج مهمی به دست می آید. بر این اساس می توان گفت که توصیه قرآن در ابتداء مبارزه برای ترک عقاید دیگران نیست بلکه کتاب آنها را تصدیق می کند تا دیگران بر اساس آنچه پیش رو دارند به سمت خیر بشتابند  و تعالی پیدا کنند و اینگونه از وضع فعلی خود هجرت کنند. این معنای جدال احسن، مرز بین پلورالیزم عملی و پلورالیزم نظری را از میان برمی دارد. لذا به جای تکذیب اهل کتاب، می بایست به «استبقاء بر خیرات» تأکید نموده و دیگران را از مسیر خود آنها به توحید دعوت کرد. این قاعده مصرح در قرآن را  می توان «رسوخ در دین» نامید و پس از فهم آن است که می توان علت تأکید قرآن بر اقامه تورات و انجیل را بهتر درک کرد.

البته نمی بایست مانند پلورالیستها اسلام محمدی را تنها یک دین در کنار ادیان دیگر دانست بلکه مطابق قرآن، رسول بر امت مسلمان شاهد است و امت بر دیگران شاهد هستند. از جمع میان آیات دالّ بر تفسیر حقیقی و باطنی از اسلام با این گونه آیات که مقامی مافوق پیروان ادیان برای مسلمانان تبیین می کنند می بایست نتیجه گرفت که راه اسلام از مسیر آموزه های کتب مقدس شروع می شود اما تحت هیمنه و شهادت آموزه های رسول خاتم است که می توان اسلام را جست و جو کرد.

در قرآن مسلمانان امت وسط نامیده شده اند. نتیجه مهم تفکیک تلقی عمودی از وسط بودن (المیزان و تسنیم) با تلقی افقی از آن (المنار و دیگران) در بحث وحدت دین است. در تلقی افقی از شهادت امت بر مردم زمینه تمایز و جدایی از دیگران فراهم می­شود  اما با شهادت امت وسط – به معنی واسطه بین خدا و رسول با مردم-  زمینه وحدت و رفع اختلاف میان مردم فراهم می شود.

طبق اعتقاد مفسرین شیعه، امت وسط معنایی حداقلی دارد نه حداکثری، یعنی امت وسط شامل گروهی از مسلمانان می شود نه همه آنها. بنابردیدگاه روایات شیعه امت وسط شامل همه مسلمانان نمی شود و برخی مفسرین هم استدلال نموده اند که قرآن کریم به ناخرسندی خدای سبحان از برخی مسلمانان ظاهری صراحت دارد و واژه امت هم در برخی موارد بر گروه ویژه اطلاق شده است.

بر اساس تفسیر باطنی از اسلام می توان به «وحدت متعالی دین» قائل شد یعنی یک دین در طول دیگر ادیان قرار گرفته ضمن هیمنه داشتن برآنها محور وحدت ادیان هم باشد.

برای تبیین بیشتر این نظریه می بایست بدانیم که قرآن با انحصارگرایی مخالف است و خود مسلمانان را به تعالی برای وحدت دعوت می کند آنانکه ایمان آوردند نیز باید دوباره ایمان بیاورند. لذا از عباراتی مانند «مهیمن» نمی بایست برداشت انحصارگرایانه نمود. چرا که اصل لغت مهیمن به معنی مسلط نیست بلکه به معنای شاهد و مراقب است این تفکیک نتیجه خاصی در تقریر نظریه نهایی این مقاله خواهد دارد و می تواند زمینه وحدت ادیان را فراهم کند بدون آنکه اساس و بنیان توحیدی ادیان مورد غفلت قرار گیرد.

به طور کلی قرآن بیانی ویژه در باب ادیان دارد و هیچ یک از نظریه های رایج به طور کامل توضیح دهنده دیدگاه قرآنی نیست. قرآن به کلمه مساوی بین ادیان دعوت می کند اما تعالی به سوی اسلام برای همه پیروان ادیان است و کسی از این دعوت مستثنی نیست  و نیز  پس از اعتقاد به  نسبت عمودی پیامبر، اهل بیت، شیعیان و مردم می توان امت وسط را از مجرای اهل بیت تفسیر نمود نه همه مسلمانان مدعی اسلام.

 نکته مهم دیگر این است که نقطه آغاز حرکت همه نیز باید از دین خود باشد از این جهت شاید معنای ایمان مماثل، که در قرآن آمده است، بیشتر فهمیده شود. البته شرط ایمان مماثل این است که این حرکت تحت هیمنه و شهادت رسول خاتم و امت وسط او باشد. به عبارت دیگر تفاوت «وحدت متعالی ادیان» با «وحدت متعالی دین» این است که در دومی ، دین اسلام شاهد وحدت ادیان و عامل تعالی آنها به سوی توحید است.

در جمع بندی نهایی می توان گفت: نظریه «وحدت متعالی دین» ، تقریری از امکان وحدت ادیان با محوریت اسلام حقیقی و توحیدی است که ویژگی های منحصربه فرد ذیل را دارد:

·          لزوم رسوخ در دین و دعوت ادیان به توحید از مسیر دینی منحصر به هر یک از آنها

·          مبارزه با انحصارگرایی و لزوم تعالی مسلمانان برای وحدت

·          تفسیر حداقلی از امت و بیان عمودی بودن شهود امت بر مردم

 

* مقاله  نظریه «وحدت متعالی دین» برگرفته از پایان نامه کارشناسی ارشد  تحت عنوان «وحدت یا کثرت ادیان در قرآن» است که تحت راهنمایی دکتر حسینعلی ترکمانی و مشاوره دکتر محمدرضا فریدونی و توسط رضاکریمی در گروه الهیات دانشگاه بوعلی سینا به سرانجام رسید و مقاله متخذ از آن در ششمین همایش بین المللی ادیان توحیدی برگزیده و در شماره 13 مجله علمی پژوهشی الهیات تطبیقی منتشر شد.

جهت دریافت اصل مقاله منتشره اینجا را کلیک کنید: مقاله نظریه وحدت متعالی دین- مجله الهیات تطبیقی

منبع : اندیشگرد«نظریه وحدت متعالی دین»*
برچسب ها : ادیان ,وحدت ,قرآن ,اسلام ,متعالی ,مسلمانان ,«وحدت متعالی ,وحدت ادیان ,وحدت متعالی ,متعالی دین» ,رسول خاتم

تلقی سیاسی مانع درک عرفانی عاشورا

:: تلقی سیاسی مانع درک عرفانی عاشورا

   دکتر حسن بلخاری: هنگام حرکت کاروان از مدینه، حسین(ع) در منزلگاهی جدش پیامبر(ص) را در یک رؤیا (نه خواب) دید که گفت: خدا خواسته است تو را کشته و سر بر نیزه ببیند؛ خدا قصد خلق جلجتایی دیگر کرده است. این حدیث بسیار مهم است. برخی آن را در حوزه ی مباحث کلامی و استدلالی بررسی کرده اند. گاه استدلال دامن جان را ریش ریش می کند. بر این اساس برخی معتقدند این گونه سرانجام کار بر حسین(ع) نمایان شده است تا به اختیار و علم به کشته شدن برود؛ تا حرکتی خالصانه داشته باشد؛ البته این توجیه خوبی است؛ ولی مساله بسیار فراتر از این مباحث است. اول این که این حدیث «ان الله اراد ان یراک قتیلا» نیست؛ بلکه گفته شده است: «ان الله شاء ان یراک قتیلا»؛ «اراد» به معنی اراده کردن است و چون حق بر امری اراده کند، مخاطب اختیار پذیرفتن یا نپذیرفتن ندارد؛ بنابراین جبر است. خداوند عاشق حسین است و عشق با جبر سازگاری ندارد.
در مساله ی عاشورا از این دست معنا بسیار است؛ اما عرفان اسلامی به آن ورود نیافته است؛ من یقین دارم عرفان ما در پنهان از درک حقیقت این واقعه مشروب شده است؛ اما در ظاهر آن را ارائه نکرده چون کل جهان اسلام این واقعه را سیاسی تلقی کرده است.

سخنرانی 10 آذر 94، در مرکز فرهنگی شهر کتاب

منبع : اندیشگردتلقی سیاسی مانع درک عرفانی عاشورا
برچسب ها : است؛ ,کرده ,حسین

میراث آوینی در برابر توسعه

:: میراث آوینی در برابر توسعه

   اندیشگرد/ رضاکریمی: از زمانی که شهید آوینی در در دهه شصت مقالاتی در باب «توسعه و مبانی تمدن غرب» نوشت و بعدها با این عنوان به کتاب تبدیل شد سال ها می گذرد. آن روزها توسعه آن چانکه امروز از آن سخن گفته می شود شناخته شده نبود. آوینی در گمنامی بخشی از جامعه انقلابی را متوجه رابطه توسعه و خاستگاه غربی آن کرد. او گفت که توسعه اقتصاد محور است و بر مبنای تلقی خطی و داروینی از تاریخ قرار دارد. او از دیکتاتوری اقتصاد و نظام غیردینی آموزشی غرب سخن به میان آورد و از قلب مفاهیم و واژگان نوشت. او در آن کتاب معدود کتاب های ترجمه شده در افشا و نقد ماهیت مخرب توسعه را معرفی و تحلیل کرد.

اکنون دیگر مانند آن روزها ماهیت توسعه ناشناخته نیست. حدود بیست سال بعد از آن مقالات کار به جایی رسید که به جای واژه توسعه واژه «پیشرفت» به عنوان جایگزین و بدیل بومی انتخاب شده است تا همه بدانیم ما نه به دنبال آرمان های تمدن غرب که به دنبال الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت هستیم. در حال حاضر ده سال است که از انتخاب رسمی عبارت «پیشرفت» توسط مقام معظم رهبری می گذرد. حدود ده مرکز و گروه و شورا دراین مورد تشکیل شده اند. مجلات و کتابها در این مورد مطالب زیادی نوشته اند. گرچه نمی توان گفت که همه حرفها گفته شده است و تکلیف همه الگوها روشن شده است اما به هر حال راهی گشوده شده است و گفتمانی به عنوان رقیب تفکرهای غربی قد برافراشته است.

در حال حاضر عده ای از فرزندان انقلاب اسلامی در مرحله برنامه نویسی و تصویب قانون به راهروهای دستگاه های دولتی و مجلس و فضای رسانه ها رفت و آمد می کنند تا بلکه مرحله دولت سازی (مرحله سوم سیر تمدنی مقام معظم رهبری) به جایی برسد. پیش از این برخی از اساتید فلسفه که در معرفی ماهیت توسعه به فرزندان انقلاب سهم فراوانی داشت راهی برای تحول در علوم انسانی مطرح کرده و نوشته بود: «اگر بتوان حکم اجمالی دائر بر غربی بودن علوم انسانی را تفصیل داد، شاید راهی به علوم انسانی دیگر با نظرهای تازه در این علوم هم باز شود»(علوم انسانی و برنامه ریزی توسعه، ص271). اما عده ای با سرعت بیشتری به پیش می روند. مسئله اصلی تقابل اسلام و غرب است و تقابل و تمایز شاخص ها و موازین ما و غرب به شفافیت رسیده است. گرچه در مرحله تولید علم هنوز راهی طولانی در پیش است اما برخی پیاده روی در این راه را آغاز کرده اند. هر کس هر چقدر می تواند در این مسیر خدمت کند.

منبع : اندیشگردمیراث آوینی در برابر توسعه
برچسب ها : توسعه ,علوم ,مرحله ,راهی ,انسانی ,ماهیت ,علوم انسانی ,فرزندان انقلاب ,معظم رهبری ,مقام معظم ,ماهیت توسعه

نکاتی برای تأمّل بیشتر بر کتاب «درباره علم»-1

:: نکاتی برای تأمّل بیشتر بر کتاب «درباره علم»-1

   اندیشگرد/ وحید احسانی:

قسمت اول : «درباره­ ی برنامه­ ریزی» : «برنامه ریزی برای علم» یا «علم برای برنامه ریزی»؟!

در کتاب «درباره­ ی علم» بارها تأکید شده است که "علم باید در جای خود قرار گیرد و نسبت مناسب با آن برقرار شود" (ص. 241)، وگر نه مانند نهالی خواهد بود که از باغچه کنده شده و داخل گلدان قرار گرفته و لذا به شیئی تزئینی و تشریفاتی بدل می­شود که پایدار نیز نخواهد بود. رضا داوری چنین علمی را "علم انتزاعی یا صوری" یعنی "علمی که ظاهرش علم است امّا آثار علم بر آن مترتّب نمی­شود" (ص. 186). می داند. ایشان تلاش مردم جهان توسعه نیافته برای توسعه­ی علمی بدون ایجاد جایگاه مناسب برای علم را وجهی از "عادت همیشگی آنها به سهل انگاشتن کار جهان و جامعه" (ص229) عنوان میکند. وی معتقد است: "بیش از صد سال است که خود را فریب داده ایم و فکر کرده ایم که امر دشوار و خطیر را با انکار دشواری آن به آسانی متحقق می کنیم. بهتر است که بیشتر خود را فریب ندهیم. بنشینیم و طرحی برای آینده بریزیم و راههای رسیدن به غایات آن را جستجو کنیم." (ص. 250) و "... پژوهشها به خصوص در جهانی که علوم و صنایع و آداب از جای دیگری اخذ و اقتباس می شود معمولا هماهنگ و متناسب و مکمل یکدیگر نیست، مگر اینکه این هماهنگی در برنامه ی جامعی که مقبول نظر پژوهندگان و مجریان و متصدّیان امور قرار گرفته است تأمین و تضمین شده باشد" (ص 249).

حال سؤال اینجاست که:

  • اگر «علم»، به عنوان یکی از اجزای جامعه­ی مدرن، نیاز به جایگاه داشته و صرفاً "اگر با مقدّمات و شرایط لازم بیاید، خانه را متصرّف می­شود و تدبیر خانه را به عهده می­گیرد" (ص. 218)، آیا «برنامه ریزی» نیز خود جزء دیگری از جامعه­ی مدرن نیست و نیازی به جایگاه، مقدّمات و شرایط خاصّ ندارد؟
  • اگر "جهان علم در جایی و در وقتی پدید می آید که زمینه های فکری و روحی و اخلاقی آن فراهم شده باشد" (ص. 196) آیا «جهان برنامه ریزی» استلزامات فکری و روحی و اخلاقی ندارد؟
  • اگر "یکی از مشکلات اساسی ما این است که از تجارب خود در تاریخ و از شکستها و پیروزیها درس نمی گیریم؛ گویی طبیبانی هستیم که برای بیمار دارو تجویز می کنیم، اما وقتی بیمار دارو را مصرف کرد و اثری از بهبود در او پیدا نشد، بی اعتنا به حال بیمار باز هم همان دارو را درمان درد می دانیم. یعنی بیمار و بیماری برایمان مهم نیست بلکه نسخه و دارو اهمیّت دارد" (ص 306)، آیا می توانیم با «برنامه ریزی» نسخه و دارویی تهیّه نموده و از طریق آن جایگاه مناسب علم را در جامعه ایجاد کنیم؟!
  • آیا اوّل باید قابلیّت و جایگاه برنامه ریزی را فراهم آورد تا بتوان به علم رسید یا اوّل باید عالمِ شد (علم و جایگاه آن را فراهم نمود) که بتوان برنامه ریزی کرد؟!
  • و نهایتاً، آیا اوّل باید جامعه ی مدرن را تأسیس نمود که بتوان از اجزای آن (شامل علم، برنامه ریزی، سیاست و ...) استفاده کرد یا اوّل باید یک یا چند جزء آن را اخذ نمود تا از طریق آنها جامعه ی مدرن نیز محقق شود؟!؟!
منبع : اندیشگردنکاتی برای تأمّل بیشتر بر کتاب «درباره علم»-1
برچسب ها : برنامه ,جایگاه ,بیمار ,دارو ,اوّل ,ریزی» ,اوّل باید ,برنامه ریزی ,بیمار دارو ,«برنامه ریزی» ,جایگاه مناسب

بخشی از سفرنامه ایرج افشار به ژاپن در سال 38

:: بخشی از سفرنامه ایرج افشار به ژاپن در سال 38

   اندیشگرد/ ایرج افشار: سبب سفر من به ژاپن، سرزمینی که فرسنگ‌ها فرسنگ از ما دور است و با طیّاره قریب بیست و پنج ساعت زمان می‌خواهد، مشارکت در نمایشگاه بین‌المللی کتاب بود. این نمایشگاه همه‌ساله در شهر توکیو برگزار می‌شود. در این نمایشگاه بیست و دو کشور از چهار گوشه دنیا شرکت داشتند و ده هزار کتاب به‌السنه و خطوط مختلف در نظرگاه دیدارکنندگان گذاشته شده بود. شاهزاده «میکازا» برادر امپراتور ژاپن نمایشگاه را افتتاح کرد.

این شاهزاده محتاج نان شب است، باید مانند هر انسان عادی کار کند و از کدّ یمین و عرق جبین مزد ببرد. وی در دانشگاه توکیو مدرّس باستان‌شناسی و در این زمینه صاحب تحقیقات مفید است. به همین مناسبت کتاب‌های باستان‌شناسی را که در غرفه‌های کشورها می‌دید تورّق می‌کرد و در آن‌ها به دقت می‌نگریست. میکازا شاهزاده‌ای آزاد است. از تعظیم کردن به شیوه خاص ژاپنی‌ها خودداری نداشت. با همه می‌گفت و می‌خندید و دیگران هم حضور او را سبب سردی و خشکی مجلس نمی‌دانستند. آزادگی و مردم‌جوشی و خون‌گرمی و زودآشنایی و مهمان‌نوازی تنها صفت مردم کوی و برزن ژاپن نیست. شاهزاده و وزیر و وکیل آن سرزمین عجیب در کمال افتادگی و آزادی با دیگران نشست و خاست دارند. رفتار وزیران و سالاران آن‌ها برای هر آزادفکری حسرت‌انگیز است.

به چشم خویش دیدم که ژاپنی‌ها در برابر بزرگان سیاست و رجال نام‌آور خود به سادگی تمام می‌ایستند و دست‌ها را در جیب می‌گذارند و ناز بر فلک و فخر بر ستاره می‌کنند و از قیود و تظاهرات تملق‌آمیز و نفرت‌انگیز بدورند.

اما همین مردم ساده و افتاده توانسته‌اند که در صنعت و اقتصاد از ملل درجه اول عالم باشند. آزادگی و آزادمنشی در بعضی از ملل غربی هست و باید باشد و نمی‌تواند شگفتی خاصّ برای ما برانگیزد. اما آزاداندیشی در امپراتوری ژاپن که قیود دینی و سنن ملی آن با گذشت قرن‌ها به وجود آمده است مایه عجب و عبرت تواند بود…

همه ما می‌دانیم که از جهت سابقه تاریخی و قدمت تمدن با کشور ژاپن هم‌عهد و هم‌عصریم. طرفه‌تر آنکه می‌گوییم که از جهت درافتادن در جاده تمدن جدید و کسب آن نیز با ژاپن همگام و همراهیم… اما آن‌ها به جایی رسیده‌اند که زندگی نود میلیون جمعیتشان در میان اقیانوس پهناور به بهترین صورت می‌گذرد و از ملل متمدن عالم به شمار می‌آیند و در صنعت چندان پیش رفته‌اند که برای آمریکایی‌ها «جت» می‌سازند و کارشان چنان پاک و پاکیزه است که کارخانه ‌لاستیک‌سازی «گودیر» سفارش ساختن لاستیک با نام و نشان گودیر به یکی از کارخانه‌های ژاپن داده است…

جمعیت ژاپن را نود میلیون و جمعیت شهر توکیو را در حدود نه میلیون می‌نویسند. اما در این مملکت نود میلیونی آدمیزاده بی‌سواد نیست. کشوری است که صددرصد ساکنان آن از نعمت خواندن و نوشتن بهره‌مند شده‌اند و خواندن برای آن‌ها لذتی حتمی و مظهری پایدار از زندگی است.

برای چنین مردم بسیارخوان باید کتاب و مجله و روزنامه فراهم کرد. شاید کفایت کند که رقم هفتصد و هفتاد و شش میلیون و پانصد هزار نسخه مجله و روزنامه‌ای را بنویسم که در سال ۱۹۵۸ در ژاپن منتشر شده است!

باز بدانید که تعداد انتشار یک روزنامه ژاپنی به نام اساهی هر روز بالغ بر هشت میلیون است و مرتبه اول را در جهان دارد. دومین روزنامه کثیرالانتشار جهان نیز از آن ژاپنی‌هاست و در روز شش میلیون چاپ می‌شود.»

و در ادامۀ این خاطرات چنین می‎خوانیم:

ما آن‌چنان که باید بر احوال ملت بزرگ و خردمند ژاپن معرفت نداریم. از تاریخ دراز و تمدن درخشان و هنر برجسته و ادبیات دلاویز ژاپن به کلی بی‌خبریم. اگر توانایی فرا گرفتن زبان و خط آن‌ها در ما نیست، اما روا نیست که به کلی از این مردم آزاده و هنرمند و دانا غافل بمانیم. باید با آن‌ها روابط علمی و فرهنگی برقرار کنیم و راه و روش کار کردن و درست کار کردن و شاد بودن و «زنده زیستن» را از آن‌ها بیاموزیم.

من از سفر ژاپن بیش از حدّ وصف بردم. این یادداشت در حکم یادبودی است از دیدار سرزمین آفتاب تابان، ‌ورنه زبانم و بیانم نمی‌تواند چنانکه باید طبیعت زیبای سرزمین و همت بلند و بزرگ‌منشی و آزادگی و پاکیزگی و پرکاری و هنرمندی این ملت بزرگ و بلندآوازه را وصف کند.

امید که مردم ژاپن همواره در این نیک‌اختری و شادکامی بمانند و از بد حاثه و تلخی روزگار در امان باشند.

 

(به نقل از مجله بخارا. شب ایران و ژاپن.با تلخیص)

 

منبع : اندیشگردبخشی از سفرنامه ایرج افشار به ژاپن در سال 38
برچسب ها : ژاپن ,آن‌ها ,میلیون ,مردم ,نمایشگاه ,روزنامه ,ایرج افشار

پیشاهنگی و تنهایی شهید آوینی

:: پیشاهنگی و تنهایی شهید آوینی

   اندیشگرد/ رضا کریمی: رهبر معظم انقلاب اسلامی در ابتدای سال95 فرمودند: شهید آوینی پیشاهنگ کارهای فرهنگی بود. بهتر است به مناسبت 20فروردین - سالگرد شهادت سید مرتضی آوینی- بر برخی مصادیق پیشاهنگی های او مروری کنیم. ضمن اینکه متوجه باشیم این پیشاهنگی سبب می شد او گاه تنها باشد.

آنچه که بیش از همه چیز آوینی را به مردم معرفی کرد. روایت فتح بود. او در سبک فیلمسازی خود پیشاهنگ بود. به این معنی که تلاش می کرد روایت غیرکلیشه ای و حقیقی از جنگ را ارائه دهد. چیزی که مرحوم مددپور آن را سینمای اشراقی نامید. باید این را بدانیم که گرچه در ابتدا مردم او و صدایش را با روایت فتح می شناختند. اما از همان ابتدا او فراتر از این بود. ما باید آوینی متفکر را بشناسیم. در مورد شهید آوینی کتاب کم نوشته نشده است اما کتاب زندگی زیباست بیشتر تلاش کرده است تا پیوند زندگی و افکار او را نشان دهد. زندگی زیباست برگرفته از جمله شهیدآوینی است و این کتاب یک اثر روایی است که خواننده را با بعد فکری فرهنگی آوینی آشنا می کند. آشنایی با بعد فکری شهیدآوینی از ویژگی های خوب این کتاب است به خصوص برای آنها که تازه می خواهند افکار آوینی را بچشند.

با توجه به اینکه در آستانه برنامه ششم توسعه هستیم خوب است از روزهایی که او به تنهایی در مورد توسعه نوشت هم یادی کنیم. از زمانی که شهید آوینی در در دهه شصت مقالاتی در باب «توسعه و مبانی تمدن غرب» نوشت و بعدها با این عنوان به کتاب تبدیل شد سال ها می گذرد. آن روزها توسعه آن چانکه امروز از آن سخن گفته می شود شناخته شده نبود. آوینی در گمنامی و پیشاهنگی بخشی از جامعه انقلابی را متوجه رابطه توسعه و خاستگاه غربی آن کرد. او گفت که توسعه اقتصاد محور است و بر مبنای تلقی خطی و داروینی از تاریخ قرار دارد. او از دیکتاتوری اقتصاد و نظام غیردینی آموزشی غرب سخن به میان آورد و از قلب مفاهیم و واژگان نوشت. او در آن کتاب معدود کتاب های ترجمه شده در افشا و نقد ماهیت مخرب توسعه را معرفی و تحلیل کرد. اکنون دیگر مانند آن روزها ماهیت توسعه ناشناخته نیست. حدود بیست سال بعد از آن مقالات کار به جایی رسید که به جای واژه توسعه واژه «پیشرفت» به عنوان جایگزین و بدیل بومی انتخاب شده است تا همه بدانیم ما نه به دنبال آرمان های تمدن غرب که به دنبال الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت هستیم. در حال حاضر ده سال است که از انتخاب رسمی عبارت «پیشرفت» توسط مقام معظم رهبری می گذرد. حدود ده مرکز و گروه و شورا دراین مورد تشکیل شده اند. مجلات و کتابها در این مورد مطالب زیادی نوشته اند. گرچه نمی توان گفت که همه حرفها گفته شده است و تکلیف همه الگوها روشن شده است اما به هر حال راهی گشوده شده است و گفتمانی به عنوان رقیب تفکرهای غربی قد برافراشته است.

پیشاهنگی شهید آوینی گاه سبب می شد به انقلابی نبودن هم متهم شود. به ویژه آنجا که در مورد هیچکاک نوشت. او تلاش می کرد تا با تکنیک مواجهه ای متفکرانه داشته باشد و بگوید فرم و محتوا باید با هم هماهنگ باشند. هیچکاک یکی از مظاهر فرم مناسب سینمایی بود و یک انقلابی برای رسیدن به سینمای دینی باید ماهیت آن را بشناسد. با این وصف، گفتن از هیچکاک ، صرف نظر از برخی گزاره های جزئی، نمی تواند موجب دور شدن او از انقلابی گری باشد.

یکی دیگر از نشانه های پیشاهنگی آوینی کتاب فتح خون است. این کتاب را می توان در دسته بندی های مختلفی جای داد: تأویل عرفانی، مقتل امام حسین، نثر ادبی، تحلیل تاریخی و... همه برای آن قابل تعریفند. به نظرم شأن کتاب هم به عنوان اثری ادبی و هم اثری تحلیلی تاریخی و هم به مثابه یک روضه و یک مقتل قابل تأمل است. انصافا باید گفت که کلمات نافذ و عبارات موثر سیدمرتضی آوینی در قلب خوانندگانش مستقر می شود. او  گاهی سوالاتی از تاریخ مطرح می کند که نشان از ذهنی پرسشگر دارند و رد عین حال قلم به اوج غنای  ادبی و معنایی می رسد. چنین کتاب ادبی فکری در مورد عاشورا کم سابقه یا حتی بی سابقه بود.

جذب برخی افراد به داخل جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی هم نشانه ای دیگر از پیشاهنگی اوست. تنوع آدمهای اطراف او را می توان در «مرتضی و ما» دید. یک دلیل اختلاف نظرها پیرامون شخصیت او – که گاهی کار را به مناظره تلویزیونی در مورد اوکشاند- هم همین است. افق فکری او فراتر از کلیشه ها بود و هر کسی از ظن خود یار او می شد. دکتر شهاب اسفندیاری در یادداشتی با عنوان «مرتضی و ما» یا «مرتضای ما»؟ اختلاف نظر بر سر تفسیر شخصیت شهید آوینی را متوجه «ذات روایت» دانسته  که هیچ گاه قادر نیست «همه حقیقت» را بازگو کند، چون همیشه ناگزیر از حذف است. بنابراین او نتیجه گرفته است که سخن گفتن از این که فلان روایت «ناقص» است، یا «تحریف» شده است، درواقع بیهوده است، چون اساسا هیچ روایتی نمی تواند کامل و جامع باشد. او در ادامه ادعای سیدمحمدآوینی را رد می کند که در مقدمه ای بر کتاب «مرتضی و ما» در سال 73 می نویسد: همه تلاش کیومرث پوراحمد در فیلم مرتضی و ما، همچون قصه های مجید، این بود که «هیچ دخالتی در هیچ چیز نکند تا هرچه هست، خودش ظاهر شود». نکته ای که باید در اینجا گفته شود این است که اختلاف روایت بر سر بزرگان ظهور می کند و انسانهای مقلد و کوچک به راحتی در قالب کلیشه ها قابل تعریف هستند.

آوینی در به وجود آمدن فضای نقد درون گفتمانی هم پیشاهنگ بود. او زودتر از بسیاری انقلابیون، بعد از جنگ مشکلات مدیریتی و فضای روشنفکری را خیلی زود نقد کرد و بسیاری از تصورات و مشهورات را به هم ریخت. آوینی بسیاری از جوانان حزب اللهی را با مواجهه هستی شناسانه با تمدن غرب و تکنیک آن آشنا کرد. به ویژه در مقاله «تأملاتی در ماهیت تکنیک» و مباحثی که بعد از شهادتش در نامه فرهنگ حول موضوع «هویت» منتشر شد. نوشتن در مورد «راز سرزمین آفتاب» و علت توسعه ژاپن هم نوشته ای بی سابقه بود. کمتر کسی مانند آوینی شعر امام خمینی (ره) را خواجه وار نامید و تحلیل کرد.مبارزه او با مشهورات تا حدی پیش رفت که آخرین روزهای زندگی اش به شدت متهم به دوری از آرمان هایی بود که خودش به دنبال آن بود. اگر حضور ناگهانی رهبر در تشییع جنازه او و تعبیرات ایشان نبود چه بسا این فضای اتهام همچنان باقی می ماند.

به قول حجت الاسلام عباس محسنی:  سید مرتضی آوینی از معدود کسانی است که تجربه انقلاب اسلامی را در تفصیل عالم جدید آورده است. یک به یک بحث می­کند که عالم جدید با انقلاب اسلامی چه نسبتی دارد. درباره نسبت نظام حکومتی در عالم جدید با انقلاب اسلامی یا حکومت دینی و یا درباره نسبت انسان در محیط انقلاب اسلامی و محیط غربی و تفاوت آنها بحث می­کند. آوینی کسی است که در 12 اثر، هم مبانی دینی و انقلابی خود را بیان کرده و هم سعی نموده تا ماهیت انقلاب اسلامی را تبیین کند. آوینی چگونگی تأثیر این طرز تفکر در پدیده­های عالم جدید را از یک­سو تجربه، و از طرفی تدوین کرده و به ارث گذاشته است. این مجموعه کتاب­ها، تجربه انسان انقلاب اسلامی است.

منبع : اندیشگردپیشاهنگی و تنهایی شهید آوینی
برچسب ها : آوینی ,کتاب ,توسعه ,اسلامی ,مورد ,انقلاب ,انقلاب اسلامی ,شهید آوینی ,عالم جدید ,درباره نسبت ,آوینی کتاب

نکاتی مهم و کوتاه درباره شرق شناسی

:: نکاتی مهم و کوتاه درباره شرق شناسی

   دکتر کیانی(محقق و ایران شناس و مسئول در مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی):در این که ایران شناسی، همچون رشته های دیگر شرق شناسی در غرب، اصلا به اقتضای نیازهای سیاسی و نظامی و اقتصادی دولت های استعمارگر پیدا شده و هدف فوری آن خدمت به مصالح آن دولت ها بوده است و حتی ستایشگران غرب نیز امروزه بدان گواهی می دهند، مشکل بتوان تردید کرد.کسانی چون ولهاوزن اسلام را به دیده حقارت می نگریستند ولی کسانی چون گوستاو لوبون در فضایل تمدن اسلامی مبالغه می کردند، برخی مانند مک دونالد، ایرانی را ذاتا دروغگو می شمردند یا مانند نولدکه، خود معترف بودند که مهر ایرانیان را چندان به دل ندارند، حال آن که برخی مانند رنه گروسه، پرشکوه ترین سخنان را در ستایش ایرانیان گفته اند، اما همگی این بزرگواران در سایه حمایت مادی و معنوی استعمار وسایل کار خود را فراهم کردند و به منابع کمیاب و گرانبهای شناخت ایران و خاور زمین دست یافتند.
 فرض اساسی و ضمنی بیشتر شرق شناسان در قرن نوزدهم میلادی و اوایل قرن بیستم میلادی اعتقاد به برتری ابدی غرب بر شرق بود. آلودگی به این تعصب، ایران شناسان غربی را از درک حقیقت و گوهر فرهنگ ایران و مخصوصا تعیین سهم آنان در مسیر تکامل فکری غرب بازداشت، چنان که از کتاب های فراوان که درباره تاریخ اندیشه سیاسی غرب نوشته شده است، فقط معدودی از آن ها مانند جرج کاتلین به تاثیر زرتشتیگری بر فلسفه سیاسی یونان باستان به ویژه بر آرای افلاطون اشاره کرده اند.

یکی از معایب ایران شناسی غربی این بود که به علت اشتغال بیش از اندازه به جزییات و دقایق زبان شناسی و باستان شناسی و تاریخ و کشمکش های نظامی و مذهبی و دقت و وسواس در تصحیح و مقابله نسخ، از مسائل اساسی مربوط به تاریخ و فرهنگ ایران غافل مانده و به قول خود اروپاییان درخت را دیده ولی جنگل را ندیده اند. این نقیصه ایران شناسی غربی، سبب رواج این تصور شده است که ایرانیان در سرتاسر تاریخ خود از توانایی اندیشیدن محروم بوده اند و جز فرمانبرداری کورکورانه از صاحب اختیار خود آیینی نداشته اند و پیداست که مردمی که به این تصور خو گرفته باشند، چاکر منش و ستم پسند بار می‌آیند و از آن بدتر در رهگذر جریانات فکری زمانه ما، چون خود را از قدرت انتقاد و اجتهاد عاجز می بینند، بی اراده به این سو و آن سو کشانده می شوند.

 

(به نقل از مصاحبه روزنامه قانون، با تلخیص فراوان)

منبع : اندیشگردنکاتی مهم و کوتاه درباره شرق شناسی
برچسب ها : شناسی ,تاریخ ,سیاسی ,ایرانیان ,ایران شناسی ,فرهنگ ایران ,برخی مانند

نگاهی به فیلم جنگ های کتابخانه ای

:: نگاهی به فیلم جنگ های کتابخانه ای

   اندیشگرد/ رضاکریمی: نام فیلم (Library Wars) به جنگ های ستاره ای اثر جرج لوکاس شباهت دارد و هر دو اثر به دو پدیده مهم در دنیای مدرن می پردازند: یکی به فضا و ستارگان و دیگری به کتابخانه.  در نخستین مرحله، نویسنده‌‌ای به نوشتن 4 جلد رمان اقدام کرد. در مرحله بعد، 2 کمیک استریپ (مانگا) بر اساس آن شکل گرفت؛ سپس 2 نمایش رادیویی اینترنتی بر اساس آن ساخته شد، سپس بعد از آن یک پویانمایی (جنگ کتابخانه) و بعد از آن نیز دو فیلم بر اساس آن ساخته شد. به نظر می رسد این فیلم داستان مهمی در ژاپن باشد که چند بار به صورت انیمیشن و فیلم سینمایی مورد اقتباس قرار گرفته است.

این فیلم جامعه ای در آینده ژاپن را نشان می دهد و داستان بر مبنای تقابل ام بی اف (تشکیلات سانسور کتابهای ممنوعه) و ال دی اف (تشکیلات دفاع از آزادی کتابخانه و کتاب های مجاز) شکل می گیرد که به موازات آن داستان عاشقانه یک دختر برای رسیدن برای پرنس خود هم روایت می شود.

نکته جالب این است که تشکیلات ام بی اف هم گاهی برای اعمال خود توجیهات قابل تأملی دارد مانند پیدا شدن رمان های ترسناک در محل زندگی قاتل. در واقع جدال هر دو تشکیلات بر اساس استناد به قانون صورت می گیرد و در یک مورد ال دی اف با برگه قانونی گروه اعزامی از ام بی اف مواجهه می شود. آنها ابتدا به  یکدیگر احترام نظامی می گذارند و بعد جنگی سخت را با هم آغاز می کنند!

این فیلم داستان متفکرانه ای ندارد و بار احساسی آن به واقع بینی ها غلبه دارد اما ایده اصلی که نوعی تقدیس کتاب و جنگیدن به خاطر آزادی بیان است قابل بحث است. هدف شخصیت اصلی فیلم هم رسیدن به پرنس (شاهزاده) زندگی اش است و پرنس فیلم کسی است که به آزادی کتاب احترام می گذارد و یک بار کتاب او را ازدست سانسورچی ها نجات می دهد.

در این فیلم قانون آزادی کتابخانه در ابتدا و میانه و انتهای فیلم بارها مورد اشاره قرار می گیرد.کتابخانه در دنیای مدرن رسالت اصلی خود را جریان آزاد اطلاعات قرار داده است و مروری بر بیانیه های ایفلا (فدراسیون بین المللی  کتابخانه ها و مؤسسات کتابداری) هم اهمیت این نکته را نشان می دهد. در واقع در جهان مدرن بیشتر از آنکه تبلیغ و تربیت بر اساس کتابها اهمیت داشته باشد، آزادی اطلاعات اهمیت دارد و بر این اساس فیلم ها و داستان های زیادی خلق شده است. در این فیلم مهم نیست که پرنس فیلم کتاب می خواند یا نه؟! اساساً لذت خواندن هم چندان به چشم نمی خورد و جز چند صحنه در آغوش کشیدن کتاب و ناراحتی از خیس شدن جلد کتاب به محتوای کتابها اشاره ای نمی شود. چرا که بیش از خود کتاب، آزادی کتاب اهمیت دارد! جنگ کتابخانه ها یکی از نقاط اوج چنین جایگاهی است. شاید اگر آزادی و سانسور اینقدر در غرب مدرن (که ژاپن هم جزئی از آن است) مسئله نبودند و اهمیت نداشتند، بشر به جایی نمی رسید که روزی در کتابخانه داستان جنگی و اکشن بسازد!  

منبع : اندیشگردنگاهی به فیلم جنگ های کتابخانه ای
برچسب ها : فیلم ,کتاب ,کتابخانه ,آزادی ,اساس ,داستان ,اهمیت دارد ,آزادی کتاب ,آزادی کتابخانه ,فیلم داستان ,دنیای مدرن

مسئله اختلاف روایت انسان ها در فیلم راشومون

:: مسئله اختلاف روایت انسان ها در فیلم راشومون

   اندیشگرد/ رضاکریمی: فیلم راشومون (کوروساوا: 1950) درباره داستانی عجیب است. علت عجیب بودن، اختلاف روایتها از نظر شخصیتهای ابتدای فیلم است. هیزم شکن، راهب معبد، راهزن، سامورایی و زن سامورایی 5شخصیت اصلی فیلم هستند به جز راهب بقیه 4 روایت متفاوت از یک واقعه را بیان می کنند.

1.راهزن می گوید: به زن طمع کرده پس شوهر را به بند کشیده و زن هم در ابتدا با خنجر مقاومت کرده ولی بعداً اغوا شده است. او می گوید نخواسته شوهرش را بکشد ولی اصرار زن برای رهایی از بی آبرویی سبب شده مرد در یک تقابل برابر و رودررو به مبارزه بطلبد و او را بکشد.

2. همسر سامورایی می گوید: به همسرم التماس کردم که من را ببخشد اما نگاه سرد او من را ترساند و در وحشت این ناگهان فهمیدم که خنجر را در سینه او فرو کردم!

3. روح احضار شده سامورایی می گوید: زن من پس از تن دادن به راهزن درخواست او را برای همراهی می پذیرد ولی قبل از آن می خواهد که او من را بکشد. ولی راهزن قبول نمی کند و بعداً من با خنجر خودکشی کردم.

4. هیزم شکن که از دور شاهد ماجرا بوده است می گوید: بعد از اقدام راهزن، او به زن التماس می کند که با او ازدواج کند، اما زن به جای این کار شوهرش را باز میکند. سامورایی تمایلی به مبارزه با راهزن ندارد و نمی‌خواهد به خاطر زنی فاسد، بر سر زندگیش خطر کند. زن هر دوی آنها را به شدت تحقیر می کند و به مبارزه ترغیب می کند و در نهایت راهزن سامورایی را می‌کشد.

این فیلم یکی از بهترین آثار سینمای کلاسیک جهان در نمایش اختلاف روایتها در بین انسانهاست. مسئله ای که فلاسفه و عرفا با عنوان نظرگه و منظر دید، پرسپکتیو و چشم انداز، پیش فرض و... از آن یاد می کنند. در هر روایت از منظر دید راوی شخصیتها نقشی متفاوت دارند هرچند با کمی دقت نهایتاً می توان روایت ها را با هم متضاد ندانست اما کوروساوا به دنبال جمع بستن میان روایت ها نیست و از زبان  راهب می گوید اگر انسان ها به یکدیگر اعتماد نکنند دنیا جهنم می شود. در منظر سنتی عرفا به دنبال برداشتن پیش فرضها و به قول مولوی شیشه کبود چشم و نظر با نور خدا بودند تا اختلافات رفع شود اما در منظر مدرن این اختلافات باید به رسمیت شناخته شود و انسان ها همدیگر را با همین وضع بپذیرند. کوروساوا هم این منظر مدرن را نشان می دهد. در فیلم چگونه پذیرش این اختلافات، باران شدید ابتدای فیلم در «معبد ویرانه راشومون» را به آسمان آفتابی پایان فیلم تبدیل می کند.

***

 

ماجرای تفصیلی فیلم:

در ابتدا فیلم با ورود فردی به دروازه‌ای تخریب شده به نام راشومون آغاز می‌شود که به دلیل باران بسیار شدید به آن محل پناه می آورند. پیش از او دو فرد دیگر، یک هیزم شکن و یک راهب ژاپنی نیز در آن محل هستند که بر روی چوبی نشسته‌اند. افرادی مستاصل که به صحنه روبروی خود خیره شده‌اند. آن دو به فرد تازه وارد توضیح‌ میدهند که جریانی باور نکردنی را مشاهده کرده‌اند. جریانی که برای آنها بسیار عجیب است. و به اصرار فرد تازه وارد تلاش می کنند برا یاو داستان را بازگو کنند. روایت داستان، روایتی است که از دهان این دو نفر تعریف می شود، اما بخش زیادی از داستان را به عنوان شاهد بازگو می کنند. هیزم شکن ادعا می کند که سه روز پیش در جنگل در حال قدم‌ زدن و پیدا کردن چوب بوده است که جسد یک سامورایی را یافته است. از دیدن این جسد ترسیده و گریخته و به مقامات گفته است. این فرایند از دهان هیزم شکن صرفا شنیده نمی‌شود، بلکه تصاویر آن نیز برای مخاطب نشان داده می شود. راهب معبد نیز می‌گوید که او سامورایی را به همراه زنی دیده است که در همان روز جنایت، مشغول سفر بوده‌اند.

پس از این جنایت هر دوی این افراد به دادگاه فراخوانده می شوند که هر آنچه دیده‌اند را بازگو کنند. در دادگاه است که آنها راه زنی رادیدند که دستگیر شده است و با دستان بسته در دادگاه نشسته است. این راهزن در دادگاه مسئولیت تجاوز و قتل را بر عهده می‌گیرد. و روایت آن را برای مخاطب به تصویر می کشد.

روایت راهزن

تاجومورا، راهزنی بدنام است و در دادگاه با حرکات و خنده‌هایی هیستریک سخن می‌گوید. او ادعا می کند که با دیدن سامورایی و همسرش، به دنبال آنها می‌رود و با فریب دادن سامورایی و به بهانه فروختن شمشیری قدیمی به او، او را به بالای کوه می‌برد و در آنجا او را می‌بندد. سپس باز می‌گردد و زن را به آنجا می‌برد. او با دیدن شوهرش یکه می‌خورد و متوجه منظور راهزن می شود. ابتدا تلاش می‌کند با خنجری که دارد از خود دفاع کند و مانع تجاور راهزن شود، اما سرانجام اغوا می شود و تن به راهزن می دهد. پس از این صحنه، راهزن قصد ترک کردن آن دو را دارد، اما زن، که در سنت ژاپنی نمی‌تواند با چند مرد باشد، از او می خواهد که با شوهرش مبارزه کنند، تا جایی که یکی دیگری را بکشد. زن در این صحنه، اگر چه (و یا بدلیل اینکه) خود اغوا شده بود، شرمگین است و خود را گناهکار می‌داند، و راهزن در نهایت، سخاوتمندانه این کار را می پذیرد و سامورایی را آزاد می‌کند. در داستان تاجومارو نبرد میان آنها، نبردی بسیار شجاعانه و مقتدرانه است، اما در نهایت او است که پیروز میدان است. زن با دیدن این صحنه از مهلکه فرار می کند. در انتهای داستان او در دادگاه، از او پرسیده می شود که با خنجری که متعلق به زن بود چه کرده است، و او ناراحت از اینکه شی‌ءای به آن گرانبهایی را فراموش کرده است.

در سکانس بعدی زن سامورایی، با حالتی پریشان در دادگاه حاضر می شود و داستان را تعریف می‌کند. پیش از آغاز تعاریف زن، راهب و هیزم شکن به مرد تازه وارد، با پریشانی می‌گویند که نکته در این است که زن روایتی از واقعه بیان کرده است که با روایت راهزن تفاوت داشته است.

روایت همسر سامورایی

او بیان می‌کند که راهزن به او تجاوز کرده است و پس از اینکه راهزن او را رها کرده است، او به پیش سامورایی رفته است و از او التماس کرده است که او را ببخشد. اما سامورایی با نگاهی بسیار سرد و پر از طعنه به او نگاه می کند. زن از نگاه شوهر به وحشت می افتد و از او خواهش می کند که اینطور به او نگاه نکند و او را بکشد تا در آرامش قرار گیرد. سامورایی به آن نگاه سرد ادامه می‌دهد. این کار او زن را به جنون می کشاند و زن خود را می یابد که خنجر را در دست دارد و شوهرش مرده است.

پس از این داستان دو مردِ درون دروازه به فرد تازه وارد می‌گویند که روح سامورایی نیز توسط یک مدیوم احضار شد و او نیز داستان از زبان خود بازگو کرد. آنها با تعجب می‌گویند که داستانی که او تعریف کرد نیز به دو داستان پیشین شباهتی نداشت. اما ارواح که دروغ نمی‌گویند.

روایت سامورایی

سامورایی ادعا می‌کند که تاجومورا پس از اینکه به همسرش تجاوز می‌کند، از او خواهش می‌کند که با او برود و شوهرش را ترک کند. زن نیز می‌پذیرد و از راهزن می‌خواهد که شوهرش را بکشد، به این دلیل که زن از تعلق به دو مرد احساس گناه می‌کند. سامورایی از این پیشنهاد شوکه می شود و زن را به کناری پرتاب می‌کند. سپس به پیش سامورایی می رود و از او می پرسد که زن را بکشد و یا بگذارد برود؟ در فیلم روح سامورایی می‌گوید برای همین کلماتی که رهزن می‌گوید، می‌توانسته است که او ببخشد. سامورایی در نهایت خود را با خنجر می‌کشد و کسی بعدا این خنجر را از بدن او بیرون می‌آورد.

تا اینجای روایت میان آن سه نفر در دروازه راشومون بحث بالا می‌گیرد و هر یک نظری می‌دهد. اما از همه بیشتر چهره فرد راهب پریشان است که دائم در اندیشه است و نمی‌تواند مسیر درست را برای این مسئله بر گزیند. هیزم‌شکن رو به سوی فرد تازه وارد می کند و به او می‌گوید که داستان سامورایی دروغی بیش نیست. چرا که او تنها جنازه را پیدا نکرده است، بلکه تجاوز و جنایت را نیز مشاهده کرده است، اما به این دلیل که نمی‌خواسته است وارد مسائل دادگاهی شود، از گفتن آنچه "به واقع" دیده خودداری کرده است.

روایت هیزم شکن

او می‌گوید بعد از تجاوز راهزن، او به زن التماس می کند که با او ازدواج کند، اما زن به جای این کار شوهرش را باز میکند. سامورایی پس از اینکه آزاد می‌شود، تمایلی به مبارزه با راهزن ندارد و به او می‌گوید که نمی‌خواهد به خاطر زنی فاسد، که با دو مرد رابطه داشته است، بر سر زندگیش خطر کند. اما زن ناگهان بر آشفته می‌شود و هر دوی آنها را به شدت تحقیر می کند و می‌گوید هیچکدام از آنها مردهای واقعی نیستند. چرا که مردان واقعی برای عشق زنان می‌جنگند. در نهایت آنها با یکدیگر مبارزه می کنند، اما مبارزه‌‌‌‌ای بسیار بزدلانه‌تر از آنچه در روایت راهزن آمده بود. آنها می‌ترسند و دائم فرار می‌کنند و در نهایت با ترس فراوان، تاجومارو سامورایی را می‌کشد. پس از این زن سامورایی با وحشت از محل می‌گریزد و راهزن نیز نمی‌تواند او را متوقف کند.

در معبد و هنگامی که هیزم‌شکن مشغول تعریف داستان خود است، صدای نوزادی به گوش می‌رسد و آنها به سوی آن صدا می‌روند و بچه‌ای را پیدا می‌کنند که درون سبدی رها شده است. فرد تازه وارد بعضی از وسایل بچه مانند کیمونویی که در سبد اوست می‌گیرد و اینکار باعث عصبانی شدن هیزم‌شکن می شود. هیزم‌شکن به او می‌گوید دزدیدن از نوزادی رها شده شرم‌آور است، اما فرد تازه وارد نیز او را متهم می‌گوید که این اوست که خنجر را از میانه‌ی ماجرا دزدیده است. او در نهایت می‌گوید که همه افراد انسانی به دنبال منافع خود هستند و کسی نمی‌تواند جز این راهی دیگر را بر گزیند. پس از گفتن این سخنان او معبد را ترک می‌کند.

در اینجاست که فرد راهب کاملا آشفته شده است. هیزم‌شکن نزد او و کودک می‌آید و می‌گوید می‌تواند از او مراقبت کند. چراکه خودش شش فرزند دارد و یکی بیشتر فرقی به حال او نمی‌کند. باران در نهایت متوقف می شود و خورشید قدری خود را نشان می‌دهد و فیلم پایان می یابد.

منبع : اندیشگردمسئله اختلاف روایت انسان ها در فیلم راشومون
برچسب ها : سامورایی ,راهزن ,روایت ,فیلم ,می‌گوید ,داستان ,تازه وارد ,روایت راهزن ,کرده است، ,بازگو کنند ,برای مخاطب

داوری در دیدار اشتنگر: 1000سال نه ما اروپا را شناختیم نه اروپا ما را / داعش دمل جهان توسعه نیافته است

:: داوری در دیدار اشتنگر: 1000سال نه ما اروپا را شناختیم نه اروپا ما را / داعش دمل جهان توسعه نیافته است

روز یکشنبه 25 بهمن ماه 1394 گئورگ اشتنگر رئیس انجمن بین المللی میان فرهنگی با حضور در فرهنگستان علوم با رضا داوری اردکانی رئیس فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران دیدار و گفتگو کرد.

 رضا داوری اردکانی رئیس فرهنگستان علوم در سخنانی اظهار داشت: دفتری از اشتنگر خواندم که در آن از هرمونتیک و هرمتیک گفته اند و روش خود را هرمتیک دانسته اند. من هم با ایشان موافقم پیداست که  هرمتیک در مقابل هرمونتیک نیست بلکه مکمل آن است. وقتی ما از فلسفه میانفرهنگی میگوییم اول باید فکر کنیم که با اروپا چه نسبتی داریم. اروپا کانون علم جدید و فلسفه و تفکر جدید است. ما اروپا را خوب نمیشناسیم یعنی به عمق تاریخ اروپا توجه نکردهایم. اما اروپا هم بیرون اروپا را خوب نمیشناسد. آقای هابرماس که به ایران آمد به ایشان گفتم آنقدر که ما اروپا را میشناسیم و البته شناسائیمان عمیق نیست. شما آسیا را نمیشناسید. در این مود تفاوت با شما اینست که ما نیازمند شناخت شما هستیم و سطوحی از این نیاز را میشناسیم اما شما یک ساحت از زندگی ما را میشناسید و هنوز نمیدانید که در بطن آسیا و آفریقا چه میگذرد و چه دارد بر سر جهان توسعه نیافته میآید. غرب با عینک شرقشناسی جهان بیرون خود را شناخته است و میشناسد. ما هم کم و بیش از همان طریق غرب را میشناسیم. اما اگر راهی را که مثلاً ماکس وبر گشوده بود ادامه می-یافت، اروپا بهتر جهان غیر اروپایی را میشناخت. اکنون مهمان گرامی ما با طرح مسئله میانفرهنگی زمینهای مهیا کردهاند که میتواند تا حدودی به فرو ریزی این دیوار جدایی کمک کند. من از این بابت خوشحالم چرا که از 40 سال پیش مثل ایشان به این معنی فکر می-کردهام. یکی از مسائلی که از 40 سال پیش برای من مطرح بوده این است که فلسفه در کشور ما چه شأن و جایگاهی دارد. چنانکه میدانید ما تنها قومی در بیرون اروپا بودیم که به فلسفه یونانی توجه کردیم. اینکه چطور یونان را فهمیدیم مسئلهای است که چندان به آن فکر نکردهایم و البته باید به آن بیندیشیم شرقشناسی به ما میگفت که شما سخن فلسفه یونانی را با فهم خودتان فهمیدید و بیان کردید. گاهی هم گفتهاند که ملاحظات دینی و رعایت خاطر فقها و مردم باعث شده است که فلسفه را با دین تطبیق دهند. البته چیزی که ما از یونان گرفتیم عین فهم ما بود اما اولاً این فهم را اگر متفاوت باشد ناچیز یا باطل نباید انگاشت و ثانیاً درست نیست که گفته شود صاحبنظران آگاهانه ملاحظات خاص فرهنگی و اجتماعی و سیاسی را در تفسیر یا تحریف آراء یونانیان دخالت دادهاند زیرا با رعایت ملاحظات فلسفه به وجود نمیآید و ابن سینا و سهروردی پیدا نمیشوند.

داوری اردکانی در ادامه سخنان خود در خصوص فلسفه اسلامی و ورود فلسفه جدید به ایران اظهار داشت: ما استادی داشتیم که خود را همزبان و همسخن مارتین هایدگر میدانست. نظر اجمالی او این بود که فلسفه اسلامی در حاشیه تاریخ اسلام قرار داشته است. من نمی-گفتم که فلسفه در متن تاریخ اسلام وارد شده و آن را راه برده است اما میگفتم فیلسوفان جهان اسلام آراء افلاطون و ارسطو و افلوطین و فلسفه هلنیستیک را در هوای جهان دینی تفسیر کردهاند. فلسفهای که نام فلسفه اسلامی دارد، تفسیری از فلسفه است که در آن جایی هم برای خدای صانع و پیامبر و معاد وجود دارد. متأسفانه طی 1000 سال تاریخ فلسفه اسلامی، نه ما با اروپا کاری داشتیم و نه اروپا چنانکه باید کاری با ما داشت. البته استادانی چون آلبرت کبیر ابنسینا را خواندند اما ما از البرت کبیر و سن توماس خبر نداشتیم. آثار دوره جدید فلسفه اروپایی را هم کسانی ترجمه کردند که چندان فلسفه نمیدانستند زیرا فلسفهدانهای ما به فلسفه اروپا اعتنا نمیکردند و اگر قولی از فیلسوفان اروپا را میشنیدند آنها را شبیه اقوال کلامی میخواندند و با بی اعتنایی از کنارش میگذشتند. ما از دویست سال پیش نیاز محسوس داشته ایم و داریم که علم اروپا را فرا گیریم اما هنوز از نیاز خود به فلسفه اروپا خبر نداریم. این اختلافی که میان جهان توسعه-نیافته و توسعهیافته ذکر کردم در ظاهر کوچک است اما آن را میتوان یکی از زمینههای بحران کنونی جهان دانست. این اختلاف به فهم ما از جهان تجدد و جهان مدرن از جهان توسعهنیافته برمیگردد. ما جهانی داریم که جهان در حال توسعه است. معمولاً تلقی این است که جهان توسعه نیافته، دنباله رو جهان مدرن در امور اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی اما بازمانده از راه است. به نظر من توسعه نیافتگی گرچه بازماندگی از راه است آن را باید صورتی از فهم دانست زیرا مشکل جهان توسعه نیافته گرچه مشکل پول و اقتصاد و مشکل سیاسی است اما مشکلات اقتصادی و سیاسی اش یکسره به فهم توسعه نیافتگی بازمیگردد. مشکل، مشکل پدید آمدن دگرگونی در فهم مردم جهان توسعه-نیافته و نرسیدن به عمق فهمی است که برای رسیدن به مزایای تجدد ضرورت دارد. مانع آشنایی با تجدد و فلسفه جدید هم اینست که فهم را مطلق میانگاریم و ملتفت نمیشویم که چگونه فهم کشورها و مردمان جهان خودمان در رفت و آمد میان فهم قدیم و فهم جدید و احیاناً در اشتباه میان آنهاست. وقتی شما میگویید که در فلسفه میان فرهنگی به تفاوتها بپردازیم و تفاوتها را ببینیم باید از آن استقبال کرد ولی مهیا شدن برای درک تفاوتها آسان نیست. این فکری که در 40،30 سال اخیر در فلسفه پدید آمده است میتواند مایه تذکر باشد. بسیار خوشوقتم که شما را ملاقات کردم. امیدوارم این سعی برای شما تجربه خوبی در درک شرایط فلسفه میانفرهنگی باشد. ما هم در این تجربه شرکت میکنیم. هر چند که در 200 سال اخیر چون فکر کردیم که از ابتدا برای متجددشدن باید تکنولوژی را بگیریم و تکنولوژی کافی است، از تجربه تاریخ و فرهنگ بازماندیم. البته همه اینها با حسن نیت انجام شد اما تاریخ عذر حسن نیت را نمیپذیرد.

رئیس فرهنگستان علوم درخصوص درخصوص فلسفه در ایران گفت: ما اکنون در مدارس و دانشگاههایمان دو فلسفه داریم. یکی فلسفه ای که بیشتر در دانشگاه تدریس میشود و دیگر فلسفه اسلامی که مرکز اصلی آن در حوزههای علمیه و مدارس دینی است. در حوزه فلسفه ای تدریس میشود که در طی تقریباً ده قرن از یعقوب اسحاق کندی و فارابی شروع شده و به ملاصدرا و به شاگردان معاصرش ختم میشود. من کتابی درباره فلسفه اسلامی نوشته و در آن گفته ام که فلسفه اسلامی را مهم میدانم اما آن را جانشین کل فلسفه نمیتوان کرد. به این جهت شاید کتاب من با اینکه در آن مقام بزرگ فلسفه اسلامی تصدیق شده است، مقبول طبع همه دوستداران فلسفه اسلامی نباشد. البته روابط میان فلسفه دانشگاه و فلسفه حوزه خوب است اما هنوز میان این دو حوزه بحث و نظر، دیالوگی پدید نیامده است. نکته دیگر اینکه در 20 سال اخیر بسیاری از کتابهای فیلسوفان غربی ترجمه شده است اما فهم ترجمه ها هنوز مشکل است. ما ناگزیریم صبر کنیم تا فلسفه جدید زبان خاص خود را پیدا کند. پس فلسفه دانشگاهی ما در این راه ناگزیر لنگ لنگان حرکت میکند اما فلسفه حوزه در خانه اطمینان و ثبات خود استقرار دارد. اکنون مطلب اصلی فلسفه ما چیزی است که میتواند در مجرای میان فرهنگی قرار گیرد. آقای دکتر مصلح و بعضی دیگر از همکاران، سعی کردهاند راهی بجویند که نسبتی میان تفکر معاصر با علوم انسانی و اجتماعی برقرار شود. ما به توسعه نیاز داریم و توسعه بدون علوم انسانی میسر نیست. آموزش عالی در کشور ما پیشرفت کرده است. ما نه فقط به اندازه کافی مهندس و پزشک داریم بلکه تعدادی از مهندسان و پزشکان ممتاز ما به اروپا و امریکا مهاجرت کردهاند و شاید عدد دانشمندان مهاجر دو برابر مهندسان و پزشکان مقیم کشور باشد. اما اینکه چرا علوم انسانی نتوانسته است جایی داشته باشد، شاید قضیه به فلسفه مربوط باشد. پیداست که نمیتوان علوم انسانی را نفی کرد و در عین حال از علوم انسانی انتظار کارسازی داشت. البته نقد علوم انسانی مطلب دیگری است. اگر هیدگر به وارستگی میاندیشید و میگفت بگذار چیزها چنانکه هستند باشند، ما در طریق مدرنیزاسیون خود لااقل باید به آنچه حاصل کرده ایم نظمی بدهیم. البته این سخن در نظر من بسیار گرامی است که آقای پروفسور میگویند ما باید شأن و وظیفه تفکر را بپذیریم و آن را به عهده بگیریم، متأسفانه اکنون جهان توسعه نیافته بی آنکه راه توسعه را طی کرده باشد با اینکه حسرت اروپایی شدن را در دل و جان دارد، احساس میکند که اروپایی شدن دیگر مقصد نیست و نمی تواند اروپا بشود. این جهان اگرچه در نسبت با اروپا پدید آمده است اما امید به ساختن و اروپاییشدن ندارد. اگر غرب ساختن و ویرانکردن را توأم دارد اکنون جهان توسعهنیافته که از راه ساختن آمده است بیشتر به ویرانگری میپردازد. امروز بحث داعش و بوکوحرام مسئله سیاسی و اجتماعی نیست، بلکه مسئله تاریخی است. داعش دمل که بر چهره جهان توسعه نیافته است.

منبع : اندیشگردداوری در دیدار اشتنگر: 1000سال نه ما اروپا را شناختیم نه اروپا ما را / داعش دمل جهان توسعه نیافته است
برچسب ها : فلسفه ,جهان ,اروپا ,توسعه ,علوم ,میان ,فلسفه اسلامی ,جهان توسعه ,توسعه نیافته ,علوم انسانی ,فرهنگستان علوم ,جهان توسعه نیافته

دین یک چاقوی دوپهلو است!

:: دین یک چاقوی دوپهلو است!

    دکتر مصطفی محقق داماد: از نظر الهیات اسلامی، هدف اصلی از بعثت انبیاء عمل به شریعت و اخلاق صرف نیست. در قرآن ما تعبیرات زیادی داریم که افراد عامل به شریعت هستند، اما چون فاقد عنصر و گوهر و دین داری که می خواهم درباره آن صحبت کنم، هستند، مورد نکوهش قرار می گیرند.
به عقیده من دین یک چاقوی دو پهلو است. اگر درست درک بشود آدمی را به اعلا می رساند، اما اگر بد فهمیده شود انسان را به اسفل السافلین می برد. بنابراین مشخص می شود که ما برای یک دین داری درست باید گوهر اصلی آن را پیدا کنیم. همه ما جوامعی را می بینیم که در آنجا دین وجود ندارد اما خصلت های خوب و جوانمردی وجود دارد، از آن طرف هم جوامعی را می بینیم که دین وجود دارد ولی دینداران آنجا دُگم و بدون رحم و مروت هستند ولی تصور می کنند در جوار رحمت الی هستند.
عنصر و گوهر اصلی دینداری که تا به حال درباره آن حرف می زدم همان حبل الله (ریسمان الهی) و عروه الوثقی (دستگیره اتصال به خدا) است. در قرآن هم راز اصلی دینداری معرفت و ایمان به غیب است یعنی اگر فرد تمام اعمال دینی را انجام دهد اما این عنصر را نداشته باشید دینداری اش درست نیست. چنین فردی راز دینداری را گم کرده است
.

سخنرانی به مناسبت روز جهانی فلسفه

«جایگاه معنویت در الهیات اسلامی»؛ مصطفی محقق داماد (٢٢ مگابایت)

منبع : اندیشگرددین یک چاقوی دوپهلو است!
برچسب ها : اصلی ,دینداری ,وجود ,گوهر ,عنصر ,درست ,اصلی دینداری ,گوهر اصلی ,محقق داماد ,مصطفی محقق

تاملی در استعاره "خوردن کتاب"

:: تاملی در استعاره "خوردن کتاب"

   اندیشگرد/ یزدان منصوریان:کتاب‌ها هم می‌توانند در چهار گروه شیرین، شور، ترش و تلخ طبقه‌بندی شوند. مثلاً کتاب ته خیار، که از قضا عنوان آن نیز با خوراکی‌ها ارتباط دارد، طنزی شیرین دربارة تلخی مرگ است. در نتیجه، یک اثر ارزشمند که نویسنده برای نوشتن آن صلاحیت داشته و زمان کافی برایش صرف کرده، مثل غذایی است که یک آشپز ماهر با دقت پخته و طعم و مزة دلپذیری دارد. اما یک اثر نامنسجم و بی‌محتوا نیز مثل غذایی است که در آماده‌سازی آن دقت و هنر کافی صرف نشده است.

بنابر این، «لذت خواندن» درست مثل «لذت خوردن» می‌تواند انگیزه‌ای بنیادین برای مطالعه باشد. درست به همین دلیل است که توصیه می‌شود برای ترویج خواندن از «لذت مطالعه» غفلت نکنیم و آن را به رسمیت بشناسیم. قرار نیست همة افراد جامعه فقط به این دلیل کتاب بخوانند که مطالعه کنشی سودمند است. بلکه می‌توان کتاب خواند و از آن لذت بُرد. نخستین پاداش خواندن سرگرمی و پرکردن اوقات فراغت ماست. درست مثل یک بستنی خنک در ظهر تابستان، یک داستان کوتاه دلپذیر نیز می‌چسبد و این نه تنها اشکالی ندارد، بلکه یکی از انگیزه‌های اصلی خواندن است. اصلاً ما فقط چیزی را می‌توانیم بخوانیم که آن را دوست باشیم و از خواندش لذت ببریم. اگر مطالعه با مشقت همراه باشد دوام نمی‌آورد و آدم از هر چه کتاب است بیزار می‌شود. ما همان‌طور که غذای خوشمزه، لذیذ و معطر را ترجیح می‌دهیم، کتاب دلپذیر، قابل فهم و الهام‌بخش را می‌پسندیم. در همین راستا «سهولت هضم» نیز شاخص دیگری در این مقایسه است. همان‌طور که هضم بعضی از غذاها برای دستگاه گوارش دشوار است، درک برخی از آثار نیز برای ذهن خوانندگان سخت است. بنابر این، توصیه می‌شود همواره تناسبی بین میزان توانایی ذهنی خواننده و میزان پیچیدگی کتاب مورد مطالعه برقرار باشد. البته گاه این پیچیدگی بخشی از سرشت موضوع مورد بحث کتاب است و گاه در اثر ناکارآمدی نویسنده در تبیین موضوع ایجاد می‌شود.

عنصر دیگری که در مقایسة خوردن و خواندن اهمیت دارد «زمان» است. زمان پخت غذا، زمان ماندگاری آن و زمان خوردن فقط سه وجه از وجوه مختلف نقش عنصر زمان در فرایند تغذیه است. مثلاً همان‌طور که زمان نقشی کلیدی در تغذیه دارد و هر غذایی را باید در زمان معینی بخوریم، در تدوین استراتژی مطالعه باید به زمان نیز توجه کنیم. بر اساس روحیات افراد برخی صبح‌های زود را برای خواندن ترجیح می‌دهند و گروهی دیگر آرامش شب را فرصت مناسبتری برای آن می‌دانند. ضمن آن‌که همان‌طور که باید بین دو وعدة غذایی زمان لازم صرف شود، فرایند مطالعه نیز زمانی مؤثر است که در ازای دقایقی معین از خواندن، فرصتی را به تأمل و درنگ دربارة آن‌چه می‌خوانیم اختصاص دهیم. زمان به شکل دیگری نیز نقش ایفا می‌کند. ممکن است سلیقة ما برای آن‌چه می‌خوانیم در طول سال‌ها تغییر کند، درست مثل تغییر در ذائقه برای انتخاب غذاها. چه بسا امروز رغبت به خواندن کتابی که پنج سال پیش برایمان بسیار خواندنی بوده، نداشته باشیم. این یک رخداد طبیعی است. ما رشد می‌کنیم و معیارهایی که برای انتخاب منابع داریم، به تدریج دگرگون می‌شوند.

می‌توان در سطحی کلان‌تر نیز به این موضوع نگریست. همان‌طور که هنر آشپزی هر جامعه متأثر از تاریخ، جغرافیا، اقلیم و فرهنگ آن است، فرهنگ نوشتاری و مطالعاتی نیز در بستر تاریخ و متاثر از متغیّرهای فرهنگی و اجتماعی شکل می‌گیرد. پدیدآورندگان آثار نیز در هر مقطع تاریخی، متأثر از رخدادهای زمان خود و متناسب با ذائقة مخاطبان به تولید آثار می‌پردازند. در نتیجه همان‌طور که برخی از غذاها در زمان‌های مختلف هواداران خود را دارد، برخی از آثار نیز طرفداران خودش را خواهد داشت.

ضمناً ذکر این نکته نیز ضروری است که این استعاره، مثل سایر استعاره‌ها نمی‌تواند شباهتی بی‌کم و کاست میان این دو مفهوم  برقرار سازد. این کاستی طبیعی و اجتناب‌ناپذیر است. مثلاً نسخه‌ای از یک کتاب را در کتابخانه می‌توانند صدها نفر امانت بگیرند و بخوانند بی آن‌که از محتوای آن کم شود. اگر کتاب آنلاین باشد، هزاران نفر می‌توانند همزمان آن را بخوانند. اما بدیهی است که یک ظرف غذا را وقتی یک نفر بخورد، لقمه‌ای برای نفر دوم باقی نخواهد ماند. مگر آن‌که محتوای آن را تقسیم کنند. این تفاوت‌ها ناشی از ماهیت متفاوت اطلاعات به عنوان درون‌مایة کتاب، با مواد مغذّی درون خوراک است. با این حال، همین شباهت‌هایی که بیان شد، کارکردهای مثبت این استعاره محسوب می‌شوند و استفاده از آن را موجه می‌سازند.

 

(به نقل از سایت انسان شناسی و فرهنگ؛با تلخیص)

منبع : اندیشگردتاملی در استعاره "خوردن کتاب"
برچسب ها : زمان ,کتاب ,خواندن ,مطالعه ,همان‌طور ,می‌شود ,برای انتخاب ,آن‌چه می‌خوانیم ,توصیه می‌شود ,بنابر این،

هانری کربن واسطه میان جان ایرانی و هایدگر است

:: هانری کربن واسطه میان جان ایرانی و هایدگر است

   دکتر مهدی معین زاده: اگر ما به تقلید از خود هایدگر نخستین وصف وجود انسانی را پروا بدانیم این سوال مطرح می شود که جانِ ایرانی در مواجهه با هایدگر پروای چه داشته است؟ به عقیده من اقبال ایرانی ها به هایدگر یک اقبال نامعقول و نامتعارف است به طوری که از سال ۱۳۷۵ که شروع به خواندن و نوشتن درباره هایدگر کردیم به او بیشتر از کانت و هگل و سقرا و افلاطون توجه کرده ایم.
برای اینکه بدانیم فرهیختگان ایران چه نسبتی با هایدگر داشتند به واسطه ای به نام هانری کربن می رسیم. هانری کربن تشیع را از حالتی که خودش را صرفا یک جریان کلامی بداند به یک لایه بنیادی کشاند به بیان دیگر کربن خواست که شیعه را به شکل بنیادین بشناساند و این همان واسطه میان ایرانی و هایدگر است.

جهت دانولد فایل سخنرانی اینجا را کلیک کنید:

«هایدگر در ایران»؛ مهدی معین زاده - کیفیت بالا ( ٣٣.٥٠ مگابایت )
«هایدگر در ایران»؛ مهدی معین زاده - کیفیت پایین ( ٨.٣٩ مگابایت )

این سخنرانی، 28 دی، به همت پژوهشکده غرب شناسی و علم پژوهیِ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، در این پژوهشگاه ایراد شده است (منبع: سیمافکر)

منبع : اندیشگردهانری کربن واسطه میان جان ایرانی و هایدگر است
برچسب ها : هایدگر ,کربن ,ایرانی ,زاده ,هانری ,واسطه ,مهدی معین ,هانری کربن ,معین زاده ,زاده کیفیت ,واسطه میان

شرح دیداری با مصدق در حصر

:: شرح دیداری با مصدق در حصر

   اندیشگرد(بخشی از مصاحبه با دکتر اسماعیل یزدی):

دیدار با مصدق در حصر چطور انجام شد؟ سختگیری‌ها زیاد بود؟

ما وارد قلعه احمدآباد که شدیم نیروهای امنیتی و انتظامی کاملاً مراقب بودند و ما را بازرسی کردند. من با دختر هفت ساله‌ام رفتم. در سمت راست راه ورودی به قلعه احمدآباد ساختمانی بود که دکتر مصدق آن را برای مدرسه احمدآباد ساخته بود و آن زمان در اختیار ماموران ساواک بود. در طبقه پایین ساختمان هم یک درمانگاه و داروخانه ساده برای بیماران بود که روزهایی که دکتر غلامحسین مصدق به دیدن آقا می‌رفتند روستاییان به آنجا مراجعه می‌کردند. بیمارانی که نیاز به جراحی یا بستری شدن داشتند هم به بیمارستان نجمیه فرستاده می‌شدند. دکتر مصدق را در اتاقی کوچک ملاقات و معاینه کردم. ایشان را یک بار هم در دوره دانشجویی دیده بودم. برایشان تعریف کردم که در دوره نخست‌وزیری‌شان به عنوان نماینده دانشجویان افتخار دیدارشان را داشته‌ام. کمی مکث کردند و پرسیدند: «آقای دکتر آیا بار قبل که مرا دیدید، راضی از پیش من رفتید؟» وقتی پاسخ مثبت دادم با خنده همیشگی گفتند: «حالا می‌توانم با خیال راحت دهانم را برای معاینه باز کنم.» علاوه بر ایشان، دکتر غلامحسین مصدق و خواهرشان منصوره خانم، هدایت متین دفتری و همسرشان و دخترم در اتاق بودند.

در جریان همین معاینه مشکوک به سرطان شدید؟

بله، به دکتر غلامحسین مصدق گفتم به نظرم ضایعه تومور است و خوشبختانه امکانات بیوپسی (تیکه‌برداری) را همراهم آورده‌ام، اگر موافقید من تیکه‌برداری کنم که موافقت کرد. من به آقای دکتر مصدق گفتم برای تعیین عفونت نیاز به تیکه‌برداری داریم تا به طور دقیق‌تری تشخیص دهیم و از دفعه بعد درمان را شروع کنیم. گفتند: «هر کاری لازم است انجام دهید ولی اجازه دهید اول ناهار بخوریم.» ناهار را در اتاقی خیلی کوچک در طبقه دوم محل اقامت ایشان روی میز چوبی پیک‌نیکی خوردیم. من روبروی دکتر مصدق نشستم. دیس لوبیا پلو را آوردند و جلوی ایشان گذاشتند. ایشان هم کف‌گیر را برداشت و اول از همه برای دختر من غذا کشید و بعد برای من و دیگر مهمانان و آخر سر برای خودش کشید. بعد از ناهار دهان ایشان را بی‌حسی موضعی تزریقی و بعد از ضایعه به وجود آمده در سقف دهان بیوپسی کردم. موقع برگشتن دیدم یک بوقلمون ذبح کرده و در صندوق عقب ماشینم گذاشتند. وقتی خارج می‌شدم آقای دکتر مصدق گفتند دفعه بعد دخترتان را هم بیاورید. ایشان تا دم در قلعه همراهم آمدند و هر چه اصرار کردم که نیایند و شرمنده‌ام نکنند، قبول نکردند. ایشان می‌گفتند مقام اطبا بالاست. به ایشان گفتم: «انشالله هفته آینده می‌آیم و خبرهای خوب برای شما می‌آورم. نوع ضایعه که معلوم شد داروها را هم می‌آورم. ظاهراً چیز مهمی نیست.» دکتر مصدق گفتند: «امیدوارم خبر خوبی برای من بیاورید. امیدوارم سرطان باشد. من از این وضع تنهایی و زندگی خسته شدم.»

وقتی نمونه برداشته شده را آزمایش کردید، تشخیص اولیه تائید شد؟

چون یکی از تخصص‌های من آسیب‌شناسی بود، نمونه برداشته شده را به بخش آسیب‌شناسی دهان و فک و صورت دانشکده دندانپزشکی دانشگاه تهران که خود مسئول آن بودم، بردم. با انجام مراحل آزمایشگاهی و آزمایش میکروسکوپی بیماری دکتر مصدق را «ترانزیشنال کارسینوما» تشخیص دادم که معمولاً منشأ آن در فک بالا از سینوس است و از نظر رشد معمولا ضایعه بسیار کندی است و پیشرفت سریعی ندارد. این بیماری مدتی بوده و با ورم سقف دهان متوجه آن شدند. من نتایج آزمایش‌ها را به مرحوم دکتر آرمین، استاد صاحب‌نام و قدیمی دانشکده پزشکی تهران هم نشان دادم که ایشان نیز تشخیص را تأیید کردند.


و بار دوم رفتید احمدآباد تا نتیجه را به دکتر مصدق بگویید.

بله. من دو بار به احمدآباد رفتم. بار اول برای تشخیص و انجام بیوپسی و بار دوم برای برداشتن بخیه‌ها و بردن جواب و گزارش و صحبت با ایشان. در ملاقات دوم هم دخترم همراهم بود. بعد از ناهار آقای دکتر مصدق یادداشت کوچکی برای دخترم نوشتند و با امضای کاریکاتوری خودشان یک کادو به او دادند. وقتی خبر ابتلای ایشان به سرطان را دادم هیچ احساس ناراحتی نکردند.

(بخشی از گفتگو با دکتر اسماعیل یزدی؛ به نقل از تاریخ ایرانی)

منبع : اندیشگردشرح دیداری با مصدق در حصر
برچسب ها : دکتر ,مصدق ,ایشان ,احمدآباد ,تشخیص ,انجام ,دکتر مصدق ,آقای دکتر ,دکتر غلامحسین ,غلامحسین مصدق ,نمونه برداشته

تمام نهضت های علیه ظلم در ایران حرکت چپ بوده است

:: تمام نهضت های علیه ظلم در ایران حرکت چپ بوده است

   دکتر منوچهر آشتیانی: اگر بخواهیم به شکل کارکردی نگاه کنیم، در ایران جناح چپ و راست وجود نداشته است. اما به شکل جهانی و کلی می توان گفت تمام نهضت هایی که در تاریخ این مرز و بوم علیه ظلم صورت گرفته است، حرکت چپ بوده است؛ از قیام کاوه تا نهضت آقای خمینی. در این میان تنها نهضتی که در طول این 2700 سال به پیروزی رسید، همین انقلاب اخیر بوده است که از شعارهای خود، نتوانسته به عدالت اجتماعی دست پیدا کند اما به استقلال رسیده است. اکنون به طور نسبی ما در حوزه های مختلف اعم از اقتصادی و سیاسی، خودمان برای خودمان تصمیم می گیریم.

این واقعیت قابل تردید نیست که نظام کنونی در 37 سال اخیر ایستاده و دارد از استقلال خود دفاع می کند. جریان چپ معاصر ایران نتوانست خود را ایدئولوژیزه کند و صرفاً به بیان احساسی عقاید چپ اکتفا کرد و همین عامل، موجب فروریزی چپ در ایران شده است. نمونه اخیر آن هم اتفاقات 88 در ایران بود که در آن جریان اپوزیسیون به جای آنکه با جریان پوزیسیون مقابله علمی و دقیق داشته باشد و نهایتاً در انتخابات به دنبال موفقیت باشد، نزاع را به خیابان ها کشید و در نهایت هم به دامان آمریکا پناه برد که این عین فروپاشی جریان اپوزیسیون است. من با اینکه در مواردی مانند مالکیت با نظام جمهوری اسلامی هم عقیده نیستم و برخلاف آنها مالکیت را قبول ندارم، اما به دلیل ایستادگی نظام فعلی در برابر امپریالیسم، با این نظام همراه هستم و از آن دفاع می کنم.

 برگرفته از گفتگو در برنامه تلویزیونی جیوگی

منبع : اندیشگردتمام نهضت های علیه ظلم در ایران حرکت چپ بوده است
برچسب ها : جریان ,نظام ,اخیر ,بوده ,نهضت ,جریان اپوزیسیون ,تمام نهضت

سخنان داوری در باب افروغ و آثار جدیدش

:: سخنان داوری در باب افروغ و آثار جدیدش

   اندیشگرد/ رضا داوری‌اردکانی:افروغ کار بزرگی با انتشار این دو اثر کرده است. این دو اثر گویای مطالبی است که چیزی در درون وی است و به ما می‌گوید چرا فلسفه باید ملکه باشد؟ چون مونث است پس باید ملکه باشد. در قرون وسطی فلسفه را به خدمت کلیسا درآوردند اما با این حال نمی‌دانم فلسفه خادم است یا مخدوم؟ اما سخن افروغ را کم و بیش می‌فهمم و آن را احساس می‌کنم. قصد ندارم بگویم در همه مسائل با وی موافقم اما تا حدی همدیگر را درک می‌کنیم. بنده هفتاد سال دانش‌آموز بودم و از کسی که دلش برای دانش می‌تپد خوشنود می‌شوم.
افروغ می‌تواند برود فلسفه حقوق یا فلسفه علوم اجتماعی درس بدهد و آراء و نظرات خودش را بیان کند اما مطلب این است که ما به کجا می‌رویم و چه‌کار می‌کنیم؟ و در این رفتن دم از نظم دینی می‌زنیم؛ نظمی که نمی‌دانیم چگونه برقرار می‌شود؟ بنیان نظری آن چیست؟ ما چگونه رفتار می‌کنیم و چگونه رفتارمان را توجیه می‌کنیم؟

مکتب سیاسی جای خودش را دارد و سیاستمدار هم سخن از سیاست می‌زند اما منِ اهل فلسفه رسالت دیگری دارم و وظیفه من این نیست که دم از سیاست بزنم مخالفت یا موافقت سیاسی کار ما نیست. اگرچه همه ما یک موجود منتشر هستیم چه فیلسوف و دانشمند باشیم مانند بقیه مردم زندگی می‌کنیم و طبعا در این زندگی با برخی مسائل موافق و مخالفیم.

 
 بنده همیشه فکر می‌کردم که احترامم به افروغ به دلیل این است که وی یک دانشمند است البته نه دانشمند اخلاقی، اگرچه اخلاق را رعایت می‌کند زیرا چیزی خلاف اخلاق از وی ندیدم. با ورود وی به کار سیاسی مخالف بودم اگر چه در سیاست هیچ پروایی نداشت که نظر و سخنش را بگوید و برای این کار صراحت کافی داشت اما یک‌دفعه سیاست را رها کرد و به سوی علم رفت.

 
افروغ فرد امیدواری است و سال‌ها در پژوهش کوشش کرده؛ چون مسلمان و معتقد است. وی تلاش کرده برای نظامی که در تفکر اسلامی داریم، بنایی پیدا کند. از این رو سراغ ابن سینا، خواجه نصیر، ملاصدرا و دیگران رفته و همت کرده است. وی دانش را شغل خود قرار نداده اگرچه بنده افتخار می‌کنم که نان علم می‌خورم، اما دانشمند حق ندارد دانش خود را در خدمت شغل قرار دهد زیرا دانش شغل نیست. باید در خدمت دانش بود و اگر فرد در خدمت دانش باشد آن وقت در خدمت شرف انسان خواهد بود.

افروغ کار خوبی را ترجمه کرده، اگرچه هنوز فرصت دارد کارهای خوب انجام دهد. وی به آرامی سراغ کارهای پژوهشی رفت و آثار خوبی تالیف کرد و بدون ادعا با علم همراه بودن قابل احترام است زیرا چنین پژوهش‌ها و تحقیقاتی به بالا بردن علم یاری می‌رساند و به اعتلای شرف انسان کمک می‌کند.

 

(به نقل از ایبنا با تلخیص)

منبع : اندیشگردسخنان داوری در باب افروغ و آثار جدیدش
برچسب ها : فلسفه ,دانش ,افروغ ,خدمت ,اگرچه ,دانشمند ,خدمت دانش ,باید ملکه

موضع اسلاوی ژیژک در باره رابطه ترکیه و داعش:"جنگ در درون تمدن ها"

:: موضع اسلاوی ژیژک در باره رابطه ترکیه و داعش:"جنگ در درون تمدن ها"

   اندیشگرد/ اسلاوی ژیژک:اگر ترکیه‌ای که مرز خود را بر مناطق کردِ سوریه بسته بود، با مناطق تحت کنترل داعش هم همین‌کار را می‌کرد، یا همان «چشم‌پوشی مهربانانه» را که به داعش نشان می‌دهد، در اختیار پ‌ک‌ک یا ی‌پ‌گ هم می‌گذاشت، داعش مدت‌ها قبل نابود می‌شد و احتمالاً حملات پاریس هم هرگز اتفاق نمی‌افتاد. اما ترکیه نه تنها محتاطانه به داعش کمک می‌رساند، سربازان مجروح آن را درمان نموده و صادرات نفت از سوی مناطق تحت کنترل داعش را آسان می‌کند، بلکه به طور وحشیانه‌ای به نیروهای کرد حمله می‌کند، کردهایی که تنها نیروهای محلی هستند که بطور جدی با داعش می‌جنگند. درضمن، ترکیه حتی جنگنده‌ای روسی را که به مواضع داعش در سوریه حمله می‌کرد، سرنگون نمود. در عربستان، متحد اصلی آمریکا در منطقه (که از جنگ داعش با شیعیان استقبال می‌کند)، نیز شرایطی مشابه وجود دارد. حتی اسرائیل هم بخاطر محاسبات فرصت‌طلبانه، بطور مشکوکی در محکوم‌نمودن داعش سکوت کرده است، چرا که داعش با نیروهای شیعه حامی ایران مبارزه می‌کند، و اسرائیل، ایران را دشمن اصلی خود می‌داند.

قرارداد بین اتحادیه اروپا و ترکیه در پایان ماه نوامبر (که مطابق آن، ترکیه در ازای دریافت کمک هنگفت مالی، که در ابتدا ۳ میلیارد یورو بود، حرکت پناهندگان به سوی اروپا را متوقف می‌کند) عملی شرم‌آور و زننده، و یک فاجعه تمام‌عیار نژادی‌سیاسی است. آیا «مبارزه با تروریسم» اینگونه صورت می‌گیرد؟ از طریق تسلیم شدن در برابر باج‌خواهی ترکیه و پاداش‌دادن به یکی از مقصران اصلی در به قدرت رسیدنِ داعش در سوریه؟ مشخص است که فرصت‌طلبان و عمل‌گرایان چه توجیهی از این قرارداد دارند (آیا رشوه‌دادن به ترکیه، بدیهی‌ترین روش توقف پناهندگان نیست؟)، اما پیامدهای بلندمدت فاجعه‌بار خواهند بود.

این پیشینه مبهم، بخوبی این امر را روشن می‌کند که «جنگ همه‌جانبه» علیه داعش را نباید جدی گرفت، آن‌ها واقعاً چنین منظوری ندارند. قطعاً چیزی که پیشِ روی ماست، برخورد تمدن‌ها (غربِ مسیحی در برابر اسلام رادیکال) نیست، بلکه برخورد در درون هر تمدن است: در فضای مسیحی، جنگ آمریکا و اروپای غربی علیه روسیه؛ و در فضای اسلامی، جنگ سنیان علیه شیعیان. توحش داعش فقط تصویری است که بر تمام این مجادلات سرپوش می‌گذارد. تمام طرف‌ها تظاهر می‌کنند که با داعش می‌جنگند تا بتوانند به دشمن واقعی خود ضربه بزنند.

 

(به نقل از سایت ترجمان با تلخیص)

منبع : اندیشگردموضع اسلاوی ژیژک در باره رابطه ترکیه و داعش:"جنگ در درون تمدن ها"
برچسب ها : داعش ,ترکیه ,می‌کند ,علیه ,اصلی ,می‌کند، ,داعش می‌جنگند ,کنترل داعش ,اسلاوی ژیژک

نسبت سرقت به ملاصدرا بی‌انصافی است

:: نسبت سرقت به ملاصدرا بی‌انصافی است

   نجفقلی حبیبی: در مورد ملاصدرا بحث‌های متنوعی در گرفته است. یکی همین موضوع سرقات است. مهم‌ترین کار را در زمانه ما مرحوم دری، استاد دانشکده الهیات کرد، حاشیه‌هایی که ایشان بر اسفار نوشته، هنوز در کتابخانه دانشکده الهیات موجود است که در آن به اقتباس‌های صدرا اشاره کرده است و در نهایت در ترجمه تاریخ شهرزوری در فصلی به این انتحال‌ها اشاره کرده است. من هم در مقدمه مفاتیح‌الغیب به این موضوع اشاره کرده‌ام. اما به نظرم نسبت سرقت ادبی به ملاصدرا درست نیست، زیرا اولا ملاصدرا بسیاری از این مطالب را از حفظ نوشته است، به همین دلیل عبارت‌ها در بسیاری موارد دگرگون شده است. اما او در مجموع از ذکر منبع فروگذار نکرده است، یعنی اگر در یک کتاب اشاره نکرده در کتابی دیگر به آنها اشاره کرده است. برای مثال من اقتباس‌های او از تفسیر کبیر فخررازی را در مفاتیح الغیب پیدا کردم و در پاورقی به آنها اشاره کرده‌ام. مساله بعدی فضای سیاسی و اجتماعی است، در بسیاری موارد او به دلایل سیاسی و اجتماعی نمی‌خواسته منبع را ذکر کند. نکته دیگر این است که گاه یک عبارت یا تعبیر آنقدر مشهور است که ضرورتی به یاد کردن از او یافت نمی‌شود. بنابراین خیلی کم‌لطفی است که از سرقات ملاصدرا یاد کنیم. برای مثال او جایی گفته که این مطلب را دیگری طرح کرده و من دیگر نیازی به این ندیدم که دوباره آن را عبارت‌پردازی کنم و به همین خاطر از اصل سخن او استفاده می‌کنم. به عبارت دیگر این استفاده‌ها در بسیاری موارد به کار بردن مطالبی است که در یک سنت علمی موجود است. بنابراین نسبت سرقات به ملاصدرا بی‌انصافی است.

منبع: اعتماد -11 اسفند 1394

منبع : اندیشگردنسبت سرقت به ملاصدرا بی‌انصافی است
برچسب ها : اشاره ,ملاصدرا ,بسیاری ,کرده ,موارد ,منبع ,بسیاری موارد ,اشاره کرده ,برای مثال ,ملاصدرا بی‌انصافی ,آنها اشاره

ما برای شیخ نمر غمگین نیستیم!

:: ما برای شیخ نمر غمگین نیستیم!

   اندیشگرد/ کورش علیانی: نمر باقر النمر در تمام زندگی‌اش نقطه سیاهی ندارد که برایش غمگین باشیم. او همیشه خشونت بی‌اساس را از سوی هر کس که باشد محکوم کرده بود. او همیشه حمله‌کنندگان به مردم را در هر کشور و از هر فرقه‌ای محکوم کرده بود. او همیشه تبعیض را محکوم کرده بود. او همیشه سیاست‌های یک بام و دو هوا را محکوم کرده بود. او همیشه استفاده از اسلحه را در جایی که امکان گفت‌وگو هست محکوم کرده بود. پس برای چه غمگین باشیم؟ او صادقانه و توأم با سلامت زندگی کرد.

ما برای شهادت آیت‌الله نمر غمگین نیستیم. چرا غمگین باشیم وقتی او اسلحه نکشید و رژیم کینه‌توز سعودی وقتی او را دستگیر کرد و پس از دستگیری 4 گلوله به پاهای او شلیک کرد؟ چرا غمگین باشیم وقتی او در عمل و همواره هر جا از مظلومیت مردم بحرین دفاع کرد از مظلومیت اهل سنت نیز در کشورهای دیگر دفاع کرد و تبعیضی قائل نشد؟ چرا غمگین باشیم وقتی می‌بینیم که آنان که متهم به تاسیس القاعده هستند وقتی در برابر گفتار او حرفی برای گفتن نداشتند ترجیح دادند او را با گردن‌زدن ساکت کنند؟ چه افتخاری برای انسان حقیقت‌خواه از این بالاتر که یک حکومت با تمام دبدبه و کبکبه و هواداران و مزدوران و آدم‌هایش نتواند جواب حرف حساب او را بدهد و نتواند کینه‌ خود را کنترل کند و دست به کشتن او بزند؟

آنچه ما را غمگین می‌کند فردای عربستان است؛ فردای کشوری که زمامدارانش نشان دادند عزمشان را نه برای سعادت مردم که برای ایجاد اختناق و حمایت از تبعیض و تقویت تفرقه و نفاق جزم کرده‌اند.

آنچه ما را غمگین می‌کند کشوری است که می‌تواند جایگاهی مهم و تأثیرگذار در جهان اسلام و کل جهان داشته باشد اما بر اثر بی‌کفایتی‌ها، تنگ‌نظری‌ها، کینه‌ها، خودخواهی‌ها به وضعی افتاده که مورد طعن و لعن بسیاری از مردم جهان است. و در نهایت آنچه ما را غمگین می‌کند نه شهادت آیت‌الله نمر که رفتار کسانی است که در نهایت فاصله از نگاه او و به نام حمایت از او دست به کارهایی می‌زنند که جز خوشحالی قاتلان او حاصلی ندارد.

 

(به نقل از سایت همشهری)

منبع : اندیشگردما برای شیخ نمر غمگین نیستیم!
برچسب ها : غمگین ,محکوم ,کرده ,باشیم ,مردم ,جهان ,محکوم کرده ,غمگین باشیم ,غمگین می‌کند ,باشیم وقتی ,شهادت آیت‌الله

خلاصه ای جامع از زندگی خواجه نصیر

:: خلاصه ای جامع از زندگی خواجه نصیر

ولادت

شیخ وجیه‌الدین محمد بن حسن از بزرگان و دانشوران قم بوده و در روستای جهرود از توابع قم زندگی می‌کرد. ‏[۱]‎ وی به همراه خانواده و به شوق زیارت امام هشتم شیعیان به مشهد عازم شد و پس از زیارت، در هنگام بازگشت به علت بیماری همسرش، در یکی از محله‌های شهر طوس مسکن گزید. او پس از چندی به درخواست اهالی محل علاوه بر اقامه‌ی نماز جماعت در مسجد، به تدریس در مدرسه‌ی علمیّه مشغول شد. در صبحگاه یازدهم جمادی الاول سال ۵۹۷ ق، به هنگام طلوع آفتاب، سپیده از خنده شکفته شد و درخشنده‌ترین چهره حکمت و ریاضی در قرن هفتم پا به عرصه‌ی وجود نهاد. نامش را محمد نهادند؛ کنیه‌اش «ابوجعفر» شد و به القابی چون «نصرالدین»، «محقق طوسی»، «استاد البشر» و «خواجه» شهرت یافت. ‏[۲]‎

خدمات ارزنده

اسماعیلیان فرقه‌ای از شیعیان بودند که اسماعیل فرزند امام صادق(ع) را جانشین آن حضرت دانسته، بر او توقف کردند. قلعه‌ی الموت در حوالی قزوین پایتخت آنان بود و علاوه بر آن قلعه‌های متعدد و استواری داشتند که جایگاه امنی برای مبارزان سیاسی به‌شمار می‌رفت و دست‌یابی بر آن‌ها بسیار سخت بود. ‏[۳]‎
خواجه نصیرالدین پس از چند ماه سکونت در قائن، به دعوت ناصرالدین عبدالرحیم بن ابی منصور – که حاکم قلعه قهستان و مردی فاضل و دوستدار فلاسفه بود – به همراه همسرش به قلعه اسماعیلیان دعوت شد و مدتی آزادانه و با احترام ویژه در آن‌جا زندگی کرد. او در مدت اقامت خود کتاب «طهارة العراق» تألیف ابن مسکویه را به درخواست میزبانش به زبان عربی ترجمه کرد و نام آن را «اخلاق ناصری» نهاد. وی در همین ایّام رساله معینیه در موضوع علم هیئت را به زبان فارسی نگاشت.
ناسازگاری اعتقادی خواجه با اسماعیلیان و نیز ظلم و ستم آنان نسبت به مردم، وی را بر آن داشت تا برای کمک گرفتن، نامه‌ای به خلیفه‌ی عباسی در بغداد بنویسد. در این میان حاکم قلعه از ماجرای نامه باخبر شد و به‌دستور او خواجه نصیر بازداشت و زندانی گردید. پس از چندی خواجه به قلعه‌ی الموت منتقل شد؛ ولی حاکم قلعه که از دانش محقق طوسی اطلاع پیدا کرده بود، با او رفتاری مناسب در پیش گرفت.
خواجه حدود ۲۶ سال در قلعه‌های اسماعیلیه به‌سر برد؛ امّا در این دوران لحظه‌ای از تلاش علمی باز ننشست و کتاب‌های متعددی از جمله «شرح اشارات ابن سینا»، «تحریر اقلیدس»، «تولی و تبری» و «اخلاق ناصری» را تألیف کرد. او در پایان کتاب شرح اشارات می‌نویسد: «بیش‌تر مطالب آن را در چنان وضع سختی نوشته‌ام که سخت‌‌تر از آن ممکن نیست و بیش‌تر آن را در روزگار پریشانی فکر نگاشتم؛ که هر جزئی از آن، ظرفی برای غصه و عذاب دردناک بود و پشیمانی و حسرت بزرگی همراه داشت. و زمانی بر من نگذشت که از چشمانم اشک نریزد و دلم پریشان نباشد؛ و زمانی پیش نمی‌آمد که دردهایم افزون نگردد و غم‌هایم دو چندان نشود…». ‏[۴]‎

خواجه نصیر و مغولان
از آن‌جا که وجود اسماعیلیان، حاکمیت و قدرت سیاسی مغولان را به خطر می‌انداخت، هلاکوخان در سال ۶۵۱ق با اعزام لشکری به قهستان آن‌جا را فتح کرد.  حاکم قلعه پس از مشورت با خواجه نصیر، علاوه بر تسلیم کامل قلعه، از مغولان اطاعت کرد و چندی پس از آن در سال ۶۵۶ ق. تاج و تخت اسماعیلیان در ایران برچیده شد و بدین‌سان خواجه نصیر، بزرگ‌ترین گام را در جلوگیری از جنگ و خون‌ریزی و قتل عام مردم برداشت و از این رو نزد خان مغول احترام و موقعیت ویژه‌ای یافت. ‏[۵]‎ هلاکوخان همچنین در فتح بغداد و کشتن آخرین خلیفه‌ی عباسی، از نظرهای خواجه طوسی بهره گرفت. ‏[۶]‎

خدمات خواجه نصیر به اسلام

معتصم، آخرین خلیفه‌ی عباسی در دوران حکومت خود، علاوه بر لهو و لعب، به خونریزی مسلمانان پرداخت. عده‌ای از شیعیان بغداد به‌دست پسرش ابوبکر به خاک و خون کشیده شدند و اموالشان به غارت رفت. ‏[۷]‎ خواجه که در آن ایام صاحب مقام و نفوذ شده بود، از موقعیت استفاده کرد و خدمات بسیاری به فرهنگ اسلام و کشورهای مسلمان روا داشت که برخی از آن‌ها عبارت‌اند از:
۱. انجام کارهای علمی و فرهنگی و نگارش کتاب‌های ارزشمند؛
۲. جلوگیری از به آتش کشیدن کتابخانه‌ی بزرگ حسن صباح در قلعه‌ی الموت به‌دست مغولان؛
۳. نجات جان دانشمندان و علمایی همچون ابن ابی الحدید (شارح نهج البلاغه) و برادرش موفق الدوله و عطاملک جوینی که بی‌رحمانه مورد غضب و خشم مغولان قرار گرفته بودند؛
۴. جذب و حل شدن قوم مغول در فرهنگ و تمدن اسلامی به‌دست خواجه؛ به‌گونه‌ای که مغولان به اسلام روی آوردند و از سال ۶۹۴ق اسلام دین رسمی ایران شد؛
۵. جلوگیری از تهاجم آنان به کشورهای مسلمان؛
۶. تأسیس رصدخانه‌ی مراغه در سال ۶۵۶ق با همکاری جمعی از دانشمندان؛
۷. احداث و تجهیز کتابخانه بزرگ رصدخانه در مراغه. ‏[۸]‎

فعالیت های علمی خواجه نصیر

وی سنت فلسفه مشایی را که پس از ابن سینا در ایران رو به افول گذاشته بود، بار دیگر احیا کرد؛ مجموعه‌ی آرا و دیدگاه‌های کلامی شیعه را در کتاب «تجرید الاعتقاد» گرد آورد و رصدخانه‌ی مراغه را ساخت و در کنار آن کتابخانه‌ای تاسیس کرد با چهل هزار کتاب!‏[۹]‎ او با پرورش شاگردانی همچون قطب‌الدین شیرازی و گردآوری دانشمندان ایرانی، عامل انتقال تمدن و دانش‌های ایران پیش از مغول به آیندگان شد. وی یکی از گسترش‌دهندگان علم مثلثات است ‏[۱۰]‎؛ در قرن ۱۶ میلادی کتاب‌های مثلثات او به زبان فرانسه ترجمه گردید.

در علم جغرافیا:‌ مجله‌ی «شوروی امروز» از انتشارات متکی به تحقیقات دانشمندان روسیه، در مقاله‌ی «پیشرو دیگر کلمبوس» ضمن مطالعه‌ی جداول نجومی خواجه نصیر طوسی، متوجه شد که وی مختصات قاره آمریکا را دو سده پیش از کشف این قاره توسط کریستف کلمب مشخص کرده است.

در علم مثلثات: در کتاب «شکل القطاع»، مثلثات را برای اولین بار به‌عنوان دانشی مستقل معرفی کرد؛ وی آن را در پیش‌گفتار علم نجوم معرفی و قوانینی اساسی را برای حل مثلثات مسطح و کروی مطرح می‌کند.

در علم فیزیک: در کتاب «تجرید ‌الکلام» درباره‌ی نور و با تکیه بر نظریه‌ی ذره، مطالبی را عنوان می‌کند که فوق‌العاده اهمیت دارد. در کتاب «البصائر» نوشته‌ی اقلیدوس، وی انتشار صوت را به امواج آب تشبیه می‌کند. وی همچنین در نحوه‌ی استفاده از ساعت آفتابی ابتکار جدیدی برای رصد کردن به خرج داد که در علم ستاره‌شناسی ارزشمند است.

در علم نجوم: خواجه نصیرالدین طوسی «زیج ایلخانی» را از روی رصدهای انجام‌شده در رصدخانه‌ی مراغه تدوین کرده‌ است. زیج ایلخانی سده‌ها از اعتبار خاصی در بسیاری از سرزمین‌های آن زمان – از جمله در چین – برخوردار بوده ‌است و در سال ۱۳۵۶ میلادی، یعنی ۳۰۰ سال پس از مرگ خواجه، ترجمه و در اروپا منتشر شد. قدیمی‌ترین نسخه‌ی این زیج، در کتابخانه‌ی ملی پاریس نگهداری می‌شود. ‏[۱۱]‎

آثار ماندگار

خواجه‌ی طوسی، در دوران حیات ارزشمند خویش، به رغم آشوب‌ها، حوادث مخاطره‌انگیز و فشارهای سیاسی، اجتماعی و نظامی آن عصر، توانست حدود یکصد و نود کتاب و رساله‌ی علمی در موضوعات متفاوت به‌رشته‌ی تحریر درآورد. برخی از این آثار عبارت‌اند از:
۱. تجرید العقاید؛ که در موضوع کلام نگاشته شده و به دلیل اهمیت فوق العاده، مورد توجه دانشمندان قرار گرفته و شرح‌های بسیاری درباره‌ی آن نوشته شده است؛

  1. شرح اشارات؛ این کتاب شرحی بر اشارات بوعلی سینا است؛
    ۳. قواعد العقاید، در موضوع اصول عقاید؛
    ۴. اخلاق ناصری؛
  2. اوصاف الاشراف؛
    ۶. تحریر اقلیدس؛
    ۷. تحریر مجسطی؛

۸ . اساس الاقتباس؛
۹. زیج ایلخانی؛
۱۰. اثبات الجواهر؛

  1. اثبات اللوح المحفوظ؛
    ۱۲. اشکال الکرویه؛
    ۱۳. شرح اصول کافی؛
    ۱۴. رساله‌ای در کلیات طب؛
    ۱۵. تجرید الهندسه؛
    و ده‌ها کتاب و رساله‌ی علمی دیگر.

نام خواجه نصیر بر کُره ماه

یکی از دانشمندان مشهور آمریکا به نام «فاندیک» در یکی از تألیفات خود می‌‌نویسد:‌ «دانشمندان نجومی اروپا برای هریک از کوه‌های کره ماه، نام‌هایی از فضلای جهان را که خدمات شایسته‌‌ای به جهان علم کرده‌اند، نام‌گذاری کرده‌اند؛ از جمله یکی از کوه‌های کره ماه به نام خواجه نصیرالدین طوسی نام‌گذاری شده است»

 

(به نقل از سایت مباحثات)

منبع : اندیشگردخلاصه ای جامع از زندگی خواجه نصیر
برچسب ها : خواجه ,کتاب ,نصیر ,دانشمندان ,علمی ,مثلثات ,خواجه نصیر ,رصدخانه‌ی مراغه ,حاکم قلعه ,قلعه‌ی الموت ,کتاب «تجرید

نقدی بر کتاب نگرشی نو به سیاست فرهنگی

:: نقدی بر کتاب نگرشی نو به سیاست فرهنگی

   اندیشگرد/ رضاکریمی: زیر عنوان این کتاب عبارتست از : سیاست فرهنگی از دیدگاه مطالعات فرهنگی. معنای رویکرد جدید به سیاست فرهنگی این است که به جای رویکرد مدیریتی، «رویکرد مطالعات فرهنگی» مطرح شود. در رویکرد مطالعات فرهنگی هدف این است که به نوعی سازمان ها و مراکز و نهادهای مرتبط و دخیل در فرهنگ تجزیه و تحلیل و ارزیابی شود. در سیاست گزاری از منظر مطالعات فرهنگی تلاش میشود که به جای این که ما صرفاً به بحث های کارشناسی، فنی و بوروکراتیک تکیه کنیم، تکیه اصلی بر این باشد که مردم، جامعه و گروه های مختلف چه تلقی و برداشتی از فعالیت ها و برنامه های فرهنگی دارند و در واقع سیاست فرهنگی را بر اساس آنچه جامعه و گروه های اجتماعی می فهمند دنبال می کند. به طور مشخص رویکرد مطالعات فرهنگی در این کتاب، رویکردی است که به شیوه ای دموکراتیک تر مسائل فرهنگی را تجزیه و تحلیلی می کند.

یکی از مهم ترین پیام های این کتاب این است که سیاست‌گزاری فرهنگی امری مدرن است. فارغ از آن‌که چه نیت یا مقاصدی در ورای سیاست‌های فرهنگی نهفته باشد، این سیاست‌ها دارای ویژگی بی‌مانندی هستند که با مدرن شدن جوامع عجین شده‌اند. در مباحث فرهنگی کلاسیک، سیاست فرهنگی جایگاهی نداشت اما به تدریج در سالهای 1990 به بعد چرخشی در مطالعات فرهنگی به وجود آمد و سیاست فرهنگی هم در دستور کار مباحث فرهنگی قرار گرفت. لذا ضمن بیان همین ویژگی است که منابع کتاب هم منابع خارجی یا مدرن داخلی هستند. همچنین از ویژگی های مطالعاتی کتاب اشاره به قوانین و سیاستهای کشورهای مختلف است. اما همینجا نقطه ضعف کتاب هم عدم بررسی مستند و مستدل سیاستهای فرهنگی در داخل و نهادهایی مانند شورای عالی انقلاب فرهنگی است.

این کتاب از نه فصل تشکیل شده که فصل اول در مورد مفاهیم های نظری و ضرورت های عملی سیاست فرهنگی اختصاص است و پاسخ به این پرسش که آیا اساساً چیزی به نام سیاست فرهنگی به لحاظ نظری امکان پذیر است یا خیر. در فصل دوم به تشریح معنای مطالعات فرهنگی می پردازد. فصل سوم با ارائه دو نمونه از سیاست فرهنگی ابزاری و انتقادی در واقع نشان داده که این دو رویکرد چه شباهت ها و تفاوت هایی با هم دارند. در فصل چهارم  به بحث در زمینه مناسبات میان ایدئولوژی و سیاست فرهنگی پرداخته  و فصل پنجم به گفتمان ها و انواع سیاست فرهنگی اختصاص دارد. در این فصل  سه گفتمان اصلی سیاست فرهنگی را شرح داده شده است. گفتمان دولتی، گفتمان بازار و گفتمان ارتباطی و مدنی که هابرماس مطرح می کند. در ششمین فصل کتاب به طور خاص به کشورهای اروپایی و غرب پرداخته  و مبانی منطقی سیاست فرهنگی در کشورهایی مانند فرانسه، ایالات متحده و سوئد را به تفکیک توضیح می دهد؛ که بیان تفاوت نگرش اروپایی و آمریکایی (و آنگلوساکسون) به فرهنگ قابل توجه و تأمل است. هفتمین فصل کتاب نشان می دهد که در اثر جهانی شدن فرهنگی کشورهای جهان چه سیاستگذاری فرهنگی در حوزه فرهنگی انجام داده اند. در واقع چهار الگوی نظری سیاستگذاری فرهنگی در زمینه جهانی شدن فرهنگ معرفی و نقد شده است. فصل نهم و آخرین فصل کتاب شبیه به یک پیوست است و عنوان آن برنامه ریزی فرهنگی برای توسعه شهری و شهرهای خلاق است و مقاله ای است که کالین مرسر آن را نوشته و در این کتاب به فارسی برگردانده شده است .

 

فصل هشتم کتاب به وضعیت سیاست فرهنگی در ایران معاصر می پردازد و به صورت غیرمستقیم برخی مباحث فصل های گذشته در اینجا در مورد وضعیت ایران معاصر به کار برده می شوند. نویسنده به مناسبتهای مختلف در کتاب به تعیین نقش مردم در سیاستهای فرهنگی می پردازد و در واقع این امر نتیجه رویکرد مطالعات فرهنگی در سیاست فرهنگی است. اینجاست که نویسنده تمایل خود را به سبک نظام های لیبرالی پنهان نمی کند. چرا که «در نظام های لیبرالی، انسان گرا و نظام هایی که معطوف به ارزش های فردگرایانه دارند... مردم تعیین کننده واقعی سیاستهای فرهنگی خواهند بود» (ص321). البته نویسنده/نویسندگان سیاست تقلیل گرایی اقتصادی در آمریکا (که هر چیزی را که اقتضای سرمایه داری دارد را تعیین کننده غایت سیاست فرهنگی می داند) را رادیکال می دانند و در مقابل نیز نظام سیاسی جمهوری اسلامی را نیز افراطی می دانند چون این سیاست نه تقلیل گرایی اقتصادی را می پذیرد نه واقع گرایی اجتماعی (ص323). از این جاست که از زمان مشروطه تا به حال «بزرگترین چالش فرهنگی گسیختگی میان سطوح سیاست فرهنگی است» (ص323)،  که در ادامه کتاب تعدادی از مصادیق آن مورد بررسی قرار می گیرد. چالش دوم شکاف سیاستهای مذهبی ایران با نظام جهانی سکولار است(ص336). سومین چالش ناباروری سنت است که امکان بازتولید دخایر فرهنگی در ساختار امروز از بین رفته است.

نویسنده/ نویسندگان پس از بیان این چالشها معتقدند جامعه ایران در مواجهه با سیاست فرهنگی رسمی به نوعی «سازگاری عرفی» در مقابل قانون رسیده است که گاهی به آن عمل می کند و گاهی آن را دور می زند (ص347). در این شرایط هیچ یک از طرفین از وضع راضی نسیتند اما هیچ یک نیز به وضعیت نارضایتی انفجارآمیز نرسیده اند (ص348) و توصیه این است که باید راهی پیدا کنیم که این سازگاری عرفی حداقلی باید حداکثری شود.

به طور کلی نویسنده/نویسندگان در این کتاب معتقد به نگرش اجتماعی به فرهنگ هستند و به عبارتی دیگر: نگرش دمکراتیک و حتی نگرش لیبرال! آنها این نگرش را با عنوان «مطالعات فرهنگی» معرفی می کنند.

در  اینجا می توان گفت «نگرش مردم گرا و اجتماعی به سیاست فرهنگی» لزوماً به دیدگاه دموکراتیک و لیبرال نمی انجامد.  شاید اگر دیدگاه فوکویی در مورد قدرت و معنای گسترده گفتمان که در فصل چهارم تبیین شد در نتیجه گیری بیشتر مورد عنایت قرار می گرفت؛ به طوری که مفهوم قدرت (به معنی «شبکه ای که همه در آن گرفتارند و انسان ها و نهاد ها و ساختارها» همه مجری آن هستند» (ص195)) منتهی می شد به معنای تاریخی و وجودی «فرهنگ»؛ آن وقت دغدغه این کتاب در مورد چالش گسیختگی فرهنگی و شکاف میان دولت و مردم با زبانی دیگر و راه حلی متفاوت مطرح می گردید. چانچه که این دغدغه به صورت مکرر در آثار دکتر داوری اردکانی تحت عنوان گسیختگی فرهنگی و تاریخی دیده می شود. در هردو تقریر از فرهنگ، ایدئولوژی زدایی و عمل گرایی مورد تأکید قرار می گیرند اما در نگرش دکتر داوری لیبرالیسم هم جلوه ای از جلوه های غیبت هستی در زمان است که کل تاریخ غرب را فرا گرفته است. در نگرش لیبرال بیشتر از اینکه بر «عدالت» و «هماهنگی امور» تأکید شود بر «آزادی» تأکید می شود. در تقابل آزادی و عدالت  همچنان گسیختگی فرهنگی باقی خواهد ماند[1].

 

نگرشی نو به سیاست فرهنگی، نعمت الله فاضلی و مرتضی قلیچ، 416 صفحه ، انتشارات تیسا، پاییز 1392

 

* منتشر شده در شماره دهم مجله گفتمان الگو

 


[1]  تقابل آزادی و عدالت در کتاب «فرهنگ، خرد و آزادی» (ویراست نشر سخن)، صص 351-353 مطرح شده است.

منبع : اندیشگردنقدی بر کتاب نگرشی نو به سیاست فرهنگی
برچسب ها : فرهنگی ,سیاست ,کتاب ,مطالعات ,گفتمان ,نگرش ,سیاست فرهنگی ,مطالعات فرهنگی ,گسیختگی فرهنگی ,نویسنده نویسندگان ,سیاستهای فرهنگی ,رویکرد مطالعات ف

نسبت روشنفکر دینی و متکلم/ نقدی بر گفتگوی اخیر با سروش در مورد روشنفکری دینی

:: نسبت روشنفکر دینی و متکلم/ نقدی بر گفتگوی اخیر با سروش در مورد روشنفکری دینی

   اندیشگرد/ دکتر عباس منصوری*: اخیرا گفت و گویی با دکتر عبدالکریم سروش باعنوان «بازخوانی مبانی روشنفکری دینی» منتشر شده است**. در بخشهایی از این گفت و گو دکتر سروش چند بار تصریح می کند که روشنفکر دینی،متکلم نیست و کار روشنفکری در عرصه عمومی این نیست که بحث کلامی کند.

خوب اگر روشنفکر دینی متکلم نیست پس ما او را باید در چه کسوتی بشناسیم؟ قطعا او فیلسوف نیست چه آنکه نه غایتش غایت فیلسوفانه است و نه روشش منحصر در روش فلسفی. به همین دلیل پیشین نمی توان بر او نام عارف یا فقیه هم نهاد.  او مرد سیاست یا سیاستمدار هم نیست زیرا هر چند روشنفکر نسبت به مسائل روزمره زمانه خود و سرنوشت انسانهای پیرامون خود بی اهمیت نبوده و به این امور نگاهی دارد اما با این وصف تعلق روشنفکر دینی بیشتر به جهان و حوزه نظر است و مرد سیاست هر چند از نظر ورزی محروم نیست ولی عمده فعالیت و دغدغه او در حوزه عمل است.

روشنفکر دینی جامعه شناس هم نیست. زیرا جامعه شناس دغدغه اساسی و بنادینش وضعیت انسان و جامعه انسانی در این دنیا است. جامعه شناس، سیاستمدار الهی یا فیلسوفی نیست که دغدغه سعادت نهایی انسان را داشته باشد. به همین خاطر حوزه کار و اندیشه یک جامعه شناس اولا وبالذات  جامعه و مسائل آن است و نگاه او به دین نگاه فرعی و در مقام ثانوی است. اما روشنفکر دینی نگاهش به دین یک نگاه فرعی و ثانوی نیست. دین حوزه اصلی اندیشه و میز کار اوست، سعادت نهایی انسان برای او دغدغه است، همچون فلاسفه کیستی انسان و حقیقت برای او مهم است،او غرق در زمان حال یا مشغول مطالعه یک زمان و دوره خاص نیست او در عین توجه به تاریخ و مسائل آن به ابعاد فرا تاریخی و فرا مکانی انسان توجه دارد.

روشنفکر دینی حتی فیلسوف دین – به معنای کسی که  پدیدار شناسانه  دین را مورد اندیشه و مطالعه قرای می دهد – نیست زیرا او حلاوه ایمان را چشیده و دل در گروه دین دارد. او صرفا نظاره گر نیست او حاضر در صحنه است.

پس روشنفکر دینی کیست؟ آیا این یک کسوت جدیدی برای برخی از انسانها در کنار کسوتهایی چون فیلسوف، عارف، متکلم، جامعه شناس است؟ یا او فردی در بین یکی از این کسوتهاست یعنی کسوت او بین کسوتی است؟

روشنفکر دینی هم دغدغه انسان دارد و هم دغدغه دین. او نمی تواند شاهد رنج انسانها باشد و برای فربه شدن دین و ننشستن غبار اعتراض و چون چرا بر دامن دین از رنج انسانها صرف نظر کند. از طرفی او دل در گرو دین دارد و در مقام نظر و عمل حلاوت ایمان و دین را چشیده و با تمام وجود اعتقاد به «جایگزین ناپذیری دین» دارد.(همچنانکه ما به صراحت و کنایه این نکته را در گفتگوی دکتر سروش شاهدیم) و دین صرفا برای او یک امر فرهنگی که سبب بهبود حیات دنیوی انسان می شود نیست. دکتر سروش خود در این گفت و گو تصریح می کند که روشنفکر دینی ممکن است آرائی مخالف علما و دیگر مسلمانان ارائه کند اما او همچنان مسلمان است زیرا رجوع به کتاب و سنت می کند. روشنفکر در عین توجه به زمین و ساحت روزمره گی به آسمان و مابعد الطبیه  و ثابتات نیز نظر دارد . و همچون فیلسوف دغدغه حقیقت نیز دارد. لذا با تمام وجود به دین نگاه دارد.

با این وصف به نظر می رسد روشنفکر از این جهت که حقانیت دین و کارآمدی آن برایش یک امر مسلم است، شبیه متکلم است. تلاش فکری روشنفکر دینی فقط به این خاطر نیست که انسانها را بخاطر تلقی های خاصی از گزاره های دینی در رنج می بیند و تلاش می کند این رنج و بار را از دوش ایشان بر دارد. بلکه او پر از تلاش و دغدغه است چون می بیند که دین که برای او یک کالای گرانبها است در معرض خطر بدفهی یا رها شدن توسط عموم است. لذا تلاش می کند که دین را به مقام شایسته و بایسته خود بر گرداند..لذا به نظرم یک روشنفکر دینی از یک متکلم فاصله فراوان ندارد و کار او از کارهای کلامی فاصله زیادی ندارد. شاید بتوان چنین تعبیر نمود که روشنفکر دینی یک متکلم- فیلسوف است. متکلم است چون دین را پذیرفته و برای اعتلای آن و بازگرداندان آن به جامعه مدرن تلاش می کند و فیلسوف است زیرا  اهل مدارا و حق بین است و در فهم و تلقی های مختلف از دین نظر می کند.

* دکتری فلسفه اسلامی و عضو هیئت علمی دانشگاه رازی

** متن کامل گفت‌وگو 

منبع : اندیشگردنسبت روشنفکر دینی و متکلم/ نقدی بر گفتگوی اخیر با سروش در مورد روشنفکری دینی
برچسب ها : روشنفکر ,دینی ,دغدغه ,جامعه ,انسان ,متکلم ,روشنفکر دینی ,جامعه شناس ,نیست زیرا ,دکتر سروش ,تمام وجود ,سعادت نهایی انسان

اگر آقای شاهرودی در رأس قوه قضائیه مانده بود، تا الان این مشکل حل می‌شد

:: اگر آقای شاهرودی در رأس قوه قضائیه مانده بود، تا الان این مشکل حل می‌شد

   اندیشگرد/ یوناتن بت کلیا، نماینده آشوریان در مجلس:بر اساس ماده ٨٨١ مکرر قانون مدنی، کافر از مسلم ارث نمی‌برد و اگر در بین ورثه متوفای کافر مسلم باشد وراث کافر ارث نمی‌‌برند اگرچه از لحاظ طبقه و درجه مقدم بر مسلم باشند.با وجود اینکه در قانون اساسی صراحتا بیان شده که جوامع مسیحیان و زرتشتیان و کلیمیان به عنوان اقلیت‌های دینی رسمی کشور پذیرفته شده‌‌اند و بحث اهل ذمه‌بودن آنها هم در همان اوایل انقلاب بسته شده و حتی مقام معظم رهبری نیز در نظر و فتوای تاریخی خود درخصوص برابری دیه از عبارت اقلیت‌های دینی رسمی کشور استفاده کرده‌‌اند، متأسفانه همچنان در محاکم قضائی، این ماده به اقلیت‌های دینی رسمی و پذیرفته‌شده کشور هم تسری داده می‌شود. سال‌هاست که ما شاهد هستیم در برخی از خانواده‌های اقلیت‌های دینی، یکی از فرزندان اعلام می‌کند مسلمان شده و به این ترتیب، ارثیه پدری را کاملا تصاحب می‌کند و با استناد به این ماده، هیچ سهمی هم به خواهر و برادر و مادرش داده نمی‌شود. این در حالی ‌است که خیلی از این افراد اعتقادی هم به دین اسلام ندارند و فقط با استفاده از این امکان قانونی، ثروت خانوادگی را تصاحب می‌کنند و بعد هم از کشور خارج می‌شوند.

در آخرین سال مجلس هفتم ١٩٨ نفر از نمایندگان طرح دوفوریتی دراین‌باره امضا کردند. اما آقای حداد که رئیس مجلس بود، گفت نیازی نیست دوفوریتی باشد و بهتر است به صورت عادی اعلام وصول شود. به این ترتیب بعد از اعلام وصول، آن را به کمیسیون قضائی فرستادند و هنوز همان‌جا مانده است. مجلس هفتم و هشتم تمام شد و الان هم که در پایان مجلس نهم هستیم، هنوز خبری از بررسی این طرح نیست.من اعتقاد دارم اگر آقای شاهرودی در رأس قوه قضائیه مانده بود، تا الان این مشکل حل می‌شد. چون بعد از اینکه ما به صورت مفصل با ایشان در چند نوبت صحبت کردیم، ایشان حتی یک کتاب دراین‌باره نوشتند که ادیان رسمی مشمول قاعده کافر نمی‌شوند.تاکنون از آیت‌الله محقق‌داماد و آیت‌الله صانعی فتواهایی گرفته‌ایم. حدود هشت ماه قبل هم خدمت آیت‌الله مکارم‌شیرازی رسیدیم اما متأسفانه هنوز جوابی از ایشان دریافت نکرده‌ایم. با آیت‌الله شهرستانی نماینده آیت‌الله سیستانی در ایران هم دیدار داشتیم که در آن دیدار هر پنج نماینده اقلیت‌های دینی حاضر بودیم. ایشان هم تأکید داشتند نباید این قانون مشمول اقلیت‌های دینی رسمی کشور شود و قرار شد فتوایی صادر شود که تا امروز خبری نشده است.

 

(به نقل از روزنامه شرق با تلخیص)

منبع : اندیشگرداگر آقای شاهرودی در رأس قوه قضائیه مانده بود، تا الان این مشکل حل می‌شد
برچسب ها : اقلیت‌های ,دینی ,آیت‌الله ,رسمی ,کشور ,مجلس ,اقلیت‌های دینی ,دینی رسمی ,رسمی کشور ,مانده بود، ,قضائیه مانده

مفهوم "پیامد ناخواسته" در جامعه شناسی و یک مثال

:: مفهوم "پیامد ناخواسته" در جامعه شناسی و یک مثال

  اندیشگرد/ احمد غلامی:با سروسامان‌گرفتن و رشد چشمگیر سازمان آزادی‌بخش خلق‌های ایران، سازمان انقلابی حزب توده پیشنهاد وحدت میان دو گروه را می‌دهد. اما هر بار سیروس نهاوندی از این کار سر باز می‌زند. چون وحدت میان آنها موجب محدودشدن اختیاراتش در تشکیلات می‌شود. سرپیچی نهاوندی از این اتحاد، سوءظن را در اذهان افرادی که به فرارش باور نداشتند، تقویت می‌کند. اما سیروس نهاوندی و ساواک پیش‌دستی می‌کنند و جلسه‌ای با حضور اعضای سازمان و افراد برجسته آن ترتیب می‌دهند. در روز جلسه پیش از آن‌که پای سیروس نهاوندی به جلسه برسد، در حالی‌که عده بسیاری از فعالان سازمان آ‌زادی‌بخش منتظر او بودند، ساواک یورش می‌آورد و در یک درگیری همه را بازداشت می‌کند و در این میان یازده نفر نیز کشته می‌شوند. همزمان عده‌ای از مسئولان سازمان نیز در کرج بازداشت می‌شوند. از روز بعد دستگیری‌های گسترده‌ای از سازمان انقلابی توده و سازمان آزادی‌بخش صورت می‌گیرد و حدود ٣٥٠  نفر بازداشت می‌شوند.

از سیروس نهاوندی هیچ خبری نیست، نه در میان بازداشت‌شدگان و نه در بیرون از زندان. سیروس نهاوندی ناپدید می‌شود. حتی بعد از انقلاب نیز کسی از او خبری ندارد. بی‌شک این عملیات، یکی از موفق‌ترین و بی‌عیب‌ترین عملیات‌های ساواک بود که موجی از غرور و نخوت ناشی از این پیروزی را برای شاه و ساواک به همراه آورد و این باور را در ذهن آنها حک کرد که سازمان، پس از این پیروزی توانایی هر کاری را دارد. این دژ غرور و نخوت اما،‌ چندان طول نکشید که بر سرشان آوار شد. آنها هرگز فکر نمی‌کردند از سیروس نهاوندی خائن، قهرمانی راستین در ذهن جوانان ایران ساخته شود. درست است که نهاوندی در بیمارستان بیهوش می‌شود و در حین بیهوشی گلوله‌ای به بازویش شلیک می‌شود و در همان حال به‌سرعت آن را جراحی و پانسمان می‌کنند و با نقشه‌ای دقیق او را فراری می‌دهند تا دنبال طعمه‌ای برای ساواک باشند. اما از سوی دیگر از او قهرمانی می‌سازند تا جوانان را به این باور برسانند که می‌شود حتی از دست مخوف‌ترین دستگاه امنیتی کشور نیز فرار کرد. ساواک ٣٥٠ نفر را دستگیر و بسیاری از آنها را اعدام کرد. اما هزار هزار نفر را، ناخواسته به مبارزه علیه دستگاه استبداد تهییج کرد. این تهییج توده‌های انقلابی، پیامد ناخواسته‌ای بود که ساواک هرگز به آن فکر نکرده بود.

 «پیامد ناخواسته»، اصطلاحی است که از شهرت بسیار در علوم انسانی برخوردار است. این اصطلاح -در معنای اخیرش- اولین بار از طرف «رابرت مرتون»، جامعه‌شناس آمریکایی مطرح شد. اگرچه پیش از آن جان لاک، آن را در نامه‌ای به یکی از نمایندگان پارلمان انگلیس، به‌ کار می‌برد و آدام اسمیت نیز تعبیر جان لاک را برای نشان‌دادن خطاپذیری برنامه‌ریزی‌های کلان اقتصاد سیاسی به عاریت می‌گیرد. ماکس وبر نیز در «جامعه‌شناسی دین» از این اصطلاح چندین‌بار استفاده می‌کند، اما این رابرت مرتون است که به‌طور موسع، از «پیامدهای ناخواسته» صورت‌بندی زیر را به دست می‌دهد.
 یک. ضرر غیرمترقبه: مثل امکان آبیاری از طریق چاه، که در عین پیشرفت بهره‌وری باعث افزایش بیماری‌های عفونی می‌شود.
دو. فایده غیرمترقبه: شانس و بخت و اقبال و... .
سه. نتیجه منحرف‌شده: مثل کشورهایی که سالیان سال برای رهایی از استثمار مبارزه می‌کنند و به استقلال هم می‌رسند اما دچار آفات دیگری می‌شوند. 
رابرت مرتون بر وجه آشوبناک حیات بشری تأکید می‌کند و معتقد است آدمی هیچ‌گاه نمی‌تواند تمام‌و‌کمال بر جهان تسلط یابد. مرتون برای پیامدهای ناخواسته چند دلیل هم می‌آورد.
غفلت: متغیرهایی را معمولا به‌عمد یا سهو نادیده می‌گیریم.
خطای تحلیل: تحلیل‌های ما از مسائل سیاسی و اجتماعی همواره از اندازه‌ای خطاپذیری برخوردارند. 
غلبه منفعت بر مصلحت: یا همان غلبه علایق کوتاه‌مدت بر علایق بلندمدت.
ارزش‌های بنیادین: تغییرات اجتماعی درازمدت معمولا به تغییراتی در ارزش‌های بنیادین می‌انجامد که بر‌حسب این تغییرات، برنامه‌ریزی بر مبنای ارزش‌های معین دشوار و ناممکن می‌شود.
 آیه یأس: در بسیاری موارد دلیلی برای مسئله‌دارکردن و بحران‌سازی ناشی از تغییرات اجتماعی وجود ندارد، مردم خود می‌توانند بدون برنامه‌ریزی‌کردن از پس مشکلات برآیند.
در مسائل سیاسی، اقتصادی و اجتماعی نمونه‌های بسیاری از پیامدهای ناخواسته به وقوع پیوسته که گاه دولت و مردم را غافلگیر کرده است. اگر با این تئوری مرتون، مسائل را بررسی کنیم، پیامدهای ناخواسته بسیاری را می‌شود ردیابی کرد، که تبعات آن تا هم‌اکنون پابرجاست و گاه لاینحل باقی مانده است. پس نباید ناخواسته، به پیامدهای ناخواسته دامن زد. 

 

(به نقل از روزنامه شرق و با تغییر عنوان)

 

منبع : اندیشگردمفهوم "پیامد ناخواسته" در جامعه شناسی و یک مثال
برچسب ها : می‌شود ,نهاوندی ,سازمان ,ساواک ,ناخواسته ,سیروس ,سیروس نهاوندی ,پیامدهای ناخواسته ,ارزش‌های بنیادین ,تغییرات اجتماعی ,بازداشت می‌شوند

انیمیشن مفهومی «مترسک»

:: انیمیشن مفهومی «مترسک»
   اندیشگرد:انیمیشن مترسک به کارگردانی «برندن اُلدنبرگ»، محصول ٢٠١٤ و در نقد جامعه صنعتی و مصرف گرا ساخته شده است. در این انیمیشن زیبا و مفهومی، شاهد به نمایش گذاشته شدن جوامع صنعتی و امروزی در مقایسه با جوامع سنتی هستیم؛ به گونه ای که شخصیت اصلی این انیمیشن که یک مترسک است، به وضوح می تواند ببیند که علاقه مردم به سمت خوراکی های صنعتی پیشروی کرده و دیگر کمتر کسی به انواع خوراکی های سنتی و یا به بیانی بهتر «واقعی» علاقه نشان می دهد.

انیمیشن کوتاه «The Scarecrow» با یک محور داستانی تأثیر گذار قصد دارد نگاه شما را نسبت به اینگونه موضوعات به شکلی وسیع تر تغییر دهد. در انیمیشن مترسک، تصویری که از محل زندگی ما به نمایش گذاشته می شود تنها یک جامعه مصرف گرا است که وابستگی فراوانی به انجام کارهای ماشینی دارند. این مترسک روزانه با تغییرات تعجب آوری رو به رو می شود که کاملاً نشان دهنده یک دنیای صنعتی شده است. این مترسک بعد از یک روز کاری ناراحت کننده، به مزرعه کوچک خود بازگشته و سعی در تولید سبزیجات طبیعی دارد؛ شعار مترسک برای برپایی یک مکان کوچک به این منظور این است: «کشت یک دنیای بهتر»!

انیمیشن «مترسک» - کیفیت بالا ( ١٣.٥٥ مگابایت )
انیمیشن «مترسک» - کیفیت پایین ( ٣.٤٥ مگابایت )

منبع : اندیشگردانیمیشن مفهومی «مترسک»
برچسب ها : انیمیشن ,مترسک ,صنعتی ,«مترسک» ,مگابایت انیمیشن ,«مترسک» کیفیت ,انیمیشن «مترسک» ,نمایش گذاشته ,انیمیشن «مترسک» کیفیت